vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 914

خاطرۀ تشرّف : از ایادی عزیز امرالله جناب طرازالله سمندری، (15 اکتبر 1953)

شش ماه در سنّ شانزده سالگی به حضور جمال مبارک جلّت عظمته و قدرته و اقتداره مشرّف بودیم و این صِرف فضل الهی بود و در ماه هفتم صعود واقع شد. بعد از صعود یک ماه مشرّف بودیم. در جمیع این تشرّف‌ها در این هیاکل مقدّسه دو حالت را زیارت کردم: یکی منتهای قدرت و سلطنت و مجد الهیّه و یکی منتهای مظلومیت و عبودیت که فوق آن متصوّر نیست.
یکی از ایّام رضوان احضار فرمودند. پنج نفر مشرّف بودیم. جناب عندلیب و یکی جناب ابوالحسن شیرازی، هم‌سفر حضرت اعلی در راه مکّه، جزو این پنج نفر بودند. نیم ساعت جمال قدم از لوح سلطان تلاوت می‌فرمودند. گفتم تلاوت؛ امّا نمی‌دانم چه نامی به آن بدهم. با لحن پرهیمنه و با عظمتی که به وهم نمی‌گنجد. گاه دست مبارک را حرکت می‌دادند، گاه پای مبارک را. به لحنی می‌فرمودند، "یا سلطان" که ارکان وجود منصعق می‌شد.
لوح سلطان تمام شد. یاد دارم تازه گل سرخ آمده بود. به محضر مبارک آوردند. فرمودند، "طراز افندی، برخیز از این گلها یکی به هر یک از حاضرین بده." اطاعت کردم. فرمودند، "سهم ما را هم بده." یکی هم به حضور مبارک بردم. فرمودند، "یکی هم خودت بردار."
باری، چند جلسه در موقع تنزیل آیات مشرّف بودم و توانستم قامت مبارک را خوب زیارت کنم و بر عظمت و سلطنت الهیّه پی بَرَم. کاتب بر زمین نشسته بود و به سرعت می‌نوشت. تنزیل آیات می‌فرمودند و این موقع تنزیل آیات چیزی نیست که به بیان کسی در آید. هیمنۀ غریبی داشت. وقتی که خطابات بود به کمال عظمت بیان می‌فرمودند؛ وقتی که مناجات بود به جوهر مظلومیت... (مسک‌الختام سنۀ مقدّس، ص122-123)
-