vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
تاریخی 805

حضرت عبدالبهاء
وقتی حضرت عبدالبهاء در پاریس تشریف داشتند یک روز که عدّه ای از احبّا در حضور بودند یک خانم آمریکایی با عجله وارد جمع آنها شد و گفت:چقدر خوشحالم که به موقع رسیدم. بعد شرح داد که چرا با عجله از آمریکا حرکت کرده و به پاریس آمده است. گفت یک روز دختر کوچکم با حرفهای خودش مرا دچار حیرت کرد. از من پرسید راستی مادر اگر حضرت مسیح حالا در دنیا بود شما چه می کردید؟
من گفتم: دلم می خواست با این وسیله خودم را به او می رساندم.
دخترم گفت: خیلی خوب مادر او در این دنیاست. گفتم: عزیزم مقصودت چیست و از کجا می دانی؟
جواب داد: او خودش به من گفت پس به این دلیل او در این دنیاست.
با خودم فکر کردم ممکن است این پیام مقدّسی باشد که به وسیله ی دخترم به من رسیده است. روز بعد دوباره دخترم پرسید: مادر چرا نمی روی حضرت مسیح را ببینی، او دو مرتبه به من گفته است که در این دنیاست.
من گفتم: عزیزم من که نمی دانم او کجاست چطور می توانم او را پیدا کنم؟
دخترم گفت: خواهیم دید مادر، خواهیم دید.
این موضوع فکر مرا مشغول کرده بود. همان روز بعدازظهر با دخترم برای گردش کوتاهی از خانه بیرون رفتیم. ناگهان یک جا ایستاد و فریاد زد آنجاست،آنجاست.
بعد عکس حضرت عبدالبهاء را که در روزنامه چاپ شده و پشت شیشه ی مغازه ی روزنامه فروشی آویزان بود نشان داد. من روزنامه را خریدم و محل اقامت حضرت عبدالبهاء را پیدا کردم بلیط کشتی گرفتم و شبانه حرکت کردم و حالا هم اینجا هستم.
نور ایمان ص 236
-