vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 846

تسلی بسیار دلنشین حضرت ولی امرالله به همسرشان درهنگام صعود خانم می ماکسول
خبر فاجعه‌انگیز صعود می ماکسول در آرژانتین ضربه شدیدی به روحیه خانم وارد آورد. غالبا داستان این که چگونه این خبر دردناک را از حضرت ولی امرالله شنیده بودند بیان می‌کردند. در آن روز چهار تلگراف رسیده بود که روحیه خانم به اطاق حضرت شوقی افندی بردند. آنها را یک به یک باز کردند و بعد با نگاهی پرتشویش و پر از عشق و محبت به ایشان نگریستند. روحیه خانم فرمودند که از این نگاه بسیار مضطرب شدم و واپس رفتم تا به دیوار تکیه کنم و می‌گفتند که آن نگاه چنان وحشتی در دل ایشان انداخته بود که آرزو داشتند که دیوار باز شود و ایشان را در خود فرو برد. حضرت ولی امرالله به نزدشان آمده و ایشان را در آغوش می‌گیرند و با رقت و محبتی مخصوص این خبر را به ایشان می‌دهند و می‌فرمایند: «از حالا من به منزله مادر تو هستم». سپس راجع به مقام می ماکسول در ملکوت ابهی بیاناتی می‌فرمایند که چقدر از این که بالاخره به آرزوی دل و جانش فائز شده و به قربیت محبوب ابهی و حضرت عبدالبهاء واصل گردیده در بحبوحه سرور است. سپس با نرمی و آرامش برای این که غم و غصه را از دل روحیه خانم زائل کنند راجع به عرایضی که می ماکسول به حضرت عبدالبهاء می‌کند با لحنی زیبا و لطیف بیاناتی می‌فرمایند که در عالم بالا سرگرم چه اموری هستند و کجا می‌رود و در بزم قرب الهی چه می‌کند و اطمینان می‌دهند که می ماکسول فورا به محض ورود حضور جمال ابهی مشرف می‌شود و چون مشرف شد اجازه می‌خواهد که راجع به دختر عزیز و ارجمندش عرض نماید ولی این قدر در این باره سخن می‌گوید تا حضرت بهاءالله را خسته می‌کند و ایشان می را به حضور حضرت عبدالبهاء می‌فرستند در آنجا نیز پی در پی درباره دختر زیبایش این قدر می‌گوید تا حضرت عبدالبهاء را نیز خسته می‌کند. ایشان نیز او را به حضرت ورقه علیا تحویل می‌دهند. در این جا حضرت ولی امرالله با خنده ادامه داده و فرمودند در آنجا هنوز هم درباره دختر محبوبش سخن می‌گوید از آنجا هم هر یک از سکان ملأ اعلی که از کنارش می‌گذرند صدا می‌کند و می‌گوید می‌خواهم درباره دخترم برایتان بگویم...» وقتی که بیانات مبارک به اینجا رسید روحیه خانم اشک ریزان به خنده درمی‌آیند. به این ترتیب حضرت ولی امرالله ایشان را با صبر و محبت بی‌پایان تسلی دادند.
ارمغانی به حضرت امه البهاء روحیه خانم ص 46 و 47
-