vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 845

روياىِ صادقانه....
يكي از احباي نجف آباد كه نامش آقا نعمت الله جانمي بود شبي در خواب ديد كه حضرت عبدالبهاء
يك جعبه بر پشتش نهاده فرمودند مواظب باش اين جعبه شامل جواهرات بسيار قيمتي است.
نعمت الله وقتي از خواب بيدار شد تا چند روز شادمان و خوشحال بود.
روزي خبر دادند كه جناب ميرزا اسدالله اصفهاني قرار است به نجف آباد بيايند در ساعت مقرر همه
احباء به استقبال ايشان رفتند و وي را تا منزل حاجي باقر نامي مشايعت نمودند چون جناب
ميرزا اسدالله اصفهاني با خود اثاثيه اي داشت جوانها هر كدام تكه اي از اثاثيه را با خود حمل
نمودند و خود جناب اسدالله به نعمت الله گفت تو از همه جوان تري آن صندوق را تو ببر.
او نيز صندوق را به دوش كشيد و به داخل آن منزل برد و ابتدا در ايوان و سپس در اطاقي مابين
دو طاقچه گذاشت ميرزا اسدالله به احباء گفته بود داخل اين صندوق مقداري از آثار مباركه است و
حتي فرمودند كه در اتاق طوري بنشينيد كه پشت به صندوق نباشد. فرداي آن روز دوباره به
نعمت الله گفتند كه صندوق از منزل بيرون بياورد و او نيز دوباره صندوق را در پشت خود گذاشت و
تا بيرون از شهر با خود حمل نمود.
ميرزا اسدالله وقتي به شهر ديگر رسيد پيغام فرستاد كه آن ايوان و آن اطاق را مقدس داريد زيرا آن
صندوق حامل عرش مبارك حضرت رب اعلي بود.
جناب نعمت الله جانمي آنگاه ملتفت خواب خود شد كه حضرت عبدالبهاء فرموده بودند مواظب باش
جواهرات قيمتي در اين صندوق است
اقتباس از كتاب بياد دوست ص 176
-