vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 890

جناب فروتن ( ترجمه ایران مهاجر )
این داستانی به نقل از حضرت عبدالبهاست . روزی خروسی بود که ازدواج کرد و پس از مدتی صاحب چندین جوجه ی زیبا شد آنها خانواده ای شاد و خوشبخت بودند جوجه ها فکر می کردند که پدرشان نیرومندترین موجود جهان است و همسر او نیز چنین نظری داشت . جوجه ها دیده بودند که هر روز صبح با آواز پدر خورشید طلوع می کند و می پنداشتند بدون آواز پدر خورشید بر نخواهد آمد و می دانستند که بدون خورشید اتفاق شومی خواهد افتاد روزی خروس مریض شد او سرما خورد و نتوانست بانگ صبحگاهی خود را سر دهد در نتیجه در بستر افتاد و مرغ و جوجه ها پنداشتند که آن روز آخرین روز حیات زمینیان است و ناامیدانه منتظر بودند تا به چشم خود مشاهده کنند که بر سر دنیای بدون خورشید چه خواهد آمد آن روز صبح خورشید طبق معمول طلوع کرد و آنها از این که خورشید بدون آواز خروس بیرون آمده بسیار شگفت زده شدند اما کمی بعد فهمیدند که خورشید بخاطر صدای خروس طلوع نمی کند و این خروس است که به شکرانه ی طلوع خورشید آواز سر می دهد حضرت عبدالبهاء فرمودند حکایت فوق شباهت زیادی با بهاییان دارد این حقیقتی مسلم است که ما به امر بهائی اعتقاد داریم ٬ به آن کمک می کنیم ٬ خدمت می کنیم ٬ مال مان را در راهش می بخشیم و به هر طریقی که بتوانیم به آن مدد می رسانیم اما باید بدانیم که همه ی این ها به واسطه ی عنایت و فیض حضرت بهاءالله است و اگر آن فیض و برکت عظمی وجود نداشت هیچ کدام از ما قادر به انجام حتی یکی از اعمال خیرمان نبودیم .
از کتاب ایادیان فراموش ناشدنی امر ص 75،76
-