vargha.ir "هوالله ای عبادِ حق و اماءِ رحمن، عشق ز اوّل سرکش و خونی بُوَد تا گریزد آنکه بیرونی بُوَد از لوازم حبّ صادق، تحمل بلایا و مِحَن سابق و لاحِق است. عاشق مفتون همواره آغشته به خون است و مشتاق دیدار همیشه آوارۀ دیار. فَنِعمَ ما قال: عاقلان خوشه چین از سِرّ لیلی غافلند کین کرامت نیست جز مجنونِ خرمن سوز را لهذا در جمیع قرون و اعصار، ابرار، هدفِ تیر بلا بودند و مقتولِ سیف جفا. گاهی جام بلا نوشیدند و گهی سمّ جفا چشیدند و دمی آسایش و راحت ندیدند و نَفَسی در بستر عافیت نیارمیدند؛ بلکه عقوبت شدید دیدند و بار محنت هر یزید کشیدند و در سجن و زندان دل از جهان و جهانیان بریدند. لهذا اکثر اولیای الهی در مشهد فدا شهید گردیدند. صبح هُدی، حضرت اعلی در افقِ فدا افول فرمود؛ حضرت قدّوس به دلبر شهادت کبری، مانوس شد؛ جناب باب در قربانگاهِ عشق فتح باب نمود؛ حضرت وحید در میدان جانبازی، فرید گشت؛ جناب زنجانی در دشتِ بلا قربانی شد؛ حضرت سلطان الشهدا به مشهد فدا شتافت؛ جناب محبوب الشهدا در قربانگاهِ الهی بشارت کبری یافت؛ حضرت اشرف در معرض شهادت به شَرَف عظیم مشرّف گشت؛ حضرت بدیع در مورد فنا سُبحانَ رَبّیَ الاَبهی گفت؛ شهدای ارض "یاء" (یزد) صهبای شهادت کبری را به نهایت حلاوت نوشیدند، شهدای شیراز در میدان عشق با نغمه و آواز جانبازی نمودند. کشتگان دشت نیریز از جام لبریز سرمست گشتند؛ شهدای تبریز در میدان جانفشانی شوری انگیختند و رستخیزی نمودند؛ جانبازان مازندران ربّ اختِم عَلَینا هذِهِ الکأسَ الطّافحةَ بِالرّحیق فریاد نمودند؛ شهدای اصفهان به نهایت روح و ریحان جانفشانی کردند. خلاصه، نوکِ خاری نیست کز خون شهیدان سرخ نیست و ارضی نیست که به دَمِ عاشقان رنگین نگردید. مقصود این است تا بدانید که تحمّل بلایا و محن و شهادت در سبیل ذوالمِنَن از آئین دیرین عاشقان است و منتهی آرزوی مشتاقان. پس شکر کنید خدا را که از این ساغر، جرعه ای نوشیدید و از بلایای سبیل آن دلبر، سمّ قاتلی چشیدید. این زهر نه، شهد و شِکر است و این تلخ نه، قندِ مکرّر است... در هر دم باید صد شکرانه نمود که مورد بلا در سبیل هُدی شُدید و معرض جفا حبّاً بِحَضرت کبریا گردیدید. عاقلان از حلاوت این کأس، بی خبر و عاشقان از نشئۀ این باده، سرمست و پر طرب. هر دیدۀ بینا که روی آن دلبر رعنا دید، آشفته گردید جانفشانی نمود و هر گوش شنوا که آن نغمۀ ربّانی بشنید، مستمع از فرط طرب جانبازی فرمود. پروانۀ عشق، حول سراج الهی بال و پر بسوزد و سمندر حب در آتش عشق برافروزد. مرغ بیگانه را از حرارت این آتش بهره و نصیب نه و طیر ترابی را در این دریای الهی خوض و شنایی نیست. الحمدلله شما ماهیان این دریائید و مرغان این صحرا و پروانه های این شمع و بلبلان این چمن و عَلَیکُمُ البَهاء الاَبهی. ع ع" مأخذ: مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد 6، ص 127
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
الواح حضرت عبدالبهاء 764

"هوالله
ای عبادِ حق و اماءِ رحمن،

عشق ز اوّل سرکش و خونی بُوَد
تا گریزد آنکه بیرونی بُوَد

از لوازم حبّ صادق، تحمل بلایا و مِحَن سابق و لاحِق است. عاشق مفتون همواره آغشته به خون است و مشتاق دیدار همیشه آوارۀ دیار. فَنِعمَ ما قال:

عاقلان خوشه چین از سِرّ لیلی غافلند
کین کرامت نیست جز مجنونِ خرمن سوز را

لهذا در جمیع قرون و اعصار، ابرار، هدفِ تیر بلا بودند و مقتولِ سیف جفا. گاهی جام بلا نوشیدند و گهی سمّ جفا چشیدند و دمی آسایش و راحت ندیدند و نَفَسی در بستر عافیت نیارمیدند؛ بلکه عقوبت شدید دیدند و بار محنت هر یزید کشیدند و در سجن و زندان دل از جهان و جهانیان بریدند. لهذا اکثر اولیای الهی در مشهد فدا شهید گردیدند.

صبح هُدی، حضرت اعلی در افقِ فدا افول فرمود؛ حضرت قدّوس به دلبر شهادت کبری، مانوس شد؛ جناب باب در قربانگاهِ عشق فتح باب نمود؛ حضرت وحید در میدان جانبازی، فرید گشت؛ جناب زنجانی در دشتِ بلا قربانی شد؛ حضرت سلطان الشهدا به مشهد فدا شتافت؛ جناب محبوب الشهدا در قربانگاهِ الهی بشارت کبری یافت؛ حضرت اشرف در معرض شهادت به شَرَف عظیم مشرّف گشت؛ حضرت بدیع در مورد فنا سُبحانَ رَبّیَ الاَبهی گفت؛ شهدای ارض "یاء" (یزد) صهبای شهادت کبری را به نهایت حلاوت نوشیدند، شهدای شیراز در میدان عشق با نغمه و آواز جانبازی نمودند. کشتگان دشت نیریز از جام لبریز سرمست گشتند؛ شهدای تبریز در میدان جانفشانی شوری انگیختند و رستخیزی نمودند؛ جانبازان مازندران ربّ اختِم عَلَینا هذِهِ الکأسَ الطّافحةَ بِالرّحیق فریاد نمودند؛ شهدای اصفهان به نهایت روح و ریحان جانفشانی کردند.

خلاصه، نوکِ خاری نیست کز خون شهیدان سرخ نیست و ارضی نیست که به دَمِ عاشقان رنگین نگردید. مقصود این است تا بدانید که تحمّل بلایا و محن و شهادت در سبیل ذوالمِنَن از آئین دیرین عاشقان است و منتهی آرزوی مشتاقان.

پس شکر کنید خدا را که از این ساغر، جرعه ای نوشیدید و از بلایای سبیل آن دلبر، سمّ قاتلی چشیدید. این زهر نه، شهد و شِکر است و این تلخ نه، قندِ مکرّر است... در هر دم باید صد شکرانه نمود که مورد بلا در سبیل هُدی شُدید و معرض جفا حبّاً بِحَضرت کبریا گردیدید. عاقلان از حلاوت این کأس، بی خبر و عاشقان از نشئۀ این باده، سرمست و پر طرب.

هر دیدۀ بینا که روی آن دلبر رعنا دید، آشفته گردید جانفشانی نمود و هر گوش شنوا که آن نغمۀ ربّانی بشنید، مستمع از فرط طرب جانبازی فرمود.

پروانۀ عشق، حول سراج الهی بال و پر بسوزد و سمندر حب در آتش عشق برافروزد. مرغ بیگانه را از حرارت این آتش بهره و نصیب نه و طیر ترابی را در این دریای الهی خوض و شنایی نیست. الحمدلله شما ماهیان این دریائید و مرغان این صحرا و پروانه های این شمع و بلبلان این چمن و عَلَیکُمُ البَهاء الاَبهی. ع ع"


مأخذ: مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد 6، ص 127
حضرت عبدالبهاء