vargha.ir روزی جمال مبارک ذکر وقایع سجن سیاه چال را میفرمودند. فرمودند: "زنجیر در گردن خیلی رنج آور بود. ولی بدتر و سخت تر از آن این بود که انگشت ابهام هر دو دست را از پشت سر به یکدیگر می بستند. صعوبت این کار خیلی شدیدتر از زنجیر بود. فراشهای شاهی مراقب ما بودند. ولی میرغضب ها اظهار محبت میکردند و یکی از آنها یک فنجان چای و یک خوشه انگور برای من آورد. چون در زنجیر بودم و دستها از پشت بسته بود، نتوانستم بخورم. ما به هر جا وارد شدیم اوّلش مثل اوائل سجن عکّا بود؛ به همان سختی. ولی حال الحمدلله نوعی شده که اهالی این حدود خاضعند. همه جا اینطور بود. در ابتدا امر مبارک مجهول و کار خیلی صعب و دشوار بود. ولی بعد همه خاضع می شدند." (محبوب عالم، ص405)
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 830

روزی جمال مبارک ذکر وقایع سجن سیاه چال را میفرمودند. فرمودند:
"زنجیر در گردن خیلی رنج آور بود. ولی بدتر و سخت تر از آن این بود که انگشت ابهام هر دو دست را از پشت سر به یکدیگر می بستند. صعوبت این کار خیلی شدیدتر از زنجیر بود. فراشهای شاهی مراقب ما بودند. ولی میرغضب ها اظهار محبت میکردند و یکی از آنها یک فنجان چای و یک خوشه انگور برای من آورد. چون در زنجیر بودم و دستها از پشت بسته بود، نتوانستم بخورم. ما به هر جا وارد شدیم اوّلش مثل اوائل سجن عکّا بود؛ به همان سختی. ولی حال الحمدلله نوعی شده که اهالی این حدود خاضعند. همه جا اینطور بود. در ابتدا امر مبارک مجهول و کار خیلی صعب و دشوار بود. ولی بعد همه خاضع می شدند."
(محبوب عالم، ص405)
حضرت بهاالله