vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 842

حرف حقّ
ملارضا از احبّای نجف آباد بود. در یکی از دفعاتی که دشمنان به اذیّت و آزار احبّاء پرداختند ملارضا را هم گرفتند و به اصفهان بردند. در اصفهان در خانه یک مجتهد زندانی شد. خوشبختانه این مجتهد فهمیده بود مردم با او دشمنی دارند و بدگویی می کنند بنابراین برای کشتن ملارضا علاقه ای نشان نمی داد.دشمنان اصرار می کردند ملارضا را به قتل برساند. امّا مجتهد گوش نمی کرد. فقط ملارضا را در منزل خود زندانی کرده بود.
ملارضا زنی داشت باسواد و عاقل و بسیار مؤمن. این زن از نجف آباد به اصفهان آمد تا شاید بتواند شوهرش را از زندان آزاد کند. یک روز این خانم برای صحبت با مجتهد به منزل او رفت. وقتی رسید که مجتهد کلاس درس داشت و شاگردان زیادی دور او نشسته بودند.
آن روز مجتهد از شاگردانش پرسید: اگر روز قیامت خداوند از شما بپرسد چرا پیغمبر مرا قبول نکردید چه جوابی می دهید؟
برای شاگردان که حضرت باب و حضرت بهاءالله را نمی شناختند فهمیدن این سؤال مشکل بود. پیش خود فکر می کردند کدام پیغمبر آمده و ما قبول نکردیم؟ هیچ کس جوابی نداشت و همه ساکت بودند.
مجتهد دوباره پرسید: اگر خداوند گفت پیغمبر من آمد ولی شماها او را قبول نکردید چه جوابی به خدا می دهید؟
باز هم شاگردان ساکت ماندند. زن ملارضا که بیرون اتاق نشسته بود و منتظر پایان کلاس بود دیگر طاقت نیاورد.
با صدای بلند گفت: ای مجتهد اینها با یک آیه قرآن جواب خدا را می دهند و ان آیه این است:« پروردگارا ما حرف مجتهدین و بزرگتران را گوش کردیم و آنها ما را گمراه کردند.»
ترجمه احزاب 66
شاگردان خیلی متعجّب شدند و مجتهد هم متوجّه شد که این آیه شامل خودش می شود. بنابراین فوراّ برگشت و ملارضا را آزاد کرد و زن و شوهر به نجف آباد برگشتند.
کواکب_الدریه ج 2
-