vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
الواح حضرت بهاالله 6

تجلّيات


صحيفة اللّه المُهيمن القيّوم

هُو السّامع مِن افقه الأعلی

شهد اللّه انّه لا اِله الّا هو و الّذی اتی انّه هو السّر المکنون و الرّمز المخزون و الکتاب الأعظم للاُمم و سماءُ الکرم للعالم و هو الآية الکبری بين الوری و مطلع الصّفات العُليا فی ناسوت الانشاء به ظهر ما کان مخزونا فی ازل الازال و مستوراً عن اولی الابصار انّه هو الّذی بشّرت بظهوره کتب اللّه من قبل و من بعد من اقرّ به و بآياته و بيّناته انّه اقرّ بما نطق به لسان العظمة قبل خلق الارض و السّماء و قبل ان يظهر ملکوت الاسماء به ماج بحر العلم بين الانام و جری فرات الحکمة من لدی اللّه مالک الايّام

طوبی لبصير شهد و رأی و لسميع سمع ندائه الأحلی و ليد اخذت الکتاب بقوّة ربّها سلطان الآخرة و الاُولی و لسريع سرع اِلی افقه الاعلی و لقويّ ما اضعفته سطوة الامرآء و ضوضاء العلمآء و ويلٌ لمن انکر فضل اللّه و عطائه و رحمته و سلطانه انّه ممّن انکر حجّة اللّه و برهانه فی ازل الازال

و نعيماً لمن نبذ اليوم ما عند القوم و اخذ ما اُمر به من لدی اللّه مالک الاسماء و فاطر الاشياء الّذی اتی من سمآء القدم بالاسم الاعظم و بسلطان لاتقوم معه جنود الارض يشهد بذلک امّ الکتاب فی اعلی المقام

يا علی قبل اکبر انّا سمعنا ندائک مرّة بعد مرّة اجبناک بما لا تعادله اذکار العالم و يجد منه المخلصون عرف بيان الرّحمن و العشّاق نفحات الوصال و العطشان خرير کوثر الحيوان طوبی لمن فاز به و وجد ما تضوّع فی هذا الحين من يراعة اللّه المهيمن العزيز الوهّاب

نشهد انّک اقبلت و قطعت السّبيل الی ان وردت و حضرت و سمعت ندآء المظلوم الّذی سجن بما اکتسبت ايدی الّذين کفروا بآيات اللّه و برهانه و انکروا هذا الفضل الّذی به انارت آلافاق طوبی لوجهک بما توجّه و لاذنک بما سمعت و للسانک بما نطق بثناء اللّه ربّ الارباب نسئل اللّه ان يجعلک علماً لنصرة امره و يقرّبک اليه فی کلّ الاحوال

و نذکر اولياء اللّه و احبائه هناک و نبشّرهم بما نزّل لهم من ملکوت بيان ربّهم مالک يوم الحساب ذکّر هم من قبلی و نوّر هم بانوار نيّر بيانی انّ ربّک هو العزيز الفضّال

يا ايّها النّاطق بثنائی اسمع ما قاله الظّالمون فی ايّامی منهم من قال انّه ادّعی الرّبوبية و منهم من قال انّه افتری علی اللّه و منهم من قال انّه ظهر للفساد تبّاً لهم و سحقاً لهم الا انّهم من عبدة الاوهام

انّا اردنا ان نبدّل اللّغة الفصحی انّ ربّک هو المقتدر المختار اراده آنکه بلسان پارسی نطق نمائيم که شايد اهل ايران طرّاً بيانات رحمن را بشنوند و بيايند و بيابند .

تجلّی اوّل که از آفتاب حقيقت اشراق نمود معرفت حق جلّ جلاله بوده و معرفت سلطان قدم حاصل نشود مگر بمعرفت اسم اعظم اوست مکلّم طور که بر عرش ظهور ساکن و مستوی است و اوست غيب مکنون و سرّ مخزون کتب قبل و بعد الهی بذکرش مزيّن و بثنايش ناطق به نصب علم العلم فی العالم و ارتفعت راية التّوحيد بين الامم لقاء اللّه حاصل نشود مگر بلقاء او باو ظاهر شد آنچه که ازل الازال مستور و پنهان بوده انّه ظهر بالحقّ و نطق بکلمة انصعق بها من فی السّموات و الارض الّا من شآءاللّه ايمان باللّه و عرفان او تمام نشود مگر بتصديق آنچه از او ظاهر شده و همچنين عمل به آنچه امر فرموده و در کتاب از قلم اعلی نازل گشته

منغمسين بحر بيان بايد در کلّ حين به اوامر و نواهی الهی ناظر باشند اوامرش حصن اعظم است از برای حفظ عالم و صيانت امم نورا لمن اقرّ و اعترف و نارا لمن ادبر و انکر.

تجلّی دوم استقامت بر امر اللّه و حبّه جلّ جلاله بوده و آن حاصل نشود مگر بمعرفت کامل و معرفت کامل حاصل نشود مگر به اقرار بکلمه مبارکه يفعل ما يشاء هر نفسی به اين کلمه عليا تمسّک نمود و از کوثر بيان مودع در آن آشاميد او خود را مستقيم مشاهده نمايد بشأنيکه کتب عالم او را از امّ الکتاب منع نکند حبّذا هذا المقام الأعلی و الرّتبة العليا و الغاية القصوی

يا علی قبل اکبر در پستی مقام معرضين تفکّر نما کلّ بکلمه انّه هو محمُود فی فعله و مطاع فی امره ناطق اند معذلک اگر بقدر سمّ ابره مخالف نفس و هوی ظاهر شود اعراض نمايند بگو بر مقتضيات حکمت بالغه الهيّه احدی آگاه نه انّه لو يحکم علی الارض حکم السّماء ليس لاحد ان يعترض عليه هذا ما شهد به نقطة البيان فيما انزله بالحقّ من لدی اللّه فالق الإصباح .

تجلّی سوم علوم و فنون و صنايع است علم بمنزله جناح است از برای وجود و مرقاتست از برای صعود تحصيلش بر کلّ لازم ولکن علومی که اهل ارض از آن منتفع شوند نه علومی که بحرف ابتداء شود و بحرف منتهی گردد صاحبان علوم و صنائع را حق عظيم است بر اهل عالم يشهد بذلک امّ البيان فی الماب نعيماً للسّامعين فی الحقيقه کنز حقيقی از برای انسان علم اوست و اوست علّت عزّت و نعمت و فرح و نشاط و بهجت و انبساط کذلک نطق لسان العظمة فی هذا السّجن العظيم

تجلّی چهارم در ذکر الوهيّت و ربوبيّت و امثال آنست اگر صاحب بصر در سدره مبارکه ظاهره و اثمارش نظر نمايد انّها تغنيه عن دونها و يعترف بما نطق به مکلّم الطّور علی عرش الظّهور

يا علی قبل اکبر ذکّر النّاس بآيات ربّک و عرّفهم صراطه المستقيم ونبأه العظيم

بگو ای عباد اگر از اهل عدل و انصافيد تصديق مينمائيد آنچه را که از قلم اعلی جاری شده اگر اهل بيانيد بيان پارسی شما را راه نمايد و کفايت کند و اگر اهل فرقانيد در تجلّی و ندای سدره از برای ابن عمران تفکّر نمائيد

سبحان اللّه گمان آنکه عرفان در ظهور حق کامل و بالغ شده و بغايت قصوی رسيده حال معلوم ميشود عرفان نزد معرضين تنزّل نموده و نابالغ مانده .

يا علی آنچه از شجر پذيرفتند از سدره وجود نمی‌پذيرند بگو ای اهل بيان از روی نفس و هوی تکلّم منمائيد اکثر احزاب عالم مقرّند بکلمه مبارکه که از شجر ظاهر شد

لعمر اللّه اگر ذکر مبشّر نبود هرگز اين مظلوم به آنچه سبب اضطراب و هلاکت جهّال است تکلّم نمينمود در اوّل بيان در ذکر ذکر من يظهره اللّه جلّ ظهوره ميفرمايد الّذی ينطق فی کلّ شأنٍ انّنی انا اللّه لا اله الّا انا ربّ کلّ شيْء و انّ مادونی خلقی ان يا خلقی ايّای فاعبدون و همچنين در مقام ديگر عند ذکر من يظهر ميفرمايد انّنی انا اوّل العابدين حال بايد در عابد و معبود تفکّر نمود شايد عباد ارض بقطره از بحر عرفان فائز گردند و مقام ظهور را ادراک نمايند انّه ظهر و نطق بالحقّ طوبی لمن اقرّ و اعترف و ويلٌ لکلّ منکر بعيد

يا ملأ الارض اسمعوا نداء السّدرة الّتی احاط علی العالم ظلّها و لاتکونوا من جبابرة الارض الّذين انکروا ظهور اللّه و سلطانه و کفروا بنعمته الا انّهم من الصّاغرين فی کتاب اللّه ربّ العالمين

البهآء المشرق من افق سماء عنايتی عليک و علی من معک ويسمع قولک فی امراللّه العزيز الحميد.
حضرت بهاالله