vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
Vargha.ir
بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
  vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی
صفحه اصلی
مطالب جدید
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ
مناجات نسوان
مناجات های فارسی حضرت بهاالله
مناجات های فارسی حضرت عبدالبها
مناجات های حضرت ولی امرالله
مناجات های عربی حضرت عبدالبها
مناجات اطفال
نماز وسطی
نماز کبیر
نماز صغیر
وضو
کلمات مکنونه فارسی
کلمات مکنونه عربی
پیامها: خطاب به بهائیان ایران
پیامها: خطاب به بهائیان جهان
الواح حضرت بهاالله
الواح حضرت عبدالبهاء
ادعیه
اذکار بهائی
بیانات مبارکه
تاریخی
تعالیم دوازده گانه
حدود و احکام
 
 
   vargha.ir بهائی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی -
تاریخی 915
خاطره ای از حضرت ورقه علیا
به قلم جناب یدالله تبریزی پس از تعمیر و تزیین قصر بهجی، حضرت ولی امرالله روزی حضرت خانم را با جمعی به قصر فرستادند. همین که حضرت ورقۀ مبارکه به محوّطۀ جلوی قصر رسیدند، از در بزرگ قصر که رو به حیفا است و باز شده بود وارد قصر شدند و چون قادر نبودند از پلّه های مرمری قصر بالا بروند، روی صندلی راحتی حصیری جلوس فرموده به اتّفاق یک نفر دیگر ایشان را به سالن قصر رساندیم. حضرت خانم به سالن قصر رسیدند با صدای بلند فرمودند، "یا حضرت بهاءالله، حضرت ولی عزیز امراللّهت صدمه به خود میزنند." حضرت خانم از تعمیرات و تزیینات قصر مبارک فوق العاده مسرور و شاد بودند. مکرّر حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را به یاد آورده صدا میکردند. حضرت خانم شب اوّل با همان جمعیتی که آمده بودند در قصر مبارک استراحت نمودند. ولی فردای آن روز صبح زود بنده را احضار نموده فرمودند، "همۀ ما می آئیم در قسمت ساختمانهای پایین زندگی میکنیم." عرض کردم تنها به خاطر حضرت ورقۀ مبارکه بوده است که به این جمعیت اجازه فرموده اند تا در قصر بخوابند. فرمودند، "حضرت ولیّ امرالله با زحمت زیاد قصر مبارک را تزیین و مفروش کرده اند. اگر من در قصر بمانم، از عکّا احباب و اغیار به دیدن من می آیند، مرمرهای قصر کثیف میشود." پنج روز متمادی در ساختمانهای طبقۀ پایین ماندند. در این مدّت جمعیت زیادی از عکّا به دیدن حضرت خانم آمدند و پذیرایی شدند. دو روز بعد از مراجعت حضرت خانم، حضرت ولی امرالله به قصر تشریف آورده فرمودند، "به حضرت خانم در این چند روزه خوش گذشت؟" عرض شد بله؛ ولکن همیشه این جمله را تکرار میفرمودند، "یا حضرت بهاءالله، حضرت ولیّ امرالله صدمه به خود میزنند." هیکل مبارک در حالی که روی چمن های زمرّدی قصر قدم میزدند توجّه مبارک را به طرف بنده نموده فرمودند، "حضرت خانم میل مبارکشان این است که اوقاتم به خوشی و راحتی بگذرد. ولی من از طرف سه مولایم مأموریتی دارم تا امور مهمّۀ امرالله را انجام دهم." (آهنگ بدیع، سال 19، شمارۀ 7، صفحه 233)
-
   
تاریخی 914
خاطرۀ تشرّف : از ایادی عزیز امرالله جناب طرازالله سمندری، (15 اکتبر 1953)
شش ماه در سنّ شانزده سالگی به حضور جمال مبارک جلّت عظمته و قدرته و اقتداره مشرّف بودیم و این صِرف فضل الهی بود و در ماه هفتم صعود واقع شد. بعد از صعود یک ماه مشرّف بودیم. در جمیع این تشرّف‌ها در این هیاکل مقدّسه دو حالت را زیارت کردم: یکی منتهای قدرت و سلطنت و مجد الهیّه و یکی منتهای مظلومیت و عبودیت که فوق آن متصوّر نیست. یکی از ایّام رضوان احضار فرمودند. پنج نفر مشرّف بودیم. جناب عندلیب و یکی جناب ابوالحسن شیرازی، هم‌سفر حضرت اعلی در راه مکّه، جزو این پنج نفر بودند. نیم ساعت جمال قدم از لوح سلطان تلاوت می‌فرمودند. گفتم تلاوت؛ امّا نمی‌دانم چه نامی به آن بدهم. با لحن پرهیمنه و با عظمتی که به وهم نمی‌گنجد. گاه دست مبارک را حرکت می‌دادند، گاه پای مبارک را. به لحنی می‌فرمودند، "یا سلطان" که ارکان وجود منصعق می‌شد. لوح سلطان تمام شد. یاد دارم تازه گل سرخ آمده بود. به محضر مبارک آوردند. فرمودند، "طراز افندی، برخیز از این گلها یکی به هر یک از حاضرین بده." اطاعت کردم. فرمودند، "سهم ما را هم بده." یکی هم به حضور مبارک بردم. فرمودند، "یکی هم خودت بردار." باری، چند جلسه در موقع تنزیل آیات مشرّف بودم و توانستم قامت مبارک را خوب زیارت کنم و بر عظمت و سلطنت الهیّه پی بَرَم. کاتب بر زمین نشسته بود و به سرعت می‌نوشت. تنزیل آیات می‌فرمودند و این موقع تنزیل آیات چیزی نیست که به بیان کسی در آید. هیمنۀ غریبی داشت. وقتی که خطابات بود به کمال عظمت بیان می‌فرمودند؛ وقتی که مناجات بود به جوهر مظلومیت... (مسک‌الختام سنۀ مقدّس، ص122-123)
-
   
تاریخی 890
جناب فروتن ( ترجمه ایران مهاجر )
این داستانی به نقل از حضرت عبدالبهاست . روزی خروسی بود که ازدواج کرد و پس از مدتی صاحب چندین جوجه ی زیبا شد آنها خانواده ای شاد و خوشبخت بودند جوجه ها فکر می کردند که پدرشان نیرومندترین موجود جهان است و همسر او نیز چنین نظری داشت . جوجه ها دیده بودند که هر روز صبح با آواز پدر خورشید طلوع می کند و می پنداشتند بدون آواز پدر خورشید بر نخواهد آمد و می دانستند که بدون خورشید اتفاق شومی خواهد افتاد روزی خروس مریض شد او سرما خورد و نتوانست بانگ صبحگاهی خود را سر دهد در نتیجه در بستر افتاد و مرغ و جوجه ها پنداشتند که آن روز آخرین روز حیات زمینیان است و ناامیدانه منتظر بودند تا به چشم خود مشاهده کنند که بر سر دنیای بدون خورشید چه خواهد آمد آن روز صبح خورشید طبق معمول طلوع کرد و آنها از این که خورشید بدون آواز خروس بیرون آمده بسیار شگفت زده شدند اما کمی بعد فهمیدند که خورشید بخاطر صدای خروس طلوع نمی کند و این خروس است که به شکرانه ی طلوع خورشید آواز سر می دهد حضرت عبدالبهاء فرمودند حکایت فوق شباهت زیادی با بهاییان دارد این حقیقتی مسلم است که ما به امر بهائی اعتقاد داریم ٬ به آن کمک می کنیم ٬ خدمت می کنیم ٬ مال مان را در راهش می بخشیم و به هر طریقی که بتوانیم به آن مدد می رسانیم اما باید بدانیم که همه ی این ها به واسطه ی عنایت و فیض حضرت بهاءالله است و اگر آن فیض و برکت عظمی وجود نداشت هیچ کدام از ما قادر به انجام حتی یکی از اعمال خیرمان نبودیم . از کتاب ایادیان فراموش ناشدنی امر ص 75،76
-
   
تاریخی 884
بخت چيست؟
حضرت عبدالبهاء در پاسخ به سؤال جواني كه از بخت پرسيده بود چنين فرمودند: "بخت در عرف ديانت بهائي همان تأييد است و تأييد همواره متتابع است انقطاع و انفكاك ندارد، منحصر به بعضي دون بعضي نيست، استعداد وصول تاييد را بايد فراهم نمود، باران عنايت و رحمت الهي هميشه مي بارد اگر در نقطه اي تعطيل و تعويق افتاد در نقاط ديگر فيض خود را مي بخشد، سحاب عنايت الهي فيض به عموم مي بخشد و خصوصيات نمي شناسد، منتهي اين است كه هر كس تخمي بيفشاند و يا نهالي بنشاند او مشمول عنايت است او خوشبخت است و الا محروم است آقتاب، فيض ابدي است سرمدي است، مخصوص كسي نيست احباي الهي بايد بكوشند تا مشمول عنايت الهي گردند. بدبختي وجود خارجي ندارد بدبختي محروميت از فيض الهي است، ظلمت فقدان نور است ظلمت وجود خارجي ندارد ظلمت را با يد به نور عرفان منهدر نمود، مثلا طوفان فيض عمومي است، مقدمه هواي لطيف است از لوازم طبيعت است وجودش لازم است ، اگر تصادف با كشتي نمود و كشتي مقاومت نتوانست اين نه از بدبختي است، طوفان محض غرق كشتي نيامده بود بلكه سير طبيعي خود را انجام مي داد بلكه هر قدر كشتي قوي و محكم باشد بهتر مقاومت مي نمايد، امتحانات در طبيعت به همين منوال است. پس خوشبختي فيض الهي است و بدبختي تصادفي است از فقدان آن. الحمدالله شما همه خوشبخت هستيد چه سعادتي بالاتر از عرفان الهي چه سعادتي بالاتر از محبت الله كه همه فيوضات الهي در ظل آن است." خاطرات9ساله ص 534...
-
   
تاریخی 883
جناب ابوالفضل در کتاب کشفُ الغِطاء از قول حاج سید جواد کربلائی نقل می کنند که:
سید یحیی وقتی از طرف محمد شاه مأمور شد برای تحقیق در امر حضرت اعلی به شیراز برود، اول مهمان حسین خان آجودان باشی ناظم الدوله، حاکم فارس بود. بعد برای تحقیق رفت حضور حضرت اعلی برسد. دم در که رسید ملا شیخ علی عظیم ترشیزی را دید که وقتی با هم همدرس بودند در نجف و کربلا . واقعه را از او پرسید. عظیم به سید یحیی گفت: " حضور مبارک که می رسی، مؤدّب باش. رعایت ادب را بکن. غرور به تحصیلات ظاهره مبادا تو را وادار به جسارت بکند و در محضر حق جسور باشی . خیلی مؤدّب باش." رفت، حضور مبارک مشرّف شد. در جلسه اول بنای مجادله و مقابله را گذاشت. حضرت اعلی چیزی نفرمودند. هر چه دلش خواست گفت. شیخ علی عظیم از او پرسید: سید چه کاری کردی؟ گفت: " رفتم جدال کردم، نزاع کردم، مقابله کردم. جوابی نشیندم. " شیخ علی گفت: " خراب شود آن مدرسه ای که من و تو در آن درس خواندیم. آن معلومات ظاهره ای که تو کسب کردی بالاخره حجاب تو شد و تو را از حق محروم کرد. " در مجلس دوم که مشرّف شد از آن سطوتش کاسته شد؛ زیرا حضرت اعلی مجال صحبت به او ندادند. شروع کردند به بیاناتی که حقایقی بود که او خود را کوچک احساس کرد. جلسه سوم مؤمن شد. بعد سید جواد می گوید که یک شب من و جناب سید یحیی دارابی که تازه مؤمن شده بود در بیت مبارک حضرت اعلی مهمان بودیم. هیکل مبارک تشریف آوردند. حضور مبارک مشرف بودیم. شام محبتی خوردیم و آن غلام سیاه که هیکل مبارک داشتند، متصدی خدمات بود. شب از نصف گذشت. حضرت اعلی تشریف بردند و ما هم مهیای خوابیدن شدیم. در این بین حاج سید یحیی عریضه ای عرض کرد. از حضور مبارک درخواست کرد که سوره کوثر را برای او تفسیر بفرمایند و این کاغذ را همان ساعت که نوشت یعنی که شب از نصفه گذشته بود و او به غلام هیکل مبارک گفت: این را ببر بده حضور مبارک. غلام هم رفت نامه را داد. می گوید که ما خوابیدیم. عادت ما این بود که صبح زود قبل از اذان صبح، قبل از طلوع صبح صادق برای نماز شب بیدار می شدیم. میگوید: من بیدار شدم. حاج سید یحیی هم برخاست. می خواست لباسش را بپوشد برود وضو بگیرد. در این بین غلام آمد در زد. صحیفه ای آورد به خط حضرت اعلی. گفت این را به من عنایت کردند و فرمودند بده به جناب سید یحیی. حاج سید جواد می گوید در توی طاقچه اطاق شمعی روشن بود. سید یحیی آن رساله را گرفت آمد دم طاقچه نزدیک شمع. شروع کرد به ورق زدن رساله که خیلی هم ضخیم بود و یک مرتبه شروع کرد به رقصیدن و بشکن زدن و حالت طبیعی اش را از دست داد. فریاد می کشید. حاج جواد می گوید: من خیال کردم جناب سید یحیی دیوانه شده است. برخاستم گفتم: جناب آقا شما را چه می شود؟ گفت: " حاج سید جواد برخیز ببین چه شده است. ببین تو خودت شاهد بودی که ما تا نصف شب در محضر مبارک بودیم. نیمه شب گذشته بود که هیکل مبارک تشریف بردند و من در آن وقت عریضه خودم را دادم و تاکنون چند ساعتی بیشتر نیست ... این رساله را در یک مدّت محدود مرقوم فرموده اند. " کتاب را بوسید و روی سر گذاشت. رفتیم نماز خواندیم و نشستیم به خواندن کتاب. بعد خواستم از روی آن نسخه ای استنساخ کنم. همان کتابی را که حضرت اعلی در ظرف یکی دو ساعت نوشته بودند، سه شبانه روز طول کشید تا یک نسخه از آن توانستیم فراهم نمائیم . پیام بهائی ش – 271 ص – 7 – 2
-
   
تاریخی 881
‎خاطره‌ شیرینی از روحیه خانم همسر حضرت ولی‌امرالله که در سال ۱۹۴۸ میلادی طی نامه‌ای خطاب به جوانان فرمودند ، نقل میشود
‎روحیه خانم چنین مرقوم می‌نمایند : ” چند روز پیش شخصی از حضرت ولی‌امرالله پرسید ” برای فرد بهایی ، هدف از زندگی چیست ؟ ” من در آن موقع حضور نداشتم . هیکل مبارک جوابی را که به او داده بودند برای من تکرار کردند . اما قبل از آن که ایشان جواب را عنایت فرمایند در ذهن خودم در جستجوی جواب برآمدم . آیا ایشان به سائل فرموده بودند که هدف از زندگی عرفان الهی است و به کمال رساندن خلقیات و شخصیت خود ؟ واقعا به هیچ وجه جوابی را که ایشان داده بودند در خواب هم نمی‌دیدم . ایشان فرموده بودند : هدف از زندگی برای فرد بهایی ( ترویج وحدت عالم انسانی است . ) تمام زندگی ما به زندگی کل افراد بشر وابسته است . ما در طلب رستگاری شخصی نیستیم ، بلکه نجاح و فلاح عمومی را طالبیم . بر ما نیست که نگاهی به خویشتن اندازیم و بگوییم ” حال به نجات روحت بپرداز و جایگاهی راحت در عالم بعد برای خود تدارک ببین . ” خیر ، ما باید مشغول پدید آوردن ملکوت بر وجه ارض باشیم . این مفهومی بس بزرگ دارد . حضرت ولی امرالله در ادامه توضیح دادند که : هدف ما ایجاد مدنیتی جهانی است که خود بنفسه بر شخصیت و اخلاق فرد تاثیر می‌گذارد .” انتهی ‎نقل از روحیه ربانی
-
   
تاریخی 879
خاطراتی از ایادی عزیز امرالله جناب اولینگا
امر الهی همیشه مقدّم است : عقل سلیم و خردمندی و فرزانگی جناب اولینگا را به بهترین وجه می‌توان در مکالماتی یافت که عروس ایرانی‌اش فروغ احسانی ، مهاجر اوگاندا ، از ایشان در ارتباط با ازدواجش با پسر جناب اولینگا ، جورج ، ثبت کرده است . جناب اولینگا در تیلینگ Tilling دفتری مخصوص خود داشت که " اطاق دعا یش " بود و شمایل مبارک حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امرالله و هر آنچه را که برایش عزیز بود در آن گذاشته بود ؛ جناب اولینگا غالباً با فروغ در آنجا صحبت می‌کرد . در همین اطاق بود که جناب اولینگا از او پرسیدند که آیا واقعاً مایل است که با جورج ازدواج کند ؛ آیا در این مورد اطمینان دارد . پرسیدند ، " دوست داری که با او ازدواج کنی ؟ ازدواج امر آسان و ساده‌ای نیست . باید خیلی مراقب باشی ؛ باید دقّت کنی . آیا دربارۀ آینده فکر کرده‌ای ؟ می ‌دانی چه مشکلاتی در آینده وجود خواهد داشت ؟ تو متفاوتی ؛ از خانواده ‌ای متفاوت و از کشوری متفاوت ؛ آیا قلباً این موضوع را پذیرفته‌ای ؟ آیا واقعاً این حالت را دوست داری ؟" بارها ایشان پرسیدند ، و بارها من جواب مثبت دادم . عاقبت مرا در بغل گرفته بوسیدند و گفتند ، " بقیه ‌اش با حضرت بهاءالله است ؛ ایشان مسائل را حلّ خواهند کرد . " روزی ، بحرانی ایجاد شد ؛ بعد از آن که اوّلین فرزندش به دنیا آمده بود ، در اوّلین سال ازدواج ، سوء تفاهمی شدید بین فروغ و یکی از اعضاء خانواده پدید آمد ؛ فروغ آنقدر غم ‌زده و ناراحت بود که فرزندش را برداشت و خانه را ترک کرد . فروغ تعریف می‌کرد که ، " ایناک یکی از پسرانش را با این پیغام دنبال من فرستاد که ، « به فروغ بگو برگردد و فرزندش را در این خانه بگذارد و بعد به هر مکانی که دوست دارد می‌تواند برود . » " وقتی فروغ با جناب اولینگا روبرو شد به ایشان گفت ، " امّا این فرزند من است ! " جناب اولینگا جواب دادند ، " خیر این کودک به این خانواده تعلّق دارد ؛ اگر سوء تفاهمی با کسی داری آن را با اعضاء خانواده حلّ کن . تو نمی‌توانی کودک را وارد مسائل خود و مسألۀ شخص دیگر بکنی . کودک را بگذار و بعد آن را همه با هم حلّ می‌کنیم . طفل را در این قضیه داخل نکن . " فروغ به خاطر می‌آورد که ، " وقتی ایناک آنطور سخن گفت زانوانم به لرزه در آمد ! طفل را گذاشتم و گفتم ، « ولی من بدون اوّلین فرزندم کجا می‌توانم بروم ؟ » ، و سپس ایناک به من گفت ، « وقتی خشمت فرو نشست ، به دفترم بیا . مایلم تو را ، بدون حضور جورج ، ببینم ؛ فقط تو . » جورج در تمام این مدّت ساکت ماند و در دل خود دعا می‌خواند که این مسأله حلّ شود . " چون قدری آرامش حاصل شد ، فروغ ، در حالتی که باید آشوبی عظیم برای جمیع آنها بوده باشد ، به دفتر جناب اولینگا رفت . جناب اولینگا به او یادآور شد که چگونه قبل از ازدواج به او هشدار داده بود که مسائلی پیش خواهد آمد . سپس مشتاقانه در چشمان او نگریست و گفت : " فروغ عزیز من ، این رفتار تو ، یعنی بردن طفلت و حل نکردن مسأله ، هیچ کمکی نه به تو می‌کند نه به من و بخصوص هیچ به مصلحت امر مبارک نیست . می ‌دانی که هر کاری تو امروز انجام دهی باید کمکی به امر الهی باشد ؛ سبب اعتلای امرالله باشد . تو می‌دانی که کوچک‌ترین مسأله بین تو و جورج چطور ممکن است به حیثیت امرالله لطمه بزند . لطفاً فقط به این موضوع فکر کن و بقیه را به فراموشی بسپار ! " فروغ به خاطر می‌آورد که ، " ایناک به کلّی مرا متحوّل کرد . مناجاتی خواند و مرا در بغل گرفت و گریست . او گریست و من رطوبت اشک ‌هایش را احساس می‌کردم و سپس به من گفت ، « لطفاً ، لطفاً به امرالله کمک کن ! » " فروغ ، در حالی که کاملاً عوض شده بود ، در حالت آشتی مطلق ، به خانواده بازگشت و از آن به بعد اتّحاد و اتّفاق حاکم شد . جناب اولینگا بزرگترین درس را به او داده بود – همیشه امرالله مقدّم است . خاطره ‌ای از ایادی امرالله جناب ایناک اولینگا عالم بهائی، شماره 18 / ص628
-
   
تاریخی 875
از يكي از افراد خانواده سروستاني كه از خانواده هاي بسيار
مؤمن ايراني است سؤال كردم كه اقبال اين خانواده به امر مبارك چگونه بوده است ؟ در جواب اظهار داشت كه پدرش روز عيد نوروز لباس نو در بر كرده و براي ديدار دوستانش عازم مي شود . در سر راه جماعتي را مشاهده مي كند كه قصد اعدام كسي را دارند و وقتي هويت محكوم را سؤال مي كند به وي مي گويند كه اين شخص بابي است و مستحقّ قتل است . پدرم براي تماشا به جلو مي رود و در موقعي كه جلّاد سر محكوم را از تن جدا مي كند ، قطره اي از خون وي روي كفش پدرم مي چكد و او را شديداً منقلب مي سازد . پس از اين حادثه وي به تحرّي حقيقت مي پردازد و به امر بهائي مؤمن مي شود . در حقيقت قطره اي از خون يك شهيد باعث ايمان همه افراد يك خانواده بزرگ مي گردد . پسر نوجوان ديگري كه فقط 12 سال داشت در اصفهان براي تماشاي شهادت جوان بهائي راهي بازار شد . شهادت اين شخص مظلوم اثر شديدي بر روح پسر جوان گذاشت و چون موضوع را براي پدرش تعريف كرد ، مورد تنبيه قرار گرفت كه مبادا با گفتن اين مطالب مردم وي را نيز بهائي تصور كنند . پسر فرياد زد كه البته مي خواهد بهائي باشد و سپس از خانه گريخت و هرگز مراجعت نكرد . اين جوان حساس جد فيروز كاظم زاده و فرزام ارباب ( عضو بيت العدل اعظم الهي ) است ايمان افراد دو خانواده ارجمند بهائي نتيجه شهادت يك بهائي مظلوم است كه نمونه اي از پيشرفت امر الهي را به دست معاندين و دشمنان مجسم مي سازد. نقل از كتاب دكتر مهاجر ص 284..
-
   
تاریخی 874
آب فروش بهائی (با استفاده از حافظه از کتاب "داستانهایی
دربارۀ تبرّعات"، تألیف خانم فیضی، ترجمه علیرضا نصر اصفهانی) در محلّۀ اعیان نشین طرف تجریش تعدادی از احبّای ثروتمند سکونت داشتند. ضیافت در منزل این دوستان تشکیل میشد. از قضای روزگار یکی از احبّاء بود که کارش فروش آب بود. یعنی مخزن آب را که روی گاری بود و توسّط اسب کشیده میشد صبح‌ها پر میکرد و دور محلّه‌ها میگشت و حلب حلب می‌فروخت. زیرا سیستم آب‌رسانی اینطور بود. معمولاً گالش‌ها بزرگ لاستیگی به پا میکرد و پیشبندی چرمی می‌بست و کیسه‌ای چرمی هم از کمر آویزان میکرد که پول خرد‌ه را در آن میریخت. شب ضیافت هم در راهرو نزدیک در می‌نشست که مبادا لباسش فرشها را کثیف کند. و تنفّس که می‌شد شتابان میرفت. پولی را که از صبح با آبفروشی جمع کرده بود به منزل می‌برد. مبلغی را کنار می‌گذاشت برای خرید آب فردا صبح و بقیه را خرج منزل می‌کرد. با همین وضع فقیرانه زندگی را می‌گذراند. شبی متّحدالمآلی آمده بود که از مرکز جهانی مبالغی خواسته شده بود که احبّاء تبرّعات بدهند. تنفّس شد و صندوقی روی میز بود که احبّاء کلّی پول در آن ریخته بودند. همه بلند شدند و به اطاق مجاور رفتند که پذیرایی شوند. جوانی که داستان را تعریف می‌کند میگوید: "متوجّه شدم که آبفروش ما موقع تنفّس نرفت. ماند تا همه به اطاق مجاور رفتند. بعد برخاست و سراغ صندوق رفت. اطرافش را نگاه کرد ببیند کسی مراقب است یا خیر. بعد که دید کسی مراقب نیست، کیسه چرمی پول خرد را در آورد و کف دستش خالی کرد و هرچه پول در آن بود در صندوق ریخت و شتبان منزل را ترک کرد."
-
   
تاریخی 867
ازدواج حضرت عبدالبهاء
جناب میرزا محمد حسن برادر بزرگتر حضرت بهاءالله که مؤمن به امر مبارک حضرت اعلی و از طرف مادر از آن حضرت جدا بود صبیه ای داشت مسماة به شهربانو که بنا بر ، عادت معموله ء آن زمان از زمان طفولیت حضرت عبدالبهاء نامزد ایشان کرده بودند. در ایامی که حضرت بهاءالله و عائله ء مبارکه در بغداد تشریف داشتند جناب میرزا محمد حسن در آنجا به حضور مبارک مشرف و با اصرار هر چه تمامتر تقاضای تحکیم این ارتباط را می کنند ولی حضرت عبدالبهاء قبول نفرمودند تا عاقبت به امر جمال مبارک قبول می نمایند و در موقعی که در ادرنه تشریف داشتند جمال مبارک دستور فرمودند که شهربانو را از تاکُر حرکت دهند و به ادرنه بیاورند. در این موقع همشیره ء ابی حضرت بهاءالله که پس از انفصال یحیی و طرد او از حق اعراض نموده و به یحیی پیوسته بود اقدام و اصرار برای از هم گسیختگی این ارتباط نمود و شهربانو را به جبر و زور با حیله و تزویر به عقد ازدواج میرزا علیخان پسر صدر اعظم (اعتماد الدوله) که شخص کریه المنظر و ناقص الخلقه ای بود در آورد. شهربانو عاقبت پس از یک سال که از این ازدواج گذشت به مرض سل مبتلا شده فوت نمود. از طرف دیگر به صِرف اراده و مشیت الهیه ترتیبی پیش آمد که منتهی بازدواج و اقتران آن حضرت با سرکار منیره خانم صبیه جناب آقا میرزا محمد علی نهری اصفهانی گردید. ایشان از اقوام جناب سلطان الشهداء و محبوب الشهدا بودند. ازدواج حضرت عبدالبهاء در هنگامی واقع شد که حضرت بهاءالله و عائله مبارکه پس از خروج از سجن در بیت عَبود در شهر عکا مقر و منزل اختیار فرموده بودند و هنوز دوره محدودیت آن حضرت خاتمه نیافته بود و طبق فرامین و احکام اولیای امور دولتی به خارج شهر تشریف نمی بردند. خانه مزبور نیز گنجایش آن جمعیت را نداشت و از جهت اطاق مخصوص و لوازم زندگانی در مضیقه به سر می بردند و همین مساله باعث تاخیر عروسی شده بود ، لذا خواجه عبود که این موضوع را احساس نمود یک اطاق از خانه و محل مسکونی خود بحرم مبارک باز نمود و همان را جهت اقامت حضرت عبدالبهاء تعیین نمودند و حسب الاذن و اجازه مبارک حضرت عبدالبهاء و حضرت منیره خانم در آن بیت با مراسم خیلی ساده و روحانی برگزار گردید.
-
   
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ 866
کتاب دوم : قیام به خدمت
مباحث تزييد معلومات هدف: ايجاد قابليت ديدار متناوب از منازل مؤمنين جديد و در ميان نهادن بعضي از مباحث تزييد معلوماتي با آنان. تمرين: ملاقات چند خانواده و مطالعه حداقل 2 مبحث اول اين بخش با آنان. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت اول (1) وقتي مسير خدمت را مي پيماييد يكي از ساده ترين خدمات كه مي توانيد انجام دهيد ملاقات مؤمنين جديد است تا بالاتّفاق معلومات خود را در زمينه تعاليم مباركه افرايش دهيد. مطالب ذيل كه بر اساس تجربيات ياران الهي در مناطق مختلفه است به شما كمك خواهد كرد تا افكار خود را منظّم نماييد و تصميم بگيريد چگونه به اين خدمت ارزنده قيام كنيد. فرض مي كنيم كه شما يك پروژه تبليغي موفّقيت آميزي را اخيراً به اتمام رسانده ايد. اين پروژه به وسيلة محفل روحاني محل و به كمك لجنه تبليغي منطقه اي تنظيم شده بود و تعدادي از مبلّغين با تجربه از جوامع نزديك دعوت شده بودند تا در توسعه و تحكيم امراالله در جامعه شما كمك كنند. با وجودي كه جسماً از فعاليتهاي مستمر چند روزه خسته ايد، ولي ذهن شما كاملاً فعال است و احساس شعف و سرورمي كنيد. شما به طور واضح سرور ناشي از شركت در فعاليتهاي گوناگون پروژه تبليغي اخير را، به اتّفاق تعدادي از مبلّغين با تجربه به خاطر داريد. ملاقات رهبران جامعه به منظور جلب دوستي و احترام آنان به امر مبارك، ملاقات مستمر دوستان در منازل آنها كه در آن تمامي اعضاي خانواده تبليغ وتزييدمعلومات مي شوند برگزاري كلاسهاي اطفال ـ كه باعث مي شد كه آرزو كنيد اي كاش دوباره طفل بوديد و در اين كلاسها شركت مي كرديد ـ شركت در جلسات جامعه در شبها كه موجب مي شد ارواح به درجات بالا وبالاتري از روحانيت واصل گردند. شركت در كلاسهاي تزئيد معلومات امري كه در ميان مبلّغان ملاقات كننده برگزار مي شد و شما فرصت شركت در آنها را داشتيد و از همه جالبتر اوقاتي است كه محفل روحاني شركت كنندگان در پروژه را ملاقات نموده و هدايتهاي مشفقانه و روشن كننده خود را مطرح نمودند. فكري كـه بيش از هر چيز شما را به خود مشـغول داشته آن است كه چگونه اين تعداد قابل ملاحظه از نفوسي كه در مدت 30 روز اخير اقبال نموده اند كمك كنيد تا در امر مبارك عميق تر شوند. شما هنوز بيانات يكي از مبلّغين با تجربه خود را به ياد داريد كه مرتباً اهميت بازديد از مؤمنين جديد به منظور تحكيم دوستي با آنان و كمك به آنها در تعمقشان در امرالهي را تأكيد مي نمود. پس از مدتي تفكّر و دعا در اين باره، چند خانواده را كه كم و بيش مي شناسيد انتخاب مي نماييد و تصميم مي گيريد به طور منظّم به ديدارشان برويد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت اول (2) اولين خانواده آقا و خانم سعادتي مي باشند كه در شهرها و روستاهاي مجاور خيلي معروف و مورد احترام اند. اين خانم و آقا كه حدوداً 60 سال دارند از خانواده بزرگي هستند كه نسلها در آن منطقه زندگي كرده اند. بچه هايشان همه بزرگ شده اند و الان به تنهايي در همسايگي شما زندگي مي كنند. آقا و خانم سعادتي با سواد هستند هر چند تحصيلات رسمي بالايي ندارند. آنها با اعمال و رفتارشان و خلوص نيتي كه از خود نشان داده اند، احترام جامعه را به خود جلب نموده اند. البته شما كسي نيستيد كه مردم را براساس ثروت و مدرك تحصيلي مورد قضاوت قرار دهيد و هيچ وقت به خود اجازه نمي دهيد به خاطر مقام و يا تحصيلاتتان احساس برتري نماييد و يا تحت تأثير بينش متكبرانه كه دشمن سرسخت مبلّغ بهائي است قرار بگيريد. يكي از درسهاي مهمي كه از مبلّغين با تجربه خود در دوره اين پروژه آموختيد آن است كه نبايد به نام ساده كردن تعاليم مباركه، از تأثير و نفوذ آنها بكاهيد و يا نبايد با زبان بچگانه با بزرگسالان چه با سواد و چه بي سواد، كه حكمتـهاي زيـادي از زندگي آموخـته اند صحبت نماييد. لذا با خضوع و در حالت دعا مي نشينيد و افكار خود را با دقّت درباره اولين مبحث تزييد معلوماتي كه انتخاب كرده ايد يعني عهد و ميثاق الهي منظّم مي نماييد. از آنجايي كه اين اولين جلسه شما است، ممكن است كمي هراسان و نگران باشيد لذا تصميم مي گـيريد مطالبي راجـع به موضـوع بنويسـيد، نه به منظور آنـكه براي خانواده هايي كه ملاقات مي كنيد بخوانيد بلكه جهت قوت و اطمينان بيشتر خودتان. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت اول (3) تمرین: 1- همان گونه كه از مطالب فوق درك كرده ايد افكار و نگرشهاي شما موقع بازديد از مؤمنين جديد، عامل مهمي در موفّقيت شماست پس خوب است كمي تأمل نماييد و فكر كنيد چگونه بعضي از افكارتان مي تواند ملاقاتهاي شما را مؤثّرتر سازد. فرض نماييم شما در راه ملاقات با خانواده سعادتي مي باشيد. در قسمت ذيل بعضي از افكاري كه ممكن است در مورد خانواده سعادتي و نحوه شرح مطالب با آنان در ذهن شما باشد ذكر مي شود. نكاتي كه در مساعي شما در تزييد معلومات اين دوستان سهم مؤثّر خواهد داشت را علامت بگذاريد. راجع به ملاقات: ـ وظيفه من است كه در امراالله تعليمشان دهم و مطمئن شوم كه مطالب زيادي را ياد مي گيرند. ـ چه افتخاري است كه بتوان اوقاتي را با اين خانواده عزيز صرف نمود و قسمتهايي از بيانات مباركه را با آنها در ميان گذاشت. ـ مي دانم كه تزييد معلومات مقبلين جديد خيلي مهم است و من خوشحالم كه اين خدمت را انجام مي دهم ولكن اميداوارم اين برنامه خيلي طول نكشد چون كارهاي زياد ديگري دارم كه امروز بايد انجام دهم. ـ ليستي طولاني از مطالبي كه بايد امروز به خانواده سعادتي بگويم تهيه كرده ام و بايد مطمئن شوم كه نكته به نكته را به آنها گفته ام. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت اول (4) بقیه تمرین: راجع به خانواده سعادتي: ـ خانواده سعادتي خانواده خوب وخوش قلبي مي باشند ولي دانش زيادي ندارند. شايد حضرت بهاءاالله را قبول كرده باشند ولي از حضرت بهاءاالله چه چيزي ممكن است فهميده باشند؟ ـ بايد خيلي مواظب باشم وقتي كه با خانواده سعادتي صحبت مي كنم مطلب سختي را در ميان نگذارم. بيشتر مطالب امري احتمالاً برايشان خيلي سخت است، مهم آن است كه محبت خود را به آنها نشان دهم در هر حال كه مي دانم تحصيلات كمي داشته اند. ـ بيچاره آقا و خانم سعادتي در اين سن ديگر چه مي توانند ياد بگيرند. ـ هر مؤمن جديد استعداد و قابليتي جديد به جامعه مي آورد چون آقا و خانم سعادتي از عشق حضرت بهاءاالله سرشار شوند و معلوماتشان افزايش يابد خدمات ذي قيمت بيشتر و بيشتري به جامعه خواهند نمود. راجع به روش بحث و شرح مطالب: ـ آنها بالغ هستند مي توانند بخوانند. من فقط بياناتي كوتاه در اختيارشان مي گذارم كه خود مطالعه كنند. ـ حال بايد متذكّر باشم كه بايد بنشينم و صبورانه كلمه به كلمه مطالب را برايشان شرح دهم چون در غير اين صورت نمي توانند اين مطالب عميق و مشكل امري را بفهمند. ـ خيلي مهم است كه بتوانم با آنها گفتگوي دو طرفه داشته باشم. وقتي مي خواهم ايده اي ارائه دهم بايد چندين بار مكث كنم تا بتوانيم بيانات را با هم مطالعه كنيم و راجع به هر يك مشورت كنيم. ـ خوب من شروع مي كنم و همه ايده هاي خود را بيان مي كنم و در خاتمه از آنها مي خواهم اگر سؤالاتي دارند مطرح كنند. ------------------------------------------------------- 2 ـ در گروههاي كوچك و به كمك راهنماي گروه، راجع به اولين ملاقات خود با خانواده سعادتي فكر كنيد. هر عضو گروه مي بايست نمايشنامه اي كوتاه بازي كند و نشان دهد چطور وارد منزل مي شود و با آنها احوالپرسي مي كند و چطور موضوع عهد و ميثاق الهي را با آنها در ميان مي گذارد. اعضاء گروه بايد نمايش هر يك را با در نظر گرفتن شرايط ادب، مهرباني و تواضع ارزيابي كند و بعد از اينكه هر عضو نقش خود را بازي كرد، گروه بايد با هم متّفق شوند و مناسبترين روش ملاقات را پيدا كنند. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم (1) شرح كوتاه ذيل راجع به مبحث عهد و ميثاق الهي شايد مانند همان بحثي باشد كه شما به منظور ملاقات با مقبلين جديد تهيه نموده بوديد: خداي بي همتا و مختار خالق همه چيز است. او خالق آسمانها و زمين، كوهها، دره ها، جنگلها،مرغزارها، صحراها، رودخانه ها و درياهاست. خداوند به همه موجودات هستي بخشيده است. او انسان را خلق نمود و در او به صورت و مثال خود تجلّي فرمود. حضرت بهاءاالله به ما تعليم فرموده اند كه: حقيقت خدا قابل درك با فكر انسان نيست زيرا محدود، درك غير محدود ننمايد. نمادهايي كه پيروان اديان مختلف از خداوند دارند ثمره فكر و خيال انسان است. خدا، انسان نيست و او قوه اي نيست كه در تمام عالم منتشر شده باشد. كلماتي كه ما ضرورتاً براي وصف منبع هستي خودمان استفاده مي نماييم مانند پدرآسماني، قدرت ملكوتي، و روح اعظم، هر كدام يكي از اسماء و صفات او در زبان بشري است و همگي از وصف كامل ذات الهي عاجزند. دركلمات مكنونه مطالعه كرده ايم: «يا ابنَ الانسانِ اَحببت خَلَقَك فَخَلَقتُك فَاحبِبني كَي اَذكُرَك وفى روحِ الحياه اُثَبِتَك« (1) «اي پسر انسان دوست داشتم آفريدنت را پس خلق نمودم تو را پس دوست بدار مرا تا يادت كنم و در روح حيات جاودانت سازم.» (ترجمه) بر طبق اين بيانات حضرت بهاءاالله محبت خداوند به ما همان علّت و وجود ماست. ما بايد همواره نسبت به اين محبت متذكّر باشيم زيرا كه ما را محافظت مي كند، تأييد مي دهد و روح حيات مي بخشد. در هنگام سختي و راحت و غم و شادي بايد به ياد آوريم كه محبت او مستمراً شامل حال ما است. از تعاليم مباركه مي آموزيم كه چون خداوند ما را از محبت خود آفريد، با ما عهدي بست كه تا ابد ادامه خواهد داشت. كلمه «عهد» يعني پيمان و قول و قرار بين دو نفر يا بيشتر. بر طبق اين ميثاق ابدي خداوند بخشنده هيچ وقت ما را تنها نمي گذارد و هر از چندي به اراده خود مقصد خويش را به وسيله يكي از مظاهر خود به ما مي آموزد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم (2) فعل «ظهور» يعني ظاهر ساختن و نشان دادن چيزي كه از قبل معلوم نبوده است. مظاهر ظهور الهي وجودات مقدسي هستند كه كلمات خدا را براي ما ظاهر و عيان مي نمايند. آنان مربيان كلي هستند كه به ما ياد مي دهند چگونه طبق اراده الهي زندگي كنيم و به سعادت حقيقي فائز شويم از جمله مظاهر ظهور كريشنا، موسي، زرتشت، بودا، مسيح،محمد و البته باب و بهاءاالله دو مظهر ظهور اين عصر مي باشند. هر پيماني دو طرف دارد و بين دو گروه منعقد مي گردد، هر طرف قول مي دهد كه به نحو مشخصي عمل كند. در اين عهد و ميثاق ابدي، خداوند هميشه نقش خود را عمل نموده است ولكن ما چگونه مي توانيم مطمئن شويم كه نقش خود را در اين عهد و ميثاق عظيم ايفا مي نماييم؟ عهد و ميثاق الهي از ما مي خواهـد تا مظـهر ظـهور الهي را بشناسيم و به اراده او تسليم شويم. بايد به خاطر داشته باشيم كه هدف از زندگي ما، شناسايي و عبادت خداوند است. اين نكته مهم در بيانات مختلفة حضرت بهاءاالله آمده است. نماز صغير بهترين مثال است: «اَشهد يا الهي بِانَّك خَلَقتَني لعرفانك وعبادتك. اَشَهد في هذا الحين بِعجزي و قُوتك و ضَعفي و اقتدارِك و فَقري و غنائك لا اله الا انت المهيمنُ القَيوم «(2) «گواهي مي دهم اي خداي من به اينكه تو آفريدي مرا تا تو را بشناسم و به نيايشت پردازم شهادت مي دهم در اين هنگام بعجز خود و توانايي تو و ضعف خود و اقتدار تو و فقر خود و بي نيازي تو، به درستي كه خدايي نيست جز تو كه مهيمني و قيوم.» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم (3) از آنجايي كه خداوند را فقط مي توانيم به وسيله مظاهر امر او بشناسيم لذا تنها با شناسايي مظهرظهور اين يوم قادر خواهيم بود به هدف زندگاني خود تحقّق بخشيم كساني از ما كه موهبت شناسايي حضرت بهاءاالله را يافته ايم بايد شاكر و حامد باشيم كه در چنين روزي كه جميع وعود الهيه در حال تحقّق يافـتن است، زندگي مي نماييم. بايد خدا را شكر كنيم كه موهبت پرارزش شناسايي حضرت بهاء االله را در زماني كه اكثريت مردم جهان از عظمت و جلال آن حضرت غافلند به ما عطا نموده است. حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «امروز روز فضل اعظم و فيض اكبر است بايد كل، به كمال اتّحاد و اتّفاق در ظلّ سدره عنايت الهي ساكن و مستريح باشند.» (3) چقدر باعث تأسف است اگر شخصي بشارت ظهور حضرت بهاءاالله را بشنود امر او را قبول نكند و بخواهد اوهام و خرافات كهنه قبل را دنبال نمايد. او از جمله نفوسي است كه در هر عصر آرزوي ظهور موعود را مي نمودند ولكن چون ظهور فرمود قبول ننمودند و به عهد و ميثاق الهي وفا نكرده، به خرافات واوهام متمسك شدند. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم (4) پس از قبول حضرت بهاءاالله ما بايد در امر او استقامت نموده و اوامر او را اطاعت كنيم. ما نبايد اجازه دهيم انتقادات مردم ناآگاه، ما را از صراط مستقيمي كه اختيار نموده ايم دور كند. ما بايد بر عهد و ميثاق الهي محكم و استوار بمانيم. حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «و بعد از عـرفان حـق، اعظـم امـور استقامـت بر امـر اوسـت. تَمسـك بِـها و كُن منَ الراسخين»(4) اگر حيات حضرت بهاءاالله را علي الخصوص هنگامي كه با امتحانات و سختي ها مواجه مي شويم به خاطر آوريم، حياتي كه مملو از رنجها و پيروزيهاي عظيم بوده است و محبت بي حد و اندازه آن حضرت را به جميع نوع بشر به ياد آوريم، تصميم ما براي ثبوت در امر الهي راسختر مي گردد. بگذاريد اين كلمات حضرت بهاءاالله در فكر و قلبمان نقش بندد: «قَد قُيد جمالُ القدمِ لاطلاقِ العالمِ وحبِس في الحصنِ الاعظَمِ لعتقِ العالمينَ و اختارلنَفسه الاحزانَ لسرورِ من في الاكوان هذا من رحمه ربِك الرّحمنِ الرّحيم. قَد قَبلنَا الذلَّه لعزكُم و الشَّدائد لرَخائكُم يا ملاء الموحدينَ. انَّ الذي جاء لتَعميرِالعالمِ قَد اَسكَنَه المشرِكونَ في اَخرَبِ البلاد(5) «به تحقيق جمال قدم براي آزادي جهانيان اسير گشت و در سجن اعظم از براي رهايي عالميان محبوس گرديد و براي خود غم ها را برگزيد تا ساكنان هستي مسرور باشند اين همه از رحمت پروردگار رحمن و رحيم تو است ذلّت را از براي عزّت شما و سختي ها را به خاطر آسايش شما اي گروه موحدين قبول نموديم. همانا كسي را كه براي اصلاح عالم آمده بود مشركين در خراب ترينِ شهرها ساكن نمودند.» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (1) الف ـ بر خلاف آنچه در واحدهاي قبل مطالعه كرديد اين قسمت حاوي قطعاتي طولاني راجع به مواضيع مختلفه است. اگر بار اول است كه موضوع «عهد وميثاق الهي» را مطالعه مي كنيد مي بايست توضيحات را قسمت به قسمت و پاراگراف به پاراگراف چندين مرتبه در گروه خود بخوانيد تا بتوانيد به راحتي ايده هاي آن را به زبان خود بيان كنيد. روشهاي مختلفي جهت كمك به يكديگر در فهم اين موضوع وجود دارد مثلاً مي توانيد دو يا سه بار موضوع را بخوانيد و از يكديگر سؤال كنيد. سؤالات بايد طوري طرح شود كه جوابش در خود مطلب باشد. البته به خصوص فراگيري بيانات مباركه خيلي مهم است چون ذكر بيانات مباركه قسمت مهم مشورت و بحث شما راجع به هر موضـوعي بـا مؤمنين جديد را تشـكيل مي دهد. تمرينهاي ذيل به شما كمك مي كند در مفهوم بيانات مباركه فوق تأمل كنيد. 1- خالق همه موجودات كيست؟ --------------------------------------------- 2- آياچيزي هست كه خداوند خلق نكرده باشد ؟ --------- ----------------- 3- چرا خداوند عالم انساني را خلق فرموده است؟ ------------------------- 4- معني كلمه «عهد و ميثاق» چيست؟ ------------------------------------ 5- چرا خداوند با انسان عهد بسته است؟ --- کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (2) 6- آيا اين صحيح است كه بگوييم: اگر خداوند را دوست نداشته باشيم محبت او به ما نخواهد رسيد؟ ----------------------------------------------------------- ------------- 7- آيا اين صحيح است كه بگوييم: اگر خداوند را دوست نداشته باشيم او هم ما را دوست نخواهدداشت؟ ------------------------------------------------------------------ 8- آيا خداوند هيچ وقت ما را ترك خواهد نمود؟ ------------------------------ 9- هدف از زندگي ما چيست؟ ------------------------------------------------ 10ـ آيا هرگز براي ما ممكن است كه ذات الهي را بشناسيم؟ -------------- 11ـ اگرشناسايي ذات خدا امكان ندارد پس اينكه بگوييم هدف از حيات ما شناسايي خداوند است به چه معني است؟ -------------------------------- 12ـ مقصود از كلمه «ظهور» چيست؟ ------------------------- -------------- 13ـ چند مظهر ظهور الهي را نام ببريد. --------------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (3) 14ـ جملات ذيل را تكميل كنيد: ـ امروز روز ------- اعظم و ------- اكبراست. ـ امروز روز ------- و ------- است. ـ بايد كل به كمال ------- و ------- در ظلّ ------- الهي ساكن و ------- باشند. بايد ------- به ------- اتّحاد و ------- در ------- سدره الهي ------- و ------ باشند. 15- اگر بخواهيم به عهدي كه با خدا بسته ايم وفا كنيم بايد چه كار كنيم؟ 16- آيا درست است كه بگوييم وقتي حضرت بهاءاالله راقبول كرديم مظاهر ظهورقبل را رها كرده ايم؟ 17- چرا تأمل درمصائب جمال مبارك به ماكمك مي كند درعهد وميثاق الهي ثابت بمانيم ؟ - 18- چرا حضرت بهاءاالله قبول فرمودند درقيد و زنجير باشند؟ 19- چرا حضرت بهاءاالله پذيرفتند كه يك زنداني باشند؟ کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (4) --- 20 – چرا حضرت بهاءاالله احزان را براي خود اختيار فرمودند؟ ---------------- 21- چرا حضرت بهاءاالله ذلّت را قبول فرمودند؟ ------------------------------- 22ـ چرا حضرت بهاءاالله شدايد را تحمل فرمودند؟ --------------------------- 23ـ آيا حضرت بهاءاالله چون قدرت انجام كارديگري نداشتند قبول رنج نمودند؟ ----------------- 24 ـ اگرحضرت بهاءاالله مقابل اعداء خودضعيف نبودند، پس چرا رنج را برخود پذيرفتند؟ ---- 5 ـ چرا مابايد رنجهاو سختي ها را درخدمت به امراالله قبول كنيم؟ کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (5) ب ـ هنگامي كه يكي از مباحث تزييد معلوماتي را با دوستاني كه ملاقات مي كنيد در ميان مي گذاريد واجب است كه نكات اساسي مطلبي كه مي خواهيد به آنها برسانيد در فكر خودتان واضح باشد نكات اساسي مبحث فوق چيست؟ مي توانيد ليستي از اين نكات تهیهكنيد؟ ----------------------------- ج ـ براي اينكه مقصد از صحبتهاي ما درك شود بايد تسلسل منطقي در افكار خود داشته باشيم. اگر هنوز اين كار را انجام نداده ايد يك ليست منطقي از افكار خود تهيه و آن را به ترتيب شماره گذاري نماييد. د ـ با گروه خود حكايتي از تاريخ اوليه امر و يا وقايع جديد كه نشان دهندة ثبوت بر عهد و ميثاق است تعريف كنيد. بعضي از حكايات را مي توان بصورت نمايشنامه نيز اجراء نمود. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت دوم تمرین (6) ه ـ همان طور كه از قبل گفته شد علاوه بر مطالب مورد بحث با مؤمنين جديد، احساسات و منشهاي شما عامل مهمي در مفيد بودن ديدار شما است و به خصوص خيلي مهم است كه حالت دعا و مناجات را همواره در حين مشورت دارا باشيد. همين طور كه با ديگران مشورت مي كنيد بايد مرتباً به سوي خدا توجه كنيد و از او بخواهيد كه قلب و فكر شما و ساير همراهان را روشن نمايد. عبارات و جملات بسياري در مناجاتها موجود است كه مي توانيد حفظ نماييد و در ذهن خود تكرار كنيد اينها فقط قسمتهاي كمي هستند: «دلها را روشن كن وچشمهارا بينا نما وگوشهارا شنوا فرما» (6 ) «الطاف بي پايان شامل كن. نورهدايت برافروز...» (7) «ابواب عرفان بگشا نورايمان تابان نما...» (8) «اي ربِّ نَوِّر وجوهَ عبادِكَ لِلتَّوجُهِ الي وَجهِكَ ...»(9) «پروردگارا وجوه بندگانت را نوراني گردان تا بر وجه تو توجه نمايند.» (ترجمه) «... و جبين به پرتو فيض قديم بيارايند...» (10) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم (1) اولين ديدار از خانواده سعادتي شما را غرق سرور نمود. همان طور كه انتظار داشتيد آنها مهمان نواز و علاقه مند به يادگيري بودند. احساس مي كنيد وقتي كه صرف آمادگي خود كرده ايد نتيجه بخش بوده است. شما موفق شديد افكار خود را به وضوح ارائه دهيد و بحث مفيدي در مورد بياناتي كه انتخاب نموده بوديد داشته باشيد. در نهايت خضوع و فروتني جواب سؤالات را مي داديد و اغلب اذعان مي نموديد كه بايد با احباي مطلع تر صحبت كنيد و در بيانات مباركه به جستجوي جواب مناسب بپردازيد . واقعه جالب اينكه مريم يكي از نوه هاي خانم و آقاي سعادتي كه براي چند هفته به ملاقات پدر و مادر بزرگش آمده بود در جلسة شما شركت داشت. نحوة مشاركت او در مذاكرات به نظر شما خيلي جالب بود. با وجودي كه بيش از 15 سال نداشت استعداد عجيبي در درك و فهم سريع مطالب عميق نشان مي داد استعدادي كه ازحد سن او فراتر بود. بنابراين شما تصميم گرفتيد به او بيشتر توجه كنيد و كمكش نماييد تا با سرعتي مطابق با استعداد و علاقه اش معلومات امري خود را افزايش دهد و بسيار خوشحال شديد وقتي مريم قبول كرد كه چند صفحه اي درخصوص حيات حضرت بهاءاالله را مطالعه كند به كمك شما در جلسه بعد مطلب را ارائه نمايد. او با خوشحالي اظهار داشت كه چند تن از دوستان خود را هم به همراه خواهد آورد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم (2) ذيلاً مختصري ازحيات حضرت بهاءاالله به نحوي كه مريم مطالعه نموده تا براي سخنراني جلسه بعد آماده شود نقل مي گردد: حضرت بهاءاالله در تاريخ 12 نوامبر 1817 در طهران پايتخت ايران متولد شدند. از كودكي صفات فوق العاده اي داشتند و طرز رفتار ايشان، والدينشان را مطمئن ساخت كه در آينده مقام عظيمي خواهند داشت. پدر حضرت بهاءاالله كه وزير مشهوري در دربار شاه بودند، عشق وفيري به پسر خود داشتند. يك شب ايشان در رويا ديدند كه حضرت بهاءاالله در اقيانوس بزرگي شنا مي كنند. جسم ايشان نوراني بود و تمامي دريا را روشن مي ساخت. دور سر نوراني ايشان موهاي سياهشان بر روي آب شناور بود و گروه عظيمي ماهي هر يك تاري از موي مبارك را گرفته بودند. حتّي يك تار مو از سر ايشان جدا نشده بود. حضرت بهاءاالله آزادنه و با عظمت بر روي آب شنا مي نمودند و ماهيها به دنبال ايشان شناور بودند. پدر حضرت بهاءاالله از شخص معبـّري خواست تا اين رويا را تعبير كند. آن شخـص معبـر گفت اين اقيانوس بي حد و حصر عالم وجود است و حضرت بهاءاالله فريداً وحيداً بر اين دنيا سلطنت خواهند نمود. ماهيان زياد نشانه آشوب و اضطراب است كه با ظهور حضرتش بر پا خواهد شد ولكن ايشان در تحت حفظ و حمايت الهي محفوظ خواهند ماند و هيچ چيز آسيبي به ايشان نخواهد رساند. وقتي كه حضرت بهاءاالله به سن 14 سالگي رسيدند در دربار شاه به حكمت و علم معروف بودند در 22 سالگي پدرشان صعود نمود و دولت، منصب عالي پدر را به ايشان پيشنهاد كرد ولكن حضرت بهاءاالله كه نمي خواستند حيات خود را صرف اداره امور مادي نمايند، شغل دربار و وزارت را قبول ننمودند و طريقي را كه خداوند براي ايشان مقدر فرموده بود برگزيدند و وقت خود را صرف كمك به فقراء و ضعفا و بيماران نمودند و به زودي به نام قهرمان عدالت و انصاف معروف خاص و عام شدند. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم (3) در سن 27 سالگي حضرت بهاءاالله به وسيله فرستاده خاصي بعضي از آثار حضرت باب را دريافت نمودند كه در آن بشارت قرب ظهور يوم االله داده شده بود، همان روزي كه مظهر ظهور جديد ظاهر خواهد شد و صلح عمومي و وحدت و عدالتي را كه عالم انساني مد تها منتظر آن بوده تحقق خواهد بخشيد.حضرت بهاءاالله بلافاصله پيام حضرت باب را قبول فرمودند و يكي از پيروان مشتاق آن حضرت گرديدند. متأسفانه زمامداران ايران كه به وسيله هواهاي نفساني خود نابينا شده بودند، به نحوي شديد و وحشيانه به تعذيب پيروان حضرت باب پرداختند. حضرت بهاءاالله كه به شرافت و حسن سيرت معروف بودند از اين مصائب مستثني نگرديدند. حدود 8 سال پس از بعثت حضرت باب و 2 سال پس از شهادت آن حضرت، حضرت بهاءاالله اسير سجن سياه چال شدند. زنجيري كه بر گردن آن حضرت بود آنقدر سنگين بود كه قادر بر بلند نمودن سرشان نبودند. در اين سجن حضرت بهاءاالله 4 ماه تحمل دشواريهاي شديدي نمودند اما در همين سياه چال بود كه روح ايشان از روح الهي آكنده شد و بر آن حضرت معلوم گرديد كه موعود جميع امم مي باشند. از اين سجن اظلم، شمس حضرت بهاءاالله اشراق فرمود تا جميع خلايق را روشن كند. پس از 4 ماه مسجونيت در سجن سياه چال، تمام املاك و دارايي حضرت بهاءاالله را مصادره، و ايشان را با خانواده شان تبعيد نمودند. در سرماي سخت زمستان از طريق كوههاي غربي ايران به سوي بغداد كه يكي از شهرهاي حكومت عثماني بود و اكنون پايتخت عراق است حركت نمودند. كلمات نمي تواند رنجهاي اين سفر را توصيف نمايد كه چگونه صدها كيلومتر را در جاده هاي پوشيده از برف و يخبندان پياده راه به سوي آن سرزمين موعود طي نمودند. شهرت مبارك به سرعت در بغداد و ديگر شهرهاي آن منطقه منتشر شد و مردم دسته دسته براي كسب مواهب بديدن اين زنداني تبعيد شده مي آمدند. اما چند نفري هم بر اثر شهرت آن حضرت شروع به حسادت كردند. يكي از آنها برادر ناتـني آن حضـرت ميـرزا يحيي بود كه در ظلّ عنايت و محبت مبارك مي زيست. ميرزا يحيي كه در آن ايام مورد احترام بود بناي مخالفت با حضرت بهاءاالله گذاشت به خيال اينكه بابيان كه به او احترام زيادي مي گذاشتند او را به عنوان رهبر قبول خواهند كرد، ولي نمي دانست كه با روي برگرداندن از مظهر ظهورالهي تـدنّي و سـقوط او حتمي خواهد بود. وقتي مظهر ظهور الهي ظاهر مي شود تنها نفوسي كه عبوديت و بندگي او را قبول مي كنند به عظمت حقيقي خواهند رسيد. حتّي بستگان و نزديكان نبايد فراموش كنند كه آن حضرت با همه انسانها متفاوت و متمايز هستند. و هيچ كس نمي تواند در اين مقام با حضرتش شريك باشد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم (4) دسيسه هاي ميرزا يحيي موجب اختلاف بين پيروان حضرت باب گرديد و باعث حزن شديد حضرت بهاءاالله شد. يك شب جمال مبارك بدون آنكه به كسي بگويند خانه را ترك فرموده و به كوههاي كردستان هجرت نمودند. در آنجا عزلت اختيار فرموده به دعا و مناجات و تأمل پرداختند. در غار كوچكي زندگي كردند و به ساده ترين غذا قناعت فرمودند. كسي ايشان را نمي شناخت و اسمشان را نمي دانست. ولكن بتدريج مردم آن منطقه درباره «شخص ناشناس» و درويش بزرگواري كه علم الهي داشت سخن گفتند و چون خبر اين شخص بزرگوار به پسر ارشدشان حضرت عبدالبهاء رسيد، بلافاصله علامتهاي پدر عزيز خود را شناختند. و رقائمي به وسيله فرستاده اي براي آن حضرت ارسال، و رجا و تمنّا نمودند كه به بغداد مراجعت فرمايند و ايشان قبول فرمودند و بالاخره بعد از 2سال به دوران پر مشقّت عزلت خود خاتمه دادند.در ايام غيبت حضرت بهاءاالله اوضاع جامعه بابي به سرعت به سوي قهقرا كشيده شد. حضرت بهاءاالله به محض بازگشت، در پيروان ستمديده و سرگردان حضرت باب روح جديدي دميدند. با وجودي كه هنوز ايشان مقام عظيم خود را اعلام ننموده بودند، قدرت كلام و حكمت حضرتشان وفاداري تعداد فزاينده اي از بابيان را برانگيخت و افراد از طبقات مختلفه مجذوب ايشان گشته و از مريدان آن حضرت شدند ولكن علماي متعصب و برادر حسود ايشان ميرزا يحيي نتوانستند نفوذ عظيم حضرت بهاءاالله را بر اين تعداد زياد از مردم تحمل كنند. لذا به مسؤولين دولتي مكرراً شكايت نمودند تا اينكه حكومت ايران با برخي از مسؤولين امپراطوري عثماني همدست شده و حضرت بهاءاالله را به شهري دورتر از موطن اصلي يعني استانبول سرگون نمودند. آپريل 1863 براي مردم بغداد مملو از حزن و اندوه بود. قرار بود شخصي كه به او عشق مي ورزيدند شهر را به مقصد نامعلوم ترك نمايد. چند روز قبل از عزيمت، حضرت بهاءاالله به باغي در بيرون شهر نقل مكان فرمودند و 12 روز در آن باغ خيمه زدند و تعداد زيادي از نفوس را كه دسته دسته براي وداع با آن حضرت مي آمدند به حضور پذيرفتند. پيروان حضرت باب با قلوبي آكنده از حزن به زيـارت ايشان نائل مي شدند و بعضي از آن نفوس با آن حضرت در سرگوني به شهر استانبول همراه مي شدند. ولكن خيلي ها باقي مي ماندند و از ارتباط با حضرت بهاءاالله محروم مي شدند. اما اراده الهي چنان نبود كه اين واقعه با حزن خاتمه يابد. ابواب فضل بي منتها به روي احبا گشوده شد و حضرت بهاءاالله به همراهان اعلان فرمودند كه ايشان موعودي هستند كه حضرت باب به او بشارت داده اند يعني من يظهره االله. در اين حين،حزن مبدل به سرور گرديد، قلوب پرواز نمودند و ارواح به عشق حضرت بهاءاالله مشتعل گشتند. اين 12 روز از 21 آپريل تا 2 مي (اول تا دوازدهم ارديبهشت) به عنوان عيد رضوان سالگرد اظهارامر علني حضرت بهاءاالله را بهاييان در سراسر عالم در طي قرون آينده جشن خواهند گرفت. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم (5) استانبول مركز امپراطوري عثماني بود. در اينجا نيز دوباره عظمت و حكمت و قوة جاذبه حضرت بهاءاالله نفوس بسياري را به سوي خود مجذوب نمود. روحانيون متعصب مسلمان كم كم زمزمه كردند كه او ديگر نبايد در استانبول بماند و مسؤولين دولت را قانع نمودند كه جمال مبارك را به ادرنه سرگون كنند. در ادرنه حضرت بهاءاالله الواحي به ملوك و سلاطين نوشتند و از آنها دعوت نمودند دست از ظلم و ستم بردارند و خود را وقف راحتي و آسايش ملّت سازند. پس از آن دشمنان آن حضرت مجازاتي بسيار و شديدتر براي ايشان ترتيب دادند ايشان بايد به همراه خانواده خود به عكّا تبعيد مي شدند. عكّا در آن زمان سخت ترين زندان در تمام امپراطوري عثماني محسوب مي شد و افراد كوته فكري كه به گمان واهي خود مي خواستند امري را كه خداوند به حركت درآورده بود متوقّف سازند، گمان مي كردند كه نور حضرت بهاءاالله در شرايط صعب طاقت فرساي اين زندان خاموش خواهد شد. رنجهاي حضرت بهاءاالله در عكّا بيش از حد و اندازه بود. در بدايت به تنهايي در سلّولي مسجون شدند كه حتي فرزندان مبارك اجازه ملاقات نداشتند. دشمنان شب و روز، ايشان را احاطه نموده بودند و جميع وسايل آسايش و راحتي مفقود بود. ولي اوضاع سجن بتدريج تغيير نمود. ساكنين عكّا و مأمورين حكومت قانع شدند كه حضرت بهاءاالله و بهاييان بي گناه مي باشند. در اينجا نيز دوباره مردم مجذوب علم و درايت و محبت آن حضرت شدند با وجودي كه هنوز عظمت حقيقي آن حضرت را درك نمي كردند. پس از چند سال ابواب سجن مفتوح شد و حضرت بهاءاالله آزاد شدند و به ايشان اجازه داده شد به منزلي راحت تر در آن حوالي منتقل شوند محلّي كه امروزه به اسم قصر بهجي معروف است. و در اين محل بود كه حضرت بهاءاالله در ماه مي 1892 در اوج عظمت و جلال صعود فرمودند. حضرت بهاءاالله علَم صلح عمومي و وحدت عالم انساني را بلند نمودند و كلمات الهيه را نازل فرمودند. با وجودي كه دشمنان آن حضرت به جميع قوا بر عليه ايشان قيام نمودند، آن حضرت ناصراً مظفراً بر آنان غالب شدند و وعده الهي كه در سياه چال طهران در تحت سلاسل به ايشان داده شده بود تحقق يافت. در دوره حيات ايشان، پيام حضرتشان قلوب هزاران نفوس را زنده كرد و گروهي از آنان جان خود را در راه ايشان فدا كردند. امروز تعاليم مبارك مستمراً در عالم انتشار مي يابد و هيچ امري نمي تواند تحقّق هدف غايي آن را كه وحدت عالم انساني در ظلّ ديانتي جهاني است مانع شود. (11) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم - تمرین (1) 1ـ مطلب فوق دربارة حيات حضرت بهاءاالله نسبتاً طولاني است و قبل از انجام تمرينها بايد چندين مرتبه در گروههاي خود آن را قسمت به قسمت بخوانيد و از يكديگر سؤال كنيد تا مطلب را خوب بفهميد و بتوانيد به زبان خود بيان نماييد. 2ـ به عنوان يك بهايي تاريخ حيات حضرت بهاءاالله را گاهي خلاصه و گاهي به تفصيل به حضار متعدد بيان خواهيد نمود لذا ثبت وقايع مهمه حيات مبارك ايشان در ذهن و فكر شما اهميت بسزا خواهدداشت. در قسمت ذيل ليستي از وقايع مهمه حيات مبارك را كه ذكر شد نام ببريد. البته اين ليست ابتدايي خواهد بود و همين طور كه اطلاعات شما از تاريخ امر زيادتر مي شود حقايق جديدي به اين ليست اضافه خواهيد نمود. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- - کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم - تمرین (2) 3- وقتي مطالبي مانـند عهد و ميثاق الهي و يـا حـيات حضـرت بهاءاالله را بـا مؤمنين جديد در ميان مي گذاريد نبايد انتظار داشته باشيد همه نكات را دقيقاً به ذهن بسپارند ولكن بعضي نكات اساسي هستند كه براي درك مبحث ضروري مي باشند. و شما بايد اين نكات را تأكيد نماييد چه نكات اساسي در مطلب فوق كه شرح حيات حضرت بهاءاالله است وجود دارد؟ يك مثال براي كمك به شما ذكر مي شود: حضرت بهاءاالله متحمل مصائب عظيمه شدند. ------------------------------------------------------------------------------------ ------------------------------------------------------------------------------------ ------------------------------------------------------------------------------------ ---------------------------------------------------------------------------------- 4ـ اينكه حضرت بهاءاالله به خاطر عشق به عالم بشريت، تحمل مصائب عظيمه نمودند از مواضيعي است كه به عنوان فرد بهايي بايد به ياد داشـته و در آن تأمل كنيم. ولكن وقتي راجع به اين نكته صحبت مي شود بايد دقّت شود كه حضرت بهاءاالله را شخصي بيچاره و ناتوان در مقابل اعداء معرّفي ننماييم بلكه بايد واضح شود كه جمال مبارك به اراده خود راه سرگوني و سجن را انتخاب فرمودند و براي آزادي عالم انساني قبول سلاسل و اغلال نمودند. تاريخ حيات مبارك كه مشحون از مصائب عظيمه و شديده است در حقيقت يك انتصار واقعي به حساب مي آيد. بر اساس معلومات خود از حيات حضرت بهاءاالله و با كمك راهنماي گروه، نطقي كوتاه از مصائب و پيروزيهاي حضرت بهاءاالله تهيه نماييد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت سوم - تمرین (3) 5ـ يكي از صفات مهمه قيام به اين خدمت، تواضع و فروتني است. اساسِ هرگونه تواضع و فروتني، تواضع و فروتني در مقابل خدا است كه موجب تواضع و فروتني در مقابل خلق مي گردد. در هيچ موقعي صفت تواضع لازمتر از وقتي كه راجع به خدا و مظاهر او مي خواهيد صحبت به ميان آوريد نيست در اين بيان مبارك حضرت بهاءاالله تأمل نماييد و سعي كنيد آنرا حفظ نماييد: «احباي الهي در هر مجمع و محفلي كه جمع شوند بايد به قسمي خضوع و خشوع از هر يك در تسبيح و تقديس الهي ظاهر شود كه ذرات تراب آن محل شهادت دهند به خلوص آن جمع. و جذبه بيانات روحانيه آن انفس زكيه، ذرات آن تراب را اخذ نمايد نه آنكه تراب به لسان حال ذكر نمايد اَنَا اَفضَل منكُم چه كه در حمل مشقّات فلاّحين صابرم و به كل ذي روح اعطاي فيض فياض كه در من وديعه گذارده، نموده و مي نمايم مع همه اين مقامات عاليه و ظهورات لاتحصي كه جميع مايحتاج وجود از من ظاهر است به احدي فخر ننموده و نمي نمايم و به كمال خضوع در زير قدم كل ساكنم.» (12) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (1) مريم به طرزي فوق العاده و بهتر از آنچه انتظار داشتيد حيات حضرت بهاءاالله را با لحني آكنده از حلاوت و ايمان ارائه داد. قابل مشاهده بود كه خانم و آقاي سعادتي خيلي تحت تأثير قرار گرفته اند و دو نفري كه مريم دعوت كرده بود با وجودي كه خيلي مي خنديدند و شوخي مي كردند اما مشخصاً به امر مبارك علاقه مند شدند. دو جلسه اي كه با خانواده سعادتي داشتيد باعث تشويق شما شده و مي خواهيد اين روي كرد به تحكيم مؤمنين جديد را بيشتر دنبال كنيد. اكنون سؤال شما اين است كه اين جلسات كوتاه و جالب بايد در چه جهتي ادامه پيدا كند و چه مطالبي بايد انتخاب شود تا آقا و خانم سعادتي بيشتر در امر تمكن يافته و از اعضاي فعال جامعه شده در پيشرفت امراالله در آن منطقه سهيم گردند؟ اين سؤال چند روزي است كه فكر شما را به خود مشغول داشته است. از يك طرف مي خواهيد مطالبي مانند دعا و مناجات، حيات روح و معني حقيقي فدا را با آنان در ميان گذاريد تا زندگي روحانيشان بر اساسِ متيني مستحكم شود و از طرفي ديگر مي دانيد چقدر مهم است كه مؤمنين جديد با جامعه محشور شده و درفعاليتهاي آن شركت كنند چون بالاخره ملاقات شما با خانواده سعادتي هميشه ادامه نخواهد داشت چه كه باعث مي شود متّكي به شما شده و نتوانند بهايياني شوند كه با ابتكار عمل خود قيام به خدمت كنند. پس با خود مي گوييد «هر چيز وقت خود را دارد»، و حال بايد به فكر موضوع بحث ديدار دو روز بعد باشم. به نحوي غير منتظره جواب سؤال خود را بدست مي آوريد. در يك جلسه بهايي احساس مي كنيد تنشهائي بين دوستان وجود دارد. به نظر مي آيد كه ابر سياهي آسمان را گرفته و نور شادي و سرور را پنهان نموده است. علّت واضح است: اختلاف كه بزرگترين دشمن امراالله است در جامعه رخنه نموده است. با خود مي گوييد «عشق و محبت در جامعه بهايي موضوع بعدي ملاقات من با خانواده سعادتي خواهد بود.» آنچنان مشتاقيد دربارة مضرات اختلاف با خانواده سعادتي صحبت كنيد كه تا حدودي اصول ادب را فراموش مي نماييد. بعد از احوالپرسي سريع از آقا و خانم سعادتي مي پرسيد: «آيا مي دانيد چه امري بزرگترين ضرر را به امر مبارك مي رساند؟» نحوه مستقيم پرسش سؤال از آنها، سبب مي شود كمي جا بخورند. ولي تا به حال آنقدر به شما علاقه مند شده اند كه از رفتار شما نرنجند. و پس از كمي مكث خانم سعادتي با لبخند مي پرسد: «ما احساس مي كنيم شما قدري مضطرب هستيد، سؤال شما مهم است و فكر مي كنم جواب آن را مي دانيم. وقتي امر مبارك را قبول كرديم دانستيم كه حضرت بهاءاالله آمده اند تا نوع بشر را متّحد كنند. بنابراين هيچ امري بيشتر از اختلاف بين احباء، به امراالله آسيب نخواهد رساند.» لحن آرام و محبت آميز خانم سعادتي شما را به حالت سكون و آرامش بر مي گرداند و با ملايمت مي گوييد: «از طرز صحبتم معذرت مي خواهم چند بيان راجع به وحدت با خود آورده ام.آيا موافقيد با هم مطالعه كنيم؟» بدين ترتيب وارد بحثي خوشايند در خصوص اين مبحث بي نهايت مهم مي شويد. کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (2) در قسمت ذيل ليستي از نكاتي كه احتمالاً در بحث و مشورت خود مطرح خواهيد كرد ذكر مي شود: * به منظور متّحد ساختن جامعه هر فرد بهايي بايد از كدورت و اختلاف احتراز كند. حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «ضرّي از براي اين امر اليوم اعظم از فساد و نزاع و جدال و كدورت و برودت مابين احباب نبوده و نيست اجتَنَبِوا بِقُـدره االله و سلطانه ثُم اَلـفُوا بينَ القُلوبِ بِاسمه المؤَلف العليمِ ِ الحكيم» (13) «... با قدرتي الهي از فساد و نزاع دوري كنيد و قلبها را به نام خداوندالفت دهنده عليم و حكيم با يكديگر الفت دهيد.» (ترجمه) * بايد احباء را دوست بداريم و اين عمل را فقط به خاطر عشق به خداوند بايد انجام دهيم. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «با يكديگر در نهايت اتّحاد باشيد. ابداً از يكديگر مكدر نشويد... خلق را از براي خدا دوست داريد نه براي خود، چون براي خدا دوست مي داريد هيچ وقت مكدر نمي شويد زيرا انسان كامل نيست لابد هر انساني نقصي دارد. اگر نظر به نفوس نماييد هميشه مكدر مي شويد اما اگر نظر به خدا نماييد چون عالم حق عالم كمال است رحمت صرف است لذا براي او همه را دوست مي داريد به همه مهرباني مي كنيد» (14) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (3) * و اگر سعي خود را كرديم ولي هواهاي نفساني غلبه نمود و اختلاف واقع شد اين بيان حضرت بهاءاالله، در اين لحظاتِ ضعف، به ما كمك خواهد كرد: «ان ظَهرَت كُدوره بينَكُم فَانظُروني اَمام وجوهكُم وغضُوا البصرَ عما ظَهر خالصاً لوجهي وحباً الشرِقِ المنيرِ» (16) «اگر كدورتي در ميان شما ظاهر شود مرا در مقابل خود به نظر آريد و خالصانه به خاطر روي من و محبت امر الهي از آنچه ظاهر شد چشم بپوشيد.» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (4) * انضباط روحاني خطاپوشي و ديدن صفات خوب و احتراز از غيبت، مؤثّرترين وسيله براي اجتناب از اختلاف است. به ياد آوريم كه معمولاً ما اشتباهات نفوسي را كه دوستشان داريم، نمي بينيم و هيچ مشكلي در اغماض خطاياي آنان نداريم. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «چـشم خطابين نظر به خطا كند امـا نظر خطاپوش به خالـق نـفوس بنگرد چه كه جميع را او خلق كرده كل را او مي پروراند رزق مي دهد جميع را روح و روان مبذولمي فرمايد. چشم و گوش عطا مي كند لهذا كل آيات قدرت اوهستند بايد جميع را دوست داشت به جميع مهرباني كرد. فقراء را رعايت نمود ضعفا را حمايت كرد مريضان را شفا بخشيد نادانان را تعليم و تربيت نمود.» (17) حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «اي رفيق عرشي بد مشنو و بدمبين و خود را ذليل مكن و عويل برميار يعني بد مگو تا نشنوي و عيب مردم را بزرگ مدان تا عيب تو را بزرگ ننمايد و ذلّت نفسي مپسند تا ذلّت تو چهره نگشايد. پس با دل پاك و قلب طاهر و صدر مقدس و خاطر منزّه، در ايام عمر خود كه اقل از آني محسوب است فارغ باش تا به فراغت از اين جسد فاني به فردوس معاني راجع شوي و در ملكوت باقي مقرّ يابي» (18) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (5) * اتّحاد البته منحصر به عدم كدورت و اختلاف نيست و همچنين عشق آن نيست كه فقط با زبان بيان شود. ما فقط وقتي مي توانيم ادعا كنيم كه جامعه اي متّحد داريم كه محبتمان به يكديگر، به خدمت مبدل گردد و فعاليتهاي ما توأم با روح همكاري و تعاون متقابل باشد. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «باري كائنات عموميه عالم، هر يك منفرداً زندگاني مي توانند. هر شجري منفرداً نشو و نما نمايد بدون اينكه از ساير اشجار مستفيد شود. همچنين حيوان منفرداً زندگاني تواند ولكن انسان ممكن نيست. نوع انسان محتاج تعاون و تعاضد است محتاج مراوده و اختلاط است تا كسب سعادت و آسايش كند و راحت و آرايش يابد» (19) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (6) * مهمترين كليد موفّقيت در فعاليتهاي گروهي جامعه، مشورت صريح و محبت آميز در جميع امور است. در مشورت، ديدگاه هاي مختلف ما نسبت به يك مطلب در يك نقطه جمع مي شود و مناسبترين طريقه بـراي پياده نمودن بـرنامه هاي دسته جمعي را مي يابيم. با مشورت به وحدت نظر مي رسيم و با افكار و آراء متحد، نقشه هاي جالب و بديعي جهت پيشرفت جامعه طرح مي نماييم. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «... اعضاء در حين ورود توجه به ملكوت اعلي كنند و طلب تأييد از افق ابهي و در نهايت خلوص و وقار و سكون و آداب در انجمن قرار يابند و به نهايت ادب و ملايمت كلام و اهميت خطاب به بيان آراء پردازند. در هر مسأله اي تحري حقيقت كنند نه اصرار در رأي، زيرا اصرار و عناد در رأي منجر به منازعه و مخاصمه گردد و حقيقت مستور ماند ولي اعضاي محترمه بايد به نهايت آزادگي، بيان رأي خويش نمايند و ابداً جايز نه كه نفسي تزييف راي ديگري نمايد بلكه به كمال ملايمت بيان حقيقت كند و چون اختلاف آراء حاصل شود رجوع به اكثريت آراء كنند و كل، اكثريت را مطيع و منقاد گردند» (20) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم (7) * وحدت در فكر متحقّق نمي شود اگر مبدل به وحدت در عمل نشود. عمل كردن با وحدت به اين معني نيست كه همه يك كار را انجام دهيم. بر عكس، وقتي جامعه نقشه اي را با توجه به وحدت در عمل طرح مي كند باعث مي شود از استعدادات مختلفة هر فرد در جامعه به بهترين وجه استفاده شود. قوت ما مضاعف مي شود و حتّي يك جامعه كوچك مي تواند به موفّقيتهايي برسد كه اكثر مؤسسات قدرتمند عالم، قادر به احراز آن نيستند. حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «عالم انساني احتياج عظيم به همكاري متقابل دارد. هرچه رابطه دوستي و همبستگي قويتر باشد قدرت سازندگي و اجراء در زمينه هاي متعدد اقدامات بشري عظيم تر خواهد بود» (21) (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت مباحث تزييد معلومات قسمت چهارم - تمرین (1) الف ـ پس از اينكه با دقّت مطالب فوق را نكته به نكته چندين مرتبه در گروه خود مطالعه نموديد جملات ذيل را تكميل كنيد تا به شما كمك كند در معاني بيانات مباركه تأمل نماييد. 1ـ جملات ذيل را تكميل كنيد: ـ ضرّي از براي اين امر اليوم اعظم از ------- و نزاع و جدال و كدورت و برودت ما بين احباب نبوده و نيست. ـ ضرّي از براي اين امر اليوم اعظم از فساد و ------- و جدال و كدورت و برودت ما بين احباب نبوده و نيست. ـ ضرّي از براي اين امر اليوم اعظم از فساد و نزاع و ------- و كدورت و برودت ما بين احباب نبوده و نيست. ـ ضرّي از براي اين امر اليوم اعظم از فساد و نزاع و جدال و ------- و برودت ما بين احباب نبوده و نيست. ـ ضرّي از براي اين
-
   
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ 865
کتاب دوم : قیام به خدمت
لذت و شوق تبلیغ هدف : درك اينكه لذّت و شوق تبليغ در نفس در ميان نهادن كلمه الهي است صرف نظر ازنتايج فوري آن. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت اول (1) حال كه تعدادي از بخشهاي اوليه را در كتاب يك روحي به پايان رسانيده دربارة برخي مبادي اساسي روحاني، بينش بيشتري يافته ايد وقت آن است كه تأمل كنيد و به طور سيستماتيك دربارة خدمات آتي خودبه امرالله تفكّر نماييد. در ضمن اينكه احتياجات امرالله را بررسي نموده و سعي مي نماييد كشف كنيد كه چگونه مي توانيد جوابگوي آنها باشيد خوب است تصور نماييد كه در سبيل خدمت با فرح و سرور طي طريق مي نمايـيد با پيش رفتن در اين راه از نصيب خـود از مـواهب لانـهايه الهـيه بهره مـند مي گـرديد و تأييدات الـهي مستـمراً هـمراه اقـدامات و مجـهودات شـما مي گـردد. در بدايت خدمات و مجهودات شما ساده تر هستند و با سهولت بيشـتري تحقّق مي يابند اما با ازدياد دانش و پرورش ظرفيتها مي توانيد در ميادين خدمت دشوارتري وارد شويد. البته قدم برداشتن در سبيل خدمت امتحانات بيشماري در بر خواهد داشت. اما اگر به ياد داشته باشيد كه همواره خداوند را به خاطر فرصتهاي خدمتي كه در اختيارتان مي نهد شكر گوييد و هرگز در سبيل خضوع و خشوع به آستان الهي و بندگان حق توقف ننماييد، نتيجه نهايي هر يك از مجهودات شما، خواه كوچك و خواه بزرگ، موفّقيت و پيروزي براي امرالله خواهد بود.بسياري از فعاليتها و اقدامات شما در حيني كه مسير خدمت را مي پيمايد در ميدان تبليغ امرالله خواهد بود. شما نفوس جديدي را به امراالله هدايت خواهيد كرد، كلاسهايي براي اطفال منعقد خواهيدساخت، در تزييد معلومات ياران كمك نموده و در تحكيم جوامع محلّي مشاركت خواهيد نمود در جميع اين مجهودات از موهبت خاصي برخودار خواهيد شد و آن موهبت در ميان نهادن كلمه الله نازله از قلم حضرت بهاءالله با ديگران مي باشد. اين فضل و موهبت شما را سرشار از مسرّت عميق روحاني مي سازد. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت اول (2) تمرين: 1- آيا معني تبليغ امراالله فقط تسجيل مؤمنين جديد است؟ ----------------------------- 2- در ليست ذيل اقداماتي را كه جزء فعاليتهاي تبليغي محسوب مي گردد مشخّص نماييد. ـ بشارت ظهور حضرت بهاءاالله را با يكي از دوستان در ميان گذاشتن. ـ كمك به تزييد معلومات يكي از مصدقين جديد. ـ انعقاد بيوت تبليغي در منزل خود. ـ مشاركت در برنامه فشرده تحكيم و توسعه. ـ فتح مناطق جديد. ـ تشكيل كلاسهاي امري براي گروه كوچكي از اطفال. ـ همكاري و مساعدت در تشكيل يك گروه جوان بهايي. ـ كمك به يكي از جوامع، در انعقاد جلسه ضيافت نوزده روزه. ـ ايراد يك خطابه در مورد امراالله دريك مدرسه يا مؤسسه عمومي کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت اول (3) ادامه تمرين: 3- در هنگام تبليغ از چه فضل و موهبت خاصي بهره مند مي شويم؟ --------------------- 4- يكي از منابع لذّت و شوق عميق روحاني براي مبلّغين چيست؟ ----------------------- 5- در گروه خود در مورد اينكه چه انگيزه هايي يك فرد بهايي را به تبليغ وا مي دارد مشورت نماييد. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت اول (4) ادامه تمرين: 6- نص ذيل را حفظ نماييد: «اَن يا اَيها المسافرُ الَي االلهِ خُذ نَصيبك من هذاَ البحرِ ولاتَحرِم نَفسك عما قُدر فيه و كُن منَ الفائزينَ ولَو يرزقُنَّ كُلُّ من في السموات والارضِ بَِقَطرَه منه لَيغنَينَّ في اَنفُسهِم بِغَناءاالله المقتدرِ الحكيم. خُذ بِيد الانقطاعِ غُرفَه من هذاَ البحرِ الحيوانِ ثُم رشح منها علي الكائنات ليطَهرَ هـم عـن حدودات البشَـرِ و يقَرّبهم بِمنظَرِاالله الاكـبرِ هذاَ المقَر المقدسِ المنير»(1) «اي مسافر به سوي خدا، نصيب خود را از اين دريا اخذ كن و خود را از آنچه در آن مقدر شده محروم مساز و از زائرين باش. اگر همة اهل آسمانها و زمين به قطره اي از آن مرزوق شوند البته در نفسهاي خود به غناي خداوند مقتدر دانا غني خواهند شد. به دست انقطاع، كفّي از اين درياي حيات بردار و بر كائنات بپاش تا آنان را از حدودات بشريه پاك سازد و به منظر اكبر، اين جايگاه مقدس نوراني، رهنمون شود.»(ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت دوم (1) ما مي دانيم كه در ميان نهادن كلمه االله نازله از قلم حضرت بهاءاالله با ديگران مصدر و منبع شادي و فرح بيكران در جميع فعاليتهاي تبليغي ما است. پس هر يك از ما بايد در عظمت ظهور حضرت بهاءاالله مكرراً تفكّر و تأمل نماييم و سعي كنيم جواهر نهفته در آن را كشف نماييم. اجازه دهيد با مطالعه اين بيان مبارك حضرت بهاءاالله شروع نماييم. «اي بندگان مثَل ظهور قدس احديتم مثل بحري است كه در قعر و عمق آن لئالي لطيفة منيره از يد از احصاء مستور باشد و هر طالبي البته بايد كمر جهد و طلب بسته به شاطي آن بحر درآيد تا قسمت مقدره در الواح محتومه مكنونه را علي قدر طلبه و جهده اخذنمايد.» (2) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت دوم (2) تمرين: 1- ظهور حضرت بهاءاالله را مي توانيم به چه چيزي تشبيه نماييم؟ - ---------------- 2- تعدادي از لئالي لطيفة منيرة مكنونه در اين بحر را نام ببريد. لئالي ----------------------------------- لئالي ----------------------------------- لئالي ----------------------------------- لئالي ----------------------------------- 3- جملات ذيل را كامل نماييد: الف ـ هر طالبي ------- بايد كمر ------- و ------- بسته به ------- آن بحر------. ب ـ ما بايد جـهد نـماييم كه به شاطي بـحر ظهور حضرت بهاءاالله درآييم تا به اندازه ------- و ------- خويش ------- خود را ------- نماييم. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت دوم (3) ادامه تمرين: 4- «كمر جهد و طلب» بستن به چه معني است؟ ----------------------------------- 5- هر طالب براي چه منظوري بايد كمر جهد و طلب بندد؟ -------------------------- 6- «علي قدر طلبه وجهده» به چه معني است ؟ ----------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت دوم (4) ادامه تمرين: 7- حضرت بهاءاالله در بيان مبارك مي فرمايند: كه هر نفسي به نسبت طلب و كوشش خود از اين بحر نصيب مي برد. در اين خصوص به سؤالات زير را پاسخ دهيد: الف- چند نمونه از اين طلب وكوشش را كه براي دريافت مواهب ايشان انجام مي دهيم بنويسيد. --- ب ـ نمونه هايي از اين بهره ونصيب را بيان نماييد. --------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت سوم (1) با دانستن اينكه ظهور حضرت بهاءاالله همانند بحري است كه در قعر و عمق آن جواهر پرارزشي مكنون و مستور است ما بايد بسيار كوشش كنيم تا از اين بحر نصيب بريم و به ديگران كمك كنيم كه به شاطي آن برسند. «اي بندگان، تَااللهِ الحقِ آن بحر اعظمِ لُجي و مواج، بسي نزديك و قريب است بلكه اقرب از حبل وريد، به آني به آن فيض صمداني و فضل سبحاني و جود رحماني و كرم عزّ ابهايي واصل شويد و فائز گرديد» (3) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت سوم (2) تمرين: 1- جملات ذيل را كامل نماييد. الف ـ آن بحراعظم لجي و مواج ------- است. ب ـ آن بحر اعظم لجي ومواج ------- از ------- است. ج ـ به آنـي ما مي تـوانيم به آن ------- صمداني و ------- سبحاني و ------- رحماني و------- عزّ ابهايي واصل شويم و فائز گرديم. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت سوم (3) ادامه تمرين: 2- بحر اعظم «لجي و مواج» اشاره به چيست؟ ---------------------------------------- 3- بحراعظم چقدربه ما نزديك است؟ ----------------------------------------- 4- به چه سرعت مي توانيم به اين بحر واصل شويم؟ ------------------------------ کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت چهارم (1) پس از شناسايي عظمت حضرت بهاءاالله و آگاهي از قريب بودن به بحر ظهور ايشان كه در قعر و عمق آن لئالي گران قيمت نهفته است ما روح خويش را از ايمان سرشار مي كنيم و مرواريدهاي هدايت الهي را با ديگران در ميان مي گذاريم. مرواريدهايي كه مستمراً در حين مطالعه، دعا و تأمل خويش كشف مي نماييم. در اين كار از قدرت كلمةالله استفاده مي كنيم. پس بسيار مهم است كه ما عميقاً در قوة كلمات الهيه و اثرات آن بر قلوب بشر تأمل نماييم.اين نص حضرت بهاءاالله در درك و قدرداني از اين قو ة عظيم به ما كمك مي كند: «كلمة الهي بمثابه نهال است مقرّ و مستَقَرَّش افئده عباد، بايد آن را به كوثر حكمت و بيان تربيت نماييد تا اصلش ثابت گردد و فرعش از افلاك بگذرد» (4) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت چهارم (2) تمرين: 1- كلمه الهيه بمثابه چيست؟ ----------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------------- 2- ريشه نهال كلمه الهيه در كجا قرار دارد؟ ---------------------------------- ---------------------------------------------------------------------- 3- چگونه مي توانيم رشد اين نهال را سرعت بخشيم؟ ------------------------------- 4- بعضي از صفات كه بعد از ثبوت كلمه الهيه در قلوبمان از ما ظاهر مي گردد ذكركنيد. -------- 5- مقصود از عبارت «تا فرعش از افلاك بگذرد» چيست؟ -------------------- --------------------------------------------------------------------- 6- در چند جمله شرح دهيد كه چرا انتشار كلمه الهي بي نهايت اهميت دارد؟ --------------- - کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت پنجم (1) حال به فعاليتهاي متعددي كه در زندگي روزمره ما را مشغول مي سازند فكر كنيد. ما جسم خود را تقويت مي نماييم، كاركرده امرار معاش مي نماييم، در برنامه هاي ورزشي و تفريحي شركت مي كنيم،درس مي خوانيم تا كسب دانش نموده و قدرت فكري خود را توسعه بخشيم، مهارتهايي فرا مي گيريم تا زندگي خود را بهتر سازيم. فعاليتهاي زيادي از اين قبيل كه براي ترقّي فكري و مادي ما مهم است بخش بزرگي از وقت ما را در بر مي گيرد.اما چگونه وقتي را كه در اين فعاليتها صرف مي نماييم با دقائقي كه براي امور روحاني صرف مي كنيم مقايسه مي نماييد؟ يعني وقتي را كه صرف دعا مي كنيم يا وقتي را كه صرف تعمق در آثار مي كنيم يا وقتي را كه به ابلاغ كلمه االله به ديگران اختصاص مي دهيم؟ آيا ساعاتي را كه به تنهايي يا با دوستان صرف مطالعه آثار مباركه مي نماييم و يا هنگامي كه كلاسهايي براي تعليم اطفال ترتيب داده تا ريشة نهال كلمه االله در قلوبشان انبات گردد و يا لحظاتي كه به فضل پروردگار نفوسي را به شاطي بحر اعظم هدايت مي نماييم و كمك مي كنيم تا جواهر لطيفة مكنونه در بحر ظهور را كشف نمايند،آيا اين لحظات بي نهايت گرانبها نمي باشند؟ آيا سروري اعظم از نصيب يافتن از اين مواهب آسماني وجود دارد؟ بايد هميشه به خاطر آريم چگونه حضرت عبدالبهاء قواي خود را صرف تبليغ امراالله نمودند و آرزو داشتند امر پدر پزرگوارشان را به اطراف و اكناف عالم منتشرنمايند. «اي كاش از براي من ميسر مي شد كه پاي پياده ولو به كمال فقر به آن صفحات مسافرت مي نمودم و نعره زنان در شهرها و دهات و كوه و بيابان و دريا، يا بهاءالابهي مي گفتم و ترويج تعاليم الهي مي نمودم ولي تا حال از براي من ميسر نه، لهذا در حسرتي عظيم هستم بلكه انشاءاالله شما ها موفق گرديد» (5) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت پنجم (2) تمرين: 1- ليستي از فعاليتهايي را كه در زندگي بايد انجام دهيد تهيه كنيد. چه مايل به انجامش باشيد چه نباشيد. ------------------------------------------ ----------------------- 2ـ به كارهايي كه دوست داريد انجام دهيد فكر كنيد و ليستي از آنها به ترتيب سروري كه براي شما ايجاد مي كنند، تهيه كنيد. ----------------------------------------------------- 3ـ بدون شك اقداماتي كه دوست داريد انجام دهيد هم براي خودتان و هم براي ديگران مفيد هستند.آيا سروري كه از اين فعاليتها درخود احساس مي نماييد فقط به دليل نتايج آن است يا نفس عمل به آن نيز شما را مسرور مي سازد؟ ----------------------------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت ششم (1) به اين نتيـجه رسيديم كه از تمام كارهايي كه در حيات خود انجام مي دهيم لحظاتي كه به نشر نفحات االله مي گذرد شامل تأييدات خاص الهي است. اما بايد هميشه به خاطر داشته باشيم سروري كه درهنگام تبليغ به دست مي آوريم از نفس تبليغ و مشاركت در بحث و تأمل در كلمه االله حاصل مي گردد. اگر اين را فراموش كنيم افكار ديگر، نور سرور را در قلب ما ضعيف بلكه خاموش خواهند ساخت. چنانچه به نحوة استقبال نفوس از تعاليم امر مبارك بسيار اهميت دهيم و يا شديداً تحت تأثير انتقادات سايرين قرار گيريم و يا منتظر تشويق و تحسين و تمجيد ديگران باشيم، لذّت و شوق تبليغ را از دست مي دهيم. آنچه بايد در حين تبليغ الهام بخش ما باشد محبت الهي است، نه آرزوي موفّقيت و يا حصول منفعت، يا معروفيت و شناسايي و تحسين ديگران، انقطاع از جميع اين شئوون لازمه تبليغ سرورانگيز است. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت ششم (2) مطالعه نصوص زير به شما كمك خواهد كرد كه بر روي اين مسائل بسيار مهم تأمل نماييد: «اي صاحب دوچشم، چشمي بربند وچشمي برگشا، بربند يعني ازعالم وعالميان، برگشايعني به جمال قدس جانان» (6) «اي دوستان، به جمال فاني از جمال باقي مگذريد و به خاكدان ترابي دل مبنديد» (7) «يا ابنَ البيانِ وجِه بِوجهي و اعرِض عن غَيري لانَّ سلطاني باقٍ لايزولُ ابداً و ملكي دائم لايحول ابداً و ان تَطلُب سوائي لَن تَجِد لَو تَفحص في الوجود سرمداً اَزلاً» (8) «اي پسر بيان، به من روي كن و ازغير من روي بگردان. زيرا قدرت من باقي و برقرار است پايان نمي پذيرد و ملك من جاوداني است، تغيير نمي نمايد. اگر غير مرا بخواهي هرگز نمي يابي، اگر چه در عالم وجود تا به ابد جستجو نمايي.» (ترجمه) «اي بيگانه با يگانه شمع دلت برافروخته دست قدرت من است آنرا به بادهاي مخالف نفس و هوي خاموش مكن و طبيب جميع علّتهاي تو ذكر من است فراموشش منما حب مرا سرمايه خودكن و چون بصر و جان عزيزش دار» (9) َلانقطاع شمس اذا اشرَقَت من افقِ سماء نَفس تَنخَمد فيها نارالحرصِ و الهوي كَذلك يخبرِكُم مالك الوري ان انتُم من العارِفينَ انَّ الذي فُتـِح بصرُه بِنُورِالعرفانِ ينقَطع عنِ الامكانِ و مـا فيه منَ الاكوانِ طـوبي لمن تَنَور بِانوارِ الانقطاعِ انَّه من اَهـلِ سفينه الحمراء (10) «انقطاع آفتابي است كه چون از افق آسمانِ نفسي بدرخشد آتش حرص و هوس در آن نفس بيفسرد. خداوند چنين شما را آگاه مي سازد اگر از عارفان باشيد. كسي كه چشمش به نور عرفان باز شد از امكان و آنچه در اكوان است منقطع مي شود... خوشا آنكه به نور وارستگي روشن گردد زيرا از اهل سفينه حمراء شمرده مي شود» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت ششم (3) تمرين: 1ـ آيا معني انقطاع از اين دنيا يعني اينكه بايد مثل دراويش زندگي كنيم؟ ------------------- 2- آيا مي توان در حين تملك اشياء منقطع نيز بود؟ --------------------------------- 3- اگر شخصي عملاً همه اوقات زندگي را به كار خود اختصاص دهد آيا منقطع از اين عالم است؟ - ---------------------------------------------------------------------- 4- اگر شخصي به حدي كار كند كه احتياجات يوميه خود را فراهم آورد و بقيه اوقات را به بيكاري بگذراند آيا منقطع از اين عالم است؟ --------------------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت ششم (4) بقیه تمرين: 5- به غير از امور مادي مي توانيم به بسياري مسائل ديگر دلبستگي داشته باشيم موارد ذيل را بخوانيد و بگوييد در هر كدام ازآنان دلبستگي شخص به چيست؟ * شخصي كه غمگين مي شود هنگامي كه خدمتي به امراالله نموده و هيچ كس آن را مورد تأييد و تشويق قرار نمي دهد. ------------------------------------------------------- * شخصي كه دلسرد و افسرده مي شود وقتي نفوس پيام الهي را قبول نمي كنند. -------------- * شخصي كه فقط به روستاي نزديك براي تبليغ مي رود و آن هم اگر يكي از دوستان او را با ماشين ببرد. ------------------------------------------------------------------- * شخصي كه اجازه نمي دهد مردم بفهمند بهايي است اگر احساس نمايد كه او را نخواهند پذيرفت. - ---------------------------------------------------------------------- * شخصي كه هميشه پول خود را صرف گردش و تفريح نموده اما براي رفتن به كنفرانسهاي امري پول ندارد. --------------------------------------------------------------- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت ششم (5) بقیه تمرين: 6- ما مي دانيم كه نبايد در جستجوي تحسين و تمجيد ديگران براي خدمات خود به امراالله باشيم و لكن مهم است كه تجرّبيات تبليغي خود را با ديگران در ميان گذاريم ولي بايد مواظب باشيم كه در مورد موفّقيتهاي خود مغرور نشويم و فخر نفروشيم. ذيلاً جملاتي را كه ممكن است شخصي بعد از شركت در يك پروژه تبليغي ابراز نمايد نقل مي نماييم مطالبي را كه ممكن است شخصاً اظهار كنيد، بدون اينكه احساس نماييد از حد فروتني تجاوز نموده ايد علامت گذاريد. - من آنقدر در پروژه هاي تبليغي تجربه دارم كه برايم آسان است روزانه 15 الي 20 مؤمن جديد را وارد امراالله نمايم. - امروز من خانمي را ملاقات نمودم كه آنچنان بصيرت روحانيش قوي بود كه بعد از كمي توضيحات راجع به ديانت بهايي، امراالله را قبول نمود. بيشتر وقتي كه من با وي صرف نمودم صرف تعمق در امر شد تا اينكه بخواهم او را قانع نمايم كه امراالله را قبول كند. - سارا حقيقتاً مبلّغ بسيار خوبي شده است. واقعا كه من خوب امراالله را به او ياد دادم. - مي دانستم كه اگر با اين گروه تبليغي همراه نمي شدم اين همه مؤمنين جديد نداشتند. بنابراين يك روز تعطيلي گرفته و در اين برنامه تبليغي شركت نمودم. - قلباً بسيار مسرورشدم وقتي ديدم كه ماريو يكي ازمؤمنين جديد كه هفته پيش او را تسجيل نموديم خانواده اش را تبليغ مي كند. ـ بالاخره ياد گرفتم كه چگونه امراالله را ابلاغ نمايم تا مردم نتوانند «نه» گويند. ـ هر وقت در يك پروژه تبليغي شركت مي نمايم حقيقتاً ازقدرت تقليب كننده كلمه االله مات و مبهوت مي گردم. ـ هنوز تحت تأثير اتّفاقي هستم كه هفته پيش حين تبليغ يك زوج بزرگسال پيش آمد، شوهر اظهار كرد كه چند روز پيش از آمدن ما خواب ديده بود كه يك نفر پيام خدا را به آنها مي رساند. 7- انقطاع از ماسوي االله آنچنان براي مبلّغ امر مهم است كه پيشنهاد مي گردد شما جميع نصوص دراين قسمت را حفظ نماييد. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت هفتم (1) موقعيت ديگري كه تداوم سرورمان در خدمت به امراالله كمك مي كند، تمايل ما به بذل كوشش و فداكاري است. كلمه فداكاري را مكرراً در زندگي خود به كار مي بريم. اگر يك دوست خوبمان در هنگام سحر مسافر باشد صـبح زود بر مي خيزيم تا قبل از عزيمت با او باشيم و مي گوييم ما چند ساعت از خواب خود را فدا كرده ايم. يكي از دوستان عزيزمان بيمار است ما ساعتي از وقت تفريح مورد علاقه خود را فداي مراقبت از او مي كنيم اگر مجـبور باشيم هر روز مسـافت طولاني را تا مـدرسه پياده برويم مي گوييم كه راحتي خود را فدا كرده ايم و اگر پول خود را براي كمك به امري مهم خرج كنيم، مي گوييم پولي را كه معمولاً به خانواده مان اختصاص مي داديم فدا كرده ايم. خدمت به امراالله نيز مستلزم فداكاري است. ما بايد با صرفنظر كردن از كارهاي ديگر به فعاليتهاي امري بپردازيم. بايد از راحتي خود چشم بپوشيم، مقداري از دارايي خود را صرف كنيم و حتّي از مقداري از برنامه ها و آرمانهاي خود بگذريم. در هر حال بايد درك نماييم كه وقتي اين گونه عمل مي كنيم ما امور اين جهان مادي را ترك مي گوييم و سرور روحاني به دست مي آوريم و ترّقي و تعالي روحاني خويش را سرعت مي بخشيم. خدا نكند در هنگام خدمت به امرالهي احساس كنيم كه به خدا لطف مي كنيم. فرصتهايي كه براي خدمت به دست مي آوريم فضلي است از جانب خدا، و منش ما در هنگام خدمت بايد حق شناسي خاضعانه و شكرگزاري باشد. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت هفتم (2) حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «همتي بايد تا در طلبش كوشيم و جهدي شايد تا از شهد وصلش نوشيم اگر از اين جام نوش كنيم عالمي فراموش كنيم» (11) حضرت عبدالبهاء مي فرمايند: «...پس آرام نگيريد راحت مطلبيد به لذائذ اين جهان فاني آلوده مشويد از هر قيدي آزاد گرديد. به جان و دل بكوشيد كه در ملكوت الهي تمكّن تام يابيد كنز آسماني به دست آريد. روز به روز روشنتر شويد و در درگاه احديت مقرّبتر گرديد» (12) بايد متذكّر باشيم كه فداكاري رد اموري است كه داراي اهميت كمتري هستند براي آنچه كه داراي اهميت بيشتري مي باشند لذا هر چند فداكاري با درد و اَلم همراه است ولي در حقيقت فرح و سرور دربردارد. حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: «انسان تا به مقام فدا قدم ننهد از هر موهبتي محروم گردد و مقام فدا مقام فنا و نيستي است تا هستي الهي جلوه نمايد و مشهد فدا ميدان انقطاع است تا آيات بقا ترتيل گردد»(13) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت هفتم (3) تمرین: 1ـ پسري جيبش را از سنگ پركرده است و به شخصي بر مي خورد كه يك مشت پر از جواهر به او مي دهد او بايد سنگها را بخاطر جواهرات دور بريزد. او چه چيزي را فدا مي كند؟ --------------- 2- كشاورزي باغي از درختان كهنه دارد كه ديگر ميوه نمي دهند او بايد درختهاي كنهه را قطع كند تا به جاي آنها درختان جديد بكارد. اوچه چيزي را فدا مي كند؟ ------------------------------- 3- دانه در هنگام روئيدن و جوانه زدن قبول مي نمايد كه شكافته شود. چرا خود را فدا مي كند؟---- کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت هفتم (4) بقیه تمرین 5- تحقّق اهداف مسـتلزم سعي و كوشش ماسـت. ذيلاً ليسـت تعدادي از اهداف جامعه بهايي درج مي گردد. زير هر هدف، فعاليتهاي مناسبي كه مستلزم مقادير متفاوتي از تلاش و كوشش است نوشته شده. براي هر هدف، مناسبترين فعاليت كه منتهي به بهترين نتيجه مي شود را علامت بزنيد. تربيت روحاني اطفال: ـ انعقاد كنفرانس اطفال، سالي يكبار ـ جمع كردن اطفال روستا به مدت نيم ساعت هروفت يك مبلّغ سيار به اين نواحي بيايد. ـ هر سال تعدادي از جوانان تعليم يابند تا بتوانند به طور مرتّب كلاسهاي هفتگي براي اطفال گروههاي سني مختلف تشكيل دهند. استحكام جوامع محلّيه: ـ ملاقات جوامع محلّي سالي يك بار در اول رضوان به منظور مساعدت ايشان در انتخاب محفل روحاني محلّي. ـ تهيه كردن ليستي از وظايف محافل روحاني براي هر يك از آنان. ـ همكاري با جوامع و محافل روحانيه در ترّقي و پيشرفت آنان و مساعدت در مسائلي نظير انعقاد ضيافت نوزده روزه، تشكيل كلاسهاي اطفال، تأسيس صندوق محلّي، و انجام نقشه هاي محلّي تبليغي. تزييد معلومات گروههاي كثيري از مؤمنين: ـ انعقاد كنفرانسهايي هر چند ماه يك بار كه در طي آن اعضاي مؤسسات و ديگر دوستان با تجربه،نطق ايراد كنند. ـ ياد آوري دوستان در هر موقعيتي كه مطالعه آيات الهي بسيار مهم است. ـ به وجود آوردن برنامه منظّم براي تزييد معلومات مؤمنين جديد كه شامل مطالب مناسب و استفاده از معلّمين مجرّب مي باشد. تسجيل مؤمنين جديد از طريق برنامه هاي تبليغي فردي: ـ دادن تعدادي كتب براي مطالعه به شخصي كه علاقه مند به امر است. ـ حقايق امر را با ذوق و شوق به فردي كه علاقه مند است توضيح داده و چون تسجيل گردد او را به حال خود رها نموده تا چنانچه مايل است به مطالعاتش ادامه دهد. ـ از شخصي كه به امراالله علاقه نشان مي دهد به خوبي شناخت پيدا مي كنيم، بهترين راه ابلاغ پيام امر به او را تشخيص مي دهيم، باران محبت خود را بر او نثار مي كنيم، او را تقويت و مساعدت مي كنيم تا پذيرش امر حضرت بهاءاالله را اعلان نمايد. سپس به تزييد معلومات او مي پردازيم تا به مقامي فائز گردد كه شخصاً جهت ابلاغ امر الهي به ساير نفوس قيام نمايد. کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت هشتم - اجرای نمایشنامه ذيلاً ايده هايي براي يك نمايشنامه به نام «مثبت ـ منفي» درج مي شود. به كمك يكي از دوستان،نقش مثبت و منفي را تمرين و در مقابل جمع اجراء كنيد. فقط اكتفا به اين مثالهاي محدود نكنيد بلكه با مشورت در گروه خود موقعيتهاي ديگري را نيز به نمايشنامه بيفزاييد. مثبت: من بهايي هسـتم و بزرگترين خوشي من اين است كه به نشر نفحات االله بپردازم. هر وقت تبليغ مي كنم قلبم سرشار از سرور مي شود. منفي: من بهايي هستم و حقيقتاً مي خواهم تبليغ كنم ولي واي! عجب كار سختي است! چون بايد هميشه صبح زود از خواب بيدار شوم و به روستايي بروم كه لجنه به من مأموريت تبليغ داده است. مثبت: تعليم اطفال خيلي مهم است و من به اين كار خيلي علاقه دارم. اطفالي كه من در روستاهاي مختلفه ملاقات مي كنم خيلي استثنايي هستند و من آنها را از بهترين دوستان خود مي دانم. منفي: تعليم اطفال خيلي مهم است ولي به نظر من كار غير ممكني است. اطفال امروزه خيلي بد رفتارمي كنند و هيچ كس نمي تواند تحملشان كند. مثبت: من هفته اي يكبار كلاس اطفال دارم كه خيلي خوب است. البته بچه هاي من فرشته نيستند،گاهي مشكلاتي پيش مي آيد و تدريس به آنها بادشواري مواجه مي شود. ولي با كمك بيانات حضرت بهاءاالله و حضـرت عبدالبهاء و با عشق و صبر همه چيز به خوبي انجام مي شود. چه سعادتي است وقتي مي بينيم بعد از يك سال كاركردن با آنها چه پيشرفتي كرده اند. منفي: خوب يكي از كارهايي كه مجبورم بكنم تعليم اطفال است ولي بچه ها واكنش خوبي نشان نمي دهند. با 30 نفر شروع كردم بعد 20 نفر شدند و الان فقط 5 نفرند و اين عده كم از كلاسهاي من كه فقط گاهي حوصله تشكيل آن را دارم چه ياد خواهند گرفت؟ مثبت: يك روز رفتم به ملاقات يك خانواده بهايي، تا مجله اخبار امري شان را بدهم ولي خانه نبودند با يكي از خويشاوندان آنها كه قبلاً نمي شناختم ملاقات كردم و از فرصت استفاده كرده و تبليغش نمودم و او اقبال كرد. منفي: يك روز رفتم به ملاقات يك خانواده بهايي، تا مجله اخبار امري شان را بدهم يك نفر از خويشاوندان آنها كه قبلاً او را ملاقات نكرده بودم گفت نيستند مأيوس شده برگشتم. مثبت: در اين منطقه، قدري مشكل است فردي را پيدا كني كه بتواني از نزديك با او ملاقات نمايي.اما با پشتكار و مداومت امكان پذير است. يك سال پيش يك كلاس تزييد معلومات، غروبهاي چهارشنبه در جامعه خود تشكيل داديم. در بدايت دو نفر شركت نمودند اما مأيوس نشديم و هيچ افكار منفي درباره كساني كه شركت نكردند نداشتيم. ملاقات دوستان را ادامه داديم و مرتّب مطالبي را كه در كلاس مطالعه مي شد با آنها در ميان مي گذاشتيم. در طي چند ماه گذشته 10 نفر به طورمرتّب در كلاس شركت مي كنند و اين تعداد رو به ازدياد است. منفي: ببين! مردم به جلسات نمي آيند! آنها جمع نمي شوند! جمع نمي شوند! کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت نهم (1) در قسمت هاي گذشته راجع به عظمت ظهور حضرت بهاءاالله انديشه نموديم و ملاحظه كرديم كه نشر نفحات الهي چقدر مهم است. ما كاملاً درك نموديم كه لذّت و شوق تبليغ در نفس تبليغ نهفته است. براي بدست آوردن اين سرور بايد از آنچه متعلّق به اين جهان است منقطع گرديم و در انتظار تحسين ديگران و يا كسب شهرت نبوده بلكه همواره آماده هرگونه كوشش و فداكاري باشيم. در نصوص ذيل، حضرت بهاءاالله مي فرمايند بايد نفوس را به امرالهي هدايت نماييم و به ما اطمينان مي دهند كه در هنگام تبليغ جنود الهامات الهي بر ما نازل مي شود و ما را ياري مي رساند. ما بايد با اطمينان به تأييدات حضرت بهاءاالله از هر چيزي خود را منقطع نماييم و همچون نسيم آزاد و رها شويم و نفحات ظهور الهي را در اطراف و اكناف منتشر سازيم. پيشنهاد مي شود كه اين بخش را با حفظ آثارمباركه ذيل به پايان بريد: «جهد كن كه شايد نفسي را به شريعه رحمن وارد نمايي اين از افضل اعمال عند غني متعال مذكور» (14) --------------- «تَااللهِ الحقِ من يفتَحِ اليوم شفتاه في ذكرِاسمِ ربِه لَينزِل عليه جنود الوحي عن مشرقِ اسمي الحكيمِ العليم» (15) «قسم به خدا كسي كه امروز بذكرپروردگار لب بگشايد لشكرهاي وحي الهي براو وارد مي شود.» (ترجمه) ------------- «مَن اَرادَ التّبليغَ يَنبَغى لَهُ اَن يَنقَطعَ عَنِ الدنيا و يَجعلَ هَمّهُ نُصره الامرِ في كلِِ الاحوالِ»(16) «كسيكه اراده تبليغ كند يايدازدنيا منقطع شود و تمام همّ خود را در همه حال صرف نصرت امر الهي نمايد.» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ قسمت نهم (2) ادامه آثار مبارکه: «مثل ارياح باش در امر فالقُ الاصباح، چنانچه مشاهده مي نمايي كه ارياح نظر به مأموريت خود بر خراب و معمور مرور مي نمايد نه از معمور مسرور و نه از خراب محزون و نظر به مأموريت خود داشته و دارد. احباء حق هم بايد ناظر به اصل امر باشند و به تبليغ آن مشغول شوند للّه بگويند و بشنوند هر نفسي اقبال نمود آن حسنه به او راجع و هر نفسي كه اعراض نمود جزاي آن به او واصل» (17) -------------------- «قُل اِذ جاءَ النََّصرُ، كُلُ يدعونَ الايمانَ و يَدخُلونَ في اَمرااللهِ. طُوبي للَّذينَ هُمُ استَقاموا علَي الامرِ في تِلك الايامِ الَّتي فيها ظَهرَتِ الفتنَتهُ من كُلِّ الجِهات 18) «هنگام فرا رسيدن نصرت و پيروزي، همه ادعاي ايمان مي كنند و وارد امرالهي مي شوند خوشا به حال نفوسي كه در اين ايام كه فتنه و فساد از هر جهت ظاهر شده در امرالهي مستقيم باشند.» (ترجمه) -------------------- «اُذكُرني في اَرضي لاذكُرَك في سمائي لتَقَرَّ بِه عينُك و تَقَرَّ بِه عيني» (19) «در زمينِ من مرا ياد كن تا تو را در آسمانِ خود بياد آرم تا ديده تو به ذكرِ من، و چشم من به ذكرِ تو، روشن شود.» (ترجمه) کتاب دوم : قیام به خدمت لذت و شوق تبلیغ مراجع: 1ـ منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ص 179 ش 129 ( لجنه نشرآثارامري به لسان فارسي و عربي،آلمان ) 2- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ص209 ش 153 3- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ص210 ش 153 4- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ص69 ش 43 5- فرامين تبليغي حضرت عبدالبهاء ص 51 لوح هفتم ( انتشارات لجنه امور احباي ايراني امريكايي، ويلمت 1985 ) مكاتيب جلد 3 ص 22 6ـ كلمات مكنونه فارسي شماره 12 7 ـ كلمات مكنونه فارسي شماره 14 8 ـ كلمات مكنونه عربي شماره 15 9 ـ كلمات مكنونه فارسي شماره 33 10 ـ حضرت بهاءاالله ( امرو خلق جلد 3 ) ص 389 11 ـ حضرت بهاءاالله هفت وادي ( آثار قلم اعلي جلد 3 چاپ ايران ص 98 12ـ فرامين تبليغي حضرت عبدالبهاء ص85 ( مكاتيب جلد3 ص 56 ) 13 ـ منتخباتي از مكاتيب حضرت عبدالبهاء ( ويلمت 1979 ) ص 74 ش 36 14ـ منتخباتي ازآثارحضرت بهاءاالله ص 218 ش 161 15 ـ منتخباتي ازآثارحضرت بهاءاالله ص 179 ش 129 16 ـ منتخباتي ازآثارحضرت بهاءاالله ص 215 ش 157 17ـ منتخباتي ازآثارحضرت بهاءاالله ص 218 ش 161 18ـ منتخباتي ازآثارحضرت بهاءاالله ص 205 ش 150 19ـ كلمات مكنونه عربي ش 4
-
   
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ 864
ﻛﺘﺎب اول ﺗﺎﻣﻼﺗﻲ ﺑﺮ ﺣﻴﺎت روح اﻧﺴﺎن " حیات و ممات"
کتاب اول - حیات و ممات هدف : فهم اين مطلب كه زندگي فقط تغييرات و فرصتهاي موجود در اين جهان نيست بلكـه معني و اهميت حقيقـي آن درترّقـي روح است و زندگي حقيقي حيات روح است، كه به مدت كوتاهي در اين جهان بوده و تا ابد ادامه مي يابد. کتاب اول - حیات و ممات قسمت اول (1) منشاء روح عوالم روحانيه الهيه است و از ماده و عالم جسماني منزّه و متعالي مي باشد. بـدايت انسـان هنگامي است كه روح از آن عوالم روحاني، به جنين درحين پيدايش در رحم مادر تعلّق پيدا مي كند. اما اين تعلق مادي نيست، روح درجسم انساني حلول و خروج نمي كند و حتي احتياج به جا و فضاي مـادي نـدارد . روح به عالم مادي تعلّقي ندارد و تعلّق آن به جسم مانند رابطه نور مـنعكس درآئينـه مـي باشـد. نـوري كـه درآئينه مي بينيم ازخود آئينه نبوده بلكه از مصدري خارجي مي باشد . بـه همـين نحـو روح در داخـل بـدن نيست، رابطه مخصوصي بين روح و بدن مي باشد و اين دو بايكديگر وجود انساني را تشكيل مي دهند . کتاب اول - حیات و ممات قسمت اول (2) 1- با توجه به عبارات( بالا قسمت اول (1))، جملات ذيل صحيح است يا اشتباه ؟ الف – منشأ روح عوالم روحانيه الهيه است. ب – بدايت وجود انسان هنگامي است كه روح به جنين تعلق پيدا كند. ج- روح به عالم مادي تعلق دارد . د – روح داخل بدن است . ه – وجود انساني شامل روح و جسم است . و – روح ازماده و عالم جسماني منزه و متعالي مي باشد . ز- رابطه روح وجسم مانند رابطه نور وآئينه است . کتاب اول - حیات و ممات قسمت اول (3) 2- آيا پاراگراف بالا ( قسمت اول (1)) به اين دلالت مي كند كه : الف- زندگي حقيقي وقتي شروع ميشود كه انسان دراين جهان متولي مي شود. ب – وجودمادي وجسماني درعوالم الهيه ديگرنيزادامه دارد . ج- جسم مالك روح است . د – زندگي عبارت از اموري است كه روزانه برمامي گذرد کتاب اول - حیات و ممات قسمت اول (4) 3- سوالات : الف- منشاء روح كجاست ؟ ------------------------------------ ب – بدايت زندگي يك فرد درچه زماني اسـت ؟ -------------------------------- ج- وجود انساني متشكل از چيسـت ؟------------------------------------------ د – روح متعلق به چه عوالمي اسـت ؟ ----------------------------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوم (1): رابطه بسيار مخصوصي بين روح و جسم موجوداست ، كه با يكديگر وجود انساني راتشكيل مي دهـد . اين رابطه فقط دراين زندگي فاني ادامه دارد و هنگامي كه اين زندگي فاني به انتهـاء مـي رسـد هركـدام بـه منشأ و اصل خود باز مي گردند، جسم به عالم خاكي و روح به عوالم روحانيه الهيه . روح كه از عوالم روحانيه سرچشمه گرفته، بصورت و مثال الهي خلق شده است و قابليت كسب صفات ملكوتي و فضائل رحماني را دارامي باشد، و پس از جدايي بدن تا ابد ترقي مي كند . کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوم (2) 1- سوالات : الف – تاچه زمان رابطه بين روح و جسم ادامه دارد ؟ -------------------------------------- ب- جسم پس از مرگ به كجا برمي گردد ؟ ------------------------------------------- ج- روح پس از مرگ به كجا راجع مي شود ؟ -------------------------------------------- د- ترّقي روح چقدر ادامه مي يابد ؟ --------------------------------------------------- ه – كدام مهمتراست ، روح يا جسم ؟ ------------------------------------------------- و- روح از كجا آمده است ؟ --------------------------------------------------------- ز – كدام قسمت از انسان بصورت و مثال الهي خلق شده است ؟ ----------------------------- ح- پس از مرگ چگونه زندگي ما تغيير مي كند ؟----------------------------------------- ط – زندگي كي به انتهاء مي رسد ؟ --------------------------------------------------- ي – پس ازمرگ رابطه بين روح وجسم چه مي شود ؟ ------------------------------------ کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوم(3) 2- براساس پاراگراف قبل كدام صحيح يا اشتباه است ؟ الف – مرگ مجازات و تنبيه است . ب- جسم مابصورت ومثال الهي خلق شده است . ج – رابطه بين جسم و روح فقط در اين زندگي فاني برقرار است . د- جسم قابليت كسب صفات ملكوتي را دارد . ه – روح تا ابد ترقي مي كند . و – مرگ انتهاي زندگي است . ز- پس از مرگ اجساد ما قيام خواهند نمود . ح – روح ما پس ازمرگ آزادي بيشتري ازآنچه كه دراين عالم داشته خواهد يافت . ط – زندگي با مرگ منتهي مي شود . ي – بايد از مرگ بترسيم . کتاب اول - حیات و ممات قسمت سوم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : « و اَما ما سئَلت عنِ الرّوحِ و بقائه بعد صعوده فَاعلَم اَنه يصعد حينَ ارتقائه الي اَن يحضُرَ بينَ يديِ االلهِ في هيكَلٍ لاتُغَيرُه القُرُونُ و الاَعصار و لا حوادثُ العالَمِ و ما يظهرُ فيه و يكُونُ باقياً بِداومِ ملَكُوت االلهِ و سلطانه و جبرُوتـه و اقتدارِه ومنه تَظهرُآثارااللهِ و صفاتُه و عنايه االلهِ و الطافُه » از روح و بقاي آن بعد از صعودش سئوال نمـودي، بـدان كـه روح بعـد از جدائيش از بدن، به ترّقي خود ادامه خواهد داد تا اينكه در محضرخداوند حاضر مي شود با هيكلي كه قرون و اعصار و حوادث عـالم و آنچـه در آن است در او تغييري نمي دهد و تا زماني كه ملكوت الهي و سلطنت و غلبه و اقتدار خداوند استمرار مي يابد روح باقي مي ماند و از او آثـار و صـفات رباني و عنايات و الطاف خداوندي ظاهر مي شود.(ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت سوم (2) 1- سوالات : الف – جدايي روح از بدن چه نام دارد ؟ ------------------------------------------- ب – روح تا كي به ترقي خود ادامه مي دهد ؟ ---------------------------------- ج – درعالم بعد چه آثارو صفاتي از روح ظاهر خواهد شد ؟ --------------------- د – روح درعالم بعد چه چيزي راظاهر خواهد كـرد؟ ------------------------------ ه – آيا روح پس ازمرگ به زندگي خود ادامه مي دهد ؟ ------------------------ کتاب اول - حیات و ممات قسمت سوم (3) 2- به موجب بيانات حضرت بهاءاالله : (كدام صحيح يا اشتباه است) الف- روح به محضر حق واصل مي شود . ب- وضعيت روح تحت تاثير تغييرات اين عالم است حتي پس ازمرگ . ج- ملكو ت الهي ابدي است . د – روح استعداد آنرا دارد كه صفات الهي عشق، محبت و بخشش را ظاهر سازد. ه – مقام روح پس از صعود از مرتبه او در اين عالم بالاتر است . کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهارم (1) حضرت بهاءاالله ميفرمايند : « اذن واعيه طاهره مقدسه درجميع احيان ازكل اشطار كلمه مباركه انا الله و انا اليه راجعون اصغاء مي نمايد . اسرار موت و رجوع مستوربوده وهست لعمراالله اگرظاهرشودبعضي ازخوف وحزن هلاك شوند و بعضي بـه شـاني مسرور گردند كه درهرآني از حق جل جلاله موت را طلب نمايند . موت ازبراي موقنين بمثابه كاس حيوان است فرح بخشـد و سـرور آرد و زندگاني پاينده عطا فرمايد ... مخصوص ، نفوسيكه به ثمره خلقت كه عرفـان حـق جـل جلالـه اسـت فائزشده اند اين مقام را بياني ديگر وذكري ديگراست . العلم عند االله رب العالمين» کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهارم (2) جملات ذيل صحيح است يا نه ؟ الف- منشاء روح انسان ازحق است و به او راجع مي شود . ب – مرگ جسماني انسان يك راز است . ج- اگر اسرار مرگ ظاهر مي شد، همگي دچار وحشت مي شدند . د – اگر اسرار موت ظاهرمي شد، همه آرزوي مرگ مي كردند . ه – براي مؤمن حقيقي ، مرگ زندگي است . و – علم زندگي پس از مرگ نزد خداوند است . ز- مرگ سبب سرور است . ح – اسرار موت كشف شده است وهمه برآن اطلاع يافته اند. ط- براي ما مهم است كه درباره زندگي بعداز مرگ بدانيم کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهارم (3) جملات ذيل را كامل نماييد . الف – اسرار موت و رجوع --------- بوده و هست. ب – اگر ظاهر شود بعضي از ------------------------------------------------------ ------------------------------------------ ج- افرادي كه در عهد و ميثاق الهي ثابت نيستند احساس ------- مي نمايند. د- افرادي كه در عهد و ميثاق الهي ثابتند چنان ------ كه در هر آن ---------- را طلب نمايند . کتاب اول - حیات و ممات قسمت پنجم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : «مقصود ازآفرينش، عرفان حق و لقاي او بـوده و خواهـد بـود . چنانچـه درجميع كتب الهيه و صحف متقنه ربانيه من غير حجاب اين مطلب احلي و مقصد اعلي مذكور و واضح است و هر نفسي كه به آن صـبح هـدايت و فجر احديت فائز شد به مقام قرب و وصل كه اصل جنّت و اعلـي الجنـان است فائز گرديد و به مقام قاب قوسين كه وراي سدره منتهي اسـت وارد شد والا در امكنه بعد كه اصل نار و حقيقت نفي است ساكن بوده وخواهد بود اگرچه درظاهر بر اكراس رفيعه و اعراش منيعه جالس باشد» کتاب اول - حیات و ممات قسمت پنجم (2) 1- سوالات : الف - مقصود حق از آفرينش انسان چيست ؟ ------------------------------------ ب - آيا اين هدف بر حسب زمان تغيير مي كند؟ --------------------------------- ج - چه كتبي بر اين هدف تأكيد نموده اند ؟ -------------------- د - صبح هدايت كيست ؟ ---------------------------------- ه - اگر بعرفان «صبح هدايت» فائز شويم به چه كسي تقرّب مي يابيم ؟ ----- و - جنّت حقيقي چيست ؟ -------------------------------------------------------- ز - اگر بعرفان «صبح هدايت» فائز نشويم در انتظار چه چيزي بايد باشـيم ؟ -- ح - اصل نار و حقيقت نفي اشاره به چه حالتي است ؟ ------------------------ کتاب اول - حیات و ممات قسمت ششم (1) حضرت عبدالبها ء مي فرمايند : « در بدايت حياتش انسان درعالم رحم بـود و درعـالم رحـم اسـتعداد و لياقت ترّقي به اين علام حاصل كرد. و قوايي كه در ايـن عـالم لازم بـود درآن عالم تحصيل نمود. چشم لازم داشت درايـن عـالم، درعـالم رحـم حاصل نمود. گوش لازم داشت دراين عالم، درعالم رحم پيدا كرد. جميـع قوايي كه دراين عالم لازم بود درعالم رحم تحصيل كـرد. درعـالم رحـم مهياي اين عالم شد، و به اين عالم كه آمد ديد كه جميع قواي لازمه مهيا است، جميع اعضاء و اجزايي كه از براي اين عـالم حيـات لازم دارد درآن عالم حاصل نموده . پس دراين عالم نيز بايد تهيه و تدارك عالم بعد را ديد، و آنچـه درعـالم ملكوت محتاج، بايد تهيه و تدارك آن در اينجا ببيند . همچنان كه درعالم رحم قوايي كه دراين عالم محتاج به آن است پيدا نمـود، همچنـين لازم است كه آنچه كه درعالم ملكوت لازم يعني جميع قواي ملكوتي را دراين عالم تحصيل بكند » کتاب اول - حیات و ممات قسمت ششم (2) 1- جملات ذيل صحيح است يا اشتباه ؟ الف- ما استعداد و مواهب لازمه در اين عالم را درعالم رحم كسب نموده ايم . ب – شرايط حيات ما درعالم رحم محدود نبوده است . ج- جميع قوا و تواناييهاي لازم براي حيات ما در اين عالم ، درعالم رحم به ما اعطاء شده است . د – لازم نيست كه انسان خود را براي عالم بعد آماده نمايد . ه- آنچه براي عالم ملكوت لازماست درآن عالم ميتوان كسب نمود . و- هدف از اين عالم كسب قواي لازمه براي عالم بعد است . ز- زندگي حقيقي انسان، پس ازمرگ و دخول او درملكوت الهي شروع مي شود. ح – زندگي حقيقي ، حيات روح است. ط – زندگي حقيقي دراين جهان شروع مي شود و پس ازمرگ ادامه مي يابد . کتاب اول - حیات و ممات قسمت ششم (3) 2-سوالات : الف – انسان زندگي خود را چگونه شروع مي نمايد ؟ -------------------------------------- ب – انسان استعدادها و مواهب خود را دركجا كسب مي نمايـد ؟ ---------------------------- ج- برخي از آنچه انسان دراين عالم احتياج دارد و در عالم رحم كسب نموده است كدام است ؟ ----- د- قواي لازمه براي عالم بعد كه بايد در اين عالم كسب نموده چيسـت ؟ ---------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفتم (1) حضرت بها ء االله مي فرمايند : « اصل، اليوم اخذ از بحر فيوضات است ديگر نبايد نظر به كوچك و بزرگي ظروف باشد، يكي كفي اخذ نموده و ديگري كاسـي و همچنـين ديگـري كوبي و ديگري قدري " کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفتم (2) 1- تمرينات : الف- چند موهبت از مواهبي را كه حق شامل حال شما نموده ذكركنيد. ----------------------- ب- با ذكرچند مثال توضيح دهيد چگونه انسان خود را ازدريافت سهمش از بخشـش خداونـد محـروم مي سازد . ------------------------------------------------------------------------------ ج- چرا نبايد به كوچكي و بزرگي ظرفمان نظر كنيم؟ -------------------------------------- - کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفتم (3) جملات ذيل صحيح است يا اشتباه ؟ الف – فقط فلاسفة بزرگ استعداد شناخت خداوند را دارند . ب - براي خدمت به حق ، بايد ضعف خود را فراموش نموده به او توكّل كنيم . ج – اگر در اين عالم آنچه را كه خداوند به ما عطا فرموده پرورش و ترقّي ندهيم ، روح ما حين ورود به عالم بعد ضعيف خواهد بود. کتاب اول - حیات و ممات قسمت هشتم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : « اينكه از حقيقت نفس سوال نموديد ، انها آيه الهيه و جـوهره ملكوتيـه التي عجزَ كُل ذي علمٍ عن عرفانٍ حقيقتها و كُل ذي عرفانٍ عن معرِفَتهـا . انها اَولُ شَيء حكي عنِ االلهِ موجِده و اَقبلَ الَيه و تَمسك بِه و سـجد لَـه . دراين صورت به حق منسوب وبه او راجع ومن غير آن به هـوي منسـوب وبه او راجع» روح، نشاني الهي و جوهري ملكوتي است. هيچ عالمي به كُنـه حقيقـتش راه نيافته و هيچ عارفي به معرفت او نرسيده . اولين موجودي است كـه از خالقش حكايت نموده و بسوي او روي آورده و به او تمسك نموده و بـر او سجده كرده است. (ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت هشتم (2) 1- جملات ذيل را كامل نماييد : الف – نفس (روح) ------------ الهي است. ب- ------------- جوهري ملكوتي است. ج- ---------- اولين پديده اي است كه حكايت از عظمت خالق خود نموده است. د- نفس (روح) به حق راجع مي شود اگر------------------ ه – نفس (روح) اسير هوي و هوس مي شود اگر------------------------------------------ و- اگرنفس (روح) اسيرهوي وهوس شد ، به ------------------- راجع مي شود. ز- نقس (روح) نور الهي را منعكس مي كند اگر ---------------------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت هشتم (3) 2- جملات ذيل صحيح است يا خير ؟ الف – «عرفان» يعني شناختن و درك نمودن . ب – اولين چيزي كه ازبين تمام مخلوقات به عرفان خداوند رسيد عقل است . ج- عارف يعني كسي كه خوب مي شناسد و درك مي كند . د- شخص عالم به اسرار روح آگاه و مطلع است . ه- تفكر در باره نفس (روح) لازم نيست چه كه هرگز نمي توانيم به آن پي بريم . کتاب اول - حیات و ممات قسمت نهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : « مثَل شما مثل طيري است كه به اجنحة منيعـه دركمـال روح و ريحـان درهواهاي خوش سبحان با نهايت اطمينان طيران نمايد و بعـد بـه گمـان دانه به آب و گل ارض ميل نمايد و به حرص تمام خـود را بـه آب و تـراب بيالايد و بعد كه اراده صعود نمايد خود را عاجز و مقهور مشاهده نمايد چه كه اجنحة آلوده به آب وگل قادر بر طيران نبوده و نخواهـد بـود. در ايـن وقت آن طاير سماء عاليه خود را ساكن ارض فانيه بينـد. حـال اي عبـاد پرهاي خود رابه طين غفلت و ظنون و تراب غـل و بغضـا ميالاييـد تـا از طيران در آسمانهاي قدس عرفان محروم و ممنوع نماييد » کتاب اول - حیات و ممات قسمت نهم (2 ) 1- جملات ذيل را كامل نماييد : الف- طيري كه حضرت بهاءاالله در اين بيان مبارك به آن اشاره فرموده اند ----------- انسان است . ب- اين طير از ساكنين --------- است. ج- حال اين طير مجبور است كه در--------- ساكن شود. کتاب اول - حیات و ممات قسمت نهم (3) 2- تمرينات : الف- اجنحة روح چگونه « آلوده» مي گردد ؟ -------------------------------------------- ب- برخي از آلودگيها را كه مانند «آب وگل ارض» هستند، توصيف كنيد. ---------------------- ج- چه چيزي مي تواند مانع از طيران مجدد ما در آسمان معرفت الهي شود. -------------------- د- مثالهايي بياوريد از چيزهايي كه مي تواند مانع از طيران ما در آسمان معرفت الهي شود. -------- ه – چرا روح مسكن آسماني خود را از براي آب وگل اين جهان عوض مي نمايد. ---------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت دهم (1) حضرت بهاءالله می فرمایند: « و بعد ازخلق كل ممكنات و ايجاد موجودات به تجلي اسم يامختار انسان را از بين امم و خلايق براي معرفت و محبت خود كه علّت غـائي و سـبب خلقت كائنات بود اختيار نمود... زيرا كينونت و حقيقـت هـر شـي را بـه اسمي از اسماء تجلي نمود و به صفتي ازصفات اشراق فرمود مگر انسان را كه مظهركل اسماء و صفات و مرآت كينونت خود قـرار فرمـود و بـه ايـن فضل عظيم و مرحمت قديم خود اختصاص نمود» کتاب اول - حیات و ممات قسمت دهم (2) 1- تمرينات : الف- خداوند به انسان چه امتياز خاصي عطا نموده . -------------------------------------- ب – بعضي ازصفات حق را ذكر نماييـد . ------------------------------------------------ ج- خداوند كينونت و حقيقت هرشي را به يكي از------------- خود تجلي نمود د- خداوند انسان را مظهر---------- و مرآت ------ خود قرار فرموده. ه – بعضي ازصفات حق كه درروح انسان تجلي نموده را ذكر كنيد . --------------------------- و- چگونه مي توان اين صفات را ظاهر نمود . --------------------------------------------- ز- انسان به چه فضل عظيمي اختصاص يافته است . --------------------------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت دهم (3) 2- برحسب دو نص سابق جملات ذيل صحيح است ياخير ؟ الف- تعلّقات مادي مانع از ترّقي روحاني ما مي گردد . ب – آمال و آرزوهاي ما مانع از پرواز ما به ملكوت الهي نمي باشد . ج- با انقطاع از امور دنيوي مي توانيم از آلودگيهايي كه مانع ازتقرّب ما به حق مي گردد رهايي يابيم . د- محل و مسكن روح تراب است. ه – حسادت، نفرت و بدخواهي آلودگيهاي مانع از ترّقي روح نيستند. و – هيچ چيزي نمي تواند مانع اراده الهي باشد. ح -«عرفان حق» علّت غايي و سبب خلقت مخلوقات است. ط – كينونت و حقيقت هر شي تجلي يكي از صفات الهي است کتاب اول - حیات و ممات قسمت یازدهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : « اين تجليات انوار صبح هدايت و اشراقات انوار شمس عنايت در حقيقت انسان مستور و محجوب است چنانچه شعله و اشـعه و انـوار درحقيقـت شمع و سراج مستور است و تابش درخشش آفتاب جهانتـاب در مرايـا و مجالي كه از زنگ و غبار شئونات بشري تيـره و مظلـم گشـته مخفـي و محجهور است. حال اين شمع و سراج را افروزنده بايد و اين مرايا و مجالي را صيقل دهنده شايد. و واضح است كه تا ناري مشتعل ظاهر نشود هرگـز سراج نيفروزد و تا آينه از زنگ و غبار ممتاز نگردد صورت و مثال و تجلي و اشراق شمس بي أمس در او منطبع نشود » کتاب اول - حیات و ممات قسمت یازدهم (2) 1- سوالات : الف- مقصود از كلمه مستور چيسـت ؟ ------------------------------------------ ب- چه استعدادهايي در روح انساني مستور است ؟ -------------------------- ج- چه قوه اي در چراغ نهفته است ؟ ---------------------- د - چه قوه اي در آينه نهفته است ؟ ---------------------- ه- چه بايد كرد تا يك سراج روشنايي بدهد ؟ ----------------------------------- و- چه بايد تا يك آئينه نور را منعكس سازد ؟ ------------------------------------ ز- آيا سراج و آئينه مي توانند قواي مكنونه شان را از خود ظاهر نماينـد ؟ ----- ح - چگونه مي توان اين دو مثال( آئينه وسراج ) را با حالت روح انساني مقايسه نمود ؟ ----------- ط – چه كسي مي تواند قواي انساني را ظاهر سازد ؟ ----------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوازدهم (1) « سبيل كل، به ذات قدم مسدود بوده و طريق كل مقطوع خواهـد بـود و محض فضل و عنايت شموس مشرقه از افق احديـه را بـين نـاس ظـاهر فرموده و عرفان اين انفس مقدسه را عرفان خود قرارفرموده، "من عرَفَهم فَقَد عرَف االله و من سمع كَلماتهِم فَقَد سمع كَلمات االلهِ و من اَقَربِهِم فَقَـداَقَربِااللهِ ومن اَعرَض عنهم فَقَد اَعرَض عنِ االلهِ و من كَفَرَ بِهِم فَقَد كَفَرَ بِـااللهِ و هم صراطُ االلهِ بينَ السموا و الارضِ و ميـزانُ االلهِ فـي ملَكـوت الامـرِ و الخَلقِ و هم ظُهور االله و حججه بينَ عباده و دلائلُه بينَ بريته" هر كس آنان را شناخت خدا را شناخته است و هـركس كلمـات آنـان را شنيد كلمات خدا را شنيده، كسي كه به مقام آنان اعتراف نمود بـه مقـام خداوند اعتراف نموده و كسي كه از آنان دوري كرد از خـدا دوري كـرده . كسي كه به آنان كفر ورزيد به خداوند كفر ورزيده. ايشانند راه خدا بـين آسمانها و زمين و ميزان پروردگار در ملكوت امر و خلق، ايشـانند ظهـور خدا و دلائل و براهين او بين خلقش. (ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوازدهم (2) 1- تمرينات : الف - مي دانيم كه فقط خداوند است كه استعدادهاي روح انسان را ظاهر مي سازد. آيـا ممكـن اسـت كه انسان حق را مستقيما بشناسـد. ----------- ب - پس چگونه مي توانيم خدا را بشناسيم ؟ ---------------------------------- ج- بعضي از «شموس مشرقه» را نام ببريد ؟ ---------------------------------- د - عرفان چه نفوسي مانند عرفان خداوند است؟ ------------------------------ ه- كساني كه كلمات مظاهر الهيه را استماع نموده اند في الحقيقه به كلمات چه كسي گوش فـرا داده اند ؟ ------------------------------------------ و- اگر از مظاهر الهيه اعراض نماييم از چه كسي اعراض كرده ايم ؟ ------------ کتاب اول - حیات و ممات قسمت دوازدهم (3) 2- جملات ذيل را كامل كنيد : الف - سبيل كل، به ذات قدم ---------- بوده و طريق كل ----------- خواهد بود . ب- طريق كل به ذات قدم ---------- خواهد بود . ج- محض ------- و------- خداوند مظاهر مقدسه را فرستاده است . د- عرفان مظاهر مقدسه همانند ------------------------ ه- كسي كه مظاهر مقدسه را بشناسد -------------------- و- كسي كه كلمات مظاهر مقدسه را بشنود ----------------- ز- مظاهر مقدسه طريق الهي بين --------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت سیزدهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : «انسان طلسم اعظم است و لكن عدم تربيت او را از آنچه با اوست محروم نموده به يك كلمه خلق فرمود و به كلمه اخري به مقام تعليم هدايت نمود و به كلمه ديگـر مراتـب و مقامـاتش را حفـظ فرمـود. حضـرت موجـود مي فرمايد: « انسان را بمثابه معدن كه داراي احجار كريمه ا ست مشاهده نما به تربيت جواهر آن به عرصه شهود آيد و عالم انسـاني از آن منقطـع گردد . اگرنفسي دركتب منزله از سماء احديه به ديده بصـيرت مشـاهده نمايد و تفكّر كند، ادراك مي نمايد كه مقصود آن است جميع نفوس نفس واحده مشاهده شوند تا درجميع قلوب نقش خاتم الملك الله منطبع شـود و شموس عنايت و اشراقات انجم فضل و رحمت جميع را احاطه نمايد» کتاب اول - حیات و ممات قسمت سیزدهم (2) 1- سوالات : الف- « طلسم» يعني چه ؟ ------------------------------------------------------ ب- عدم تربيت چه تاثيري برانسان گذارده است ؟ ------------------------------ ج- نتيجه تربيت مناسب چيست ؟ ----------------------------------------------- د- منبع و مرجع تعليم براي انسان كدام است ؟ ------------- ه- مقصد و سرنوشت انسان چيست ؟ ----------------------------------------- و- بعضي از جواهري را كه با تربيت درانسان ظاهر مي شود نام ببريد . ------ ز- هدف شريعت الهي چيست ؟ ------------------------------------------------ ح- چه كلماتي در قلوب انسانها منطبع (مهر) مي شود ؟ --------------------- کتاب اول - حیات و ممات قسمت سیزدهم (3) 2- جملات ذيل صحيح است يا اشتباه ؟ الف- انسان به سعي وكوشش خود وجود روحاني مي گردد . ب- خداوند به انسان عقل عنايت فرموده و آن براي ترّقيش كافي است . ج- ترّقي روحاني انسان از طريق به عرفان مظاهر مقدسه الهيه است و احتياجي به سعي وكوشش بيشتري ندارد . د- ترّقي روحاني انسان منوط به عرفان مظاهر مقدسه الهيه است و پس ازوصول به آن بايد سعي كرد تا برحسب تعاليم مباركه شان زندگي نمود. ه- انسان مي تواند مستقيماٌ خداوند را بشناسد . و- انسان مي تواند مانند خداوند بشود . ز- خداوند متعالي و منزّه است از ادراك بشر . ح- هنگامي كه كلمات مظاهر الهيه را مي شنويم مانند آنست كه كلام الهي را استماع نموده ايم . ط- فقط بواسطه مظاهر الهيه انسان مي تواند صفات حق را منعكس سازد. کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهاردهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند: « طُوبي لروحٍ خَرَج منَ البدنِ مقَدساً عن شُبهات الاممِ انه يتَحرك في هواء اراده ربه و يدخُلُ في الجنه العليا و تَطوفُـه طَلَعـات الفـردوسِ الاعلـي و يعاشرَ اَنبياء االلهِ و اَوليائَه و يتَكَلم معهم و يقُص علَيهِم مـا ورد علَيـه فـي سبيلِ االلهِ رب العالَمينَ» خوشا بحال كسي كه روحش در حالي از بدن خارج مي گردد كه از قيود و اوهام پاك باشد، چنين شخصي در سبيل عشق به خواسته پروردگـارش حركت مي كند و در بهشت برين وارد مي گردد . طلعات قدسي در بهشت حول او طواف مي كنند. او همنشين انبيـاء و اولياسـت، بـا آنـان سـخن مي گويد و از آنچـه در راه خـدا بـر او وارد شـده بـراي آنـان حكايـت مي نمايد. (ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهاردهم (2) حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «و اَما اَرواحِ كُفّار لَعمري حينَ الاحتضارِ يعرِفُونَ مافات عنهم و ينُوحـونَ و يتَضَرعونَ وكَذلك بعد خُروجِ اَرواحهِم من اَبدانهِم» اما ارواح كافران در حين احتضار و همچنـين پـس از خـروج از بدنشـان متوجه قصور خود مي شوند و ناله و زاري مي كنند. کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهاردهم (3) حضرت بهاءاالله مي فرمايند: «و برعاصيان قلم عفو دركشد و به حقـارت ننگـرد زيـرا حسـن خاتمـه مجهول است. اي بسا عاصي كه درحين موت به جوهر ايمان موفق شود و خمر بقا چشد و به ملاء اعلي شتابد. و بسا مطيـع و مـؤمن كـه در وقـت ارتقاي روح تقليب شود و به اسفل دركات نيران مقر يابد » کتاب اول - حیات و ممات قسمت چهاردهم (4) 1- سوالات : الف- هنگامي كه روح ما از بدن جدا مي شود بايد درچه حالتي باشد ؟ ----- ب - بعضي از شبهات را ذكر كنيد . ---------------------------------------------- ج- ا رواحي كه از شبهات امم پاك و منزهند به كجا وارد مي شوند؟ ---------- د- اين ارواح مقدسه با كه معاشر خواهند بود ؟ -------------------------------- ه- آيا اين ارواح مي توانند با انبياء الهي صحبت كنند؟ ---------------- و- آيا اين مقام عظيمي است ؟ آيا مي خواهيد به آن فائز شويد ؟ ------------ ز- كافران چه افرادي هستند ؟ --------------------------------------------------- ح- درحين احتضار(آخرين نفسها) ارواح غيرمؤمن به چه چيز آگاه مي شـوند ؟ ------------------ ط- وقتي كه به وضع و حال خود مطلع شدند چه مي كنند؟ ------------------- ي- آيا از عاقبت حياتمان كه چگونه وكي به انتهاء مي رسد اطلاع داريم ؟ --- ك- بمنظور تضمين حيات ابدي خود چه اقداماتي را مي توانيم انجام دهيم ؟ ------------------- ل- با رسيدن به حيات ابدي به چه صفات و فضائل روحاني فائز خواهيم شـد ؟ ------------------ کتاب اول - حیات و ممات قسمت پانزدهم (1) «اسراري كه انسان دراين عالم خاكي از آن غافل اسـت درعـالم ملكـوت كشف خواهد نمود و درآنجا از اسرار حقيقت آگاه خواهـد شـد و تعـداد بيشتري از نفوسي كه با آنان در اين عالم معاشر بوده را بهتر مي شناسد و وجود آنهارا درك مي كند. بدون شك نفوس مقدسه اي كه داراي چشـم پاك و بصيرت روشن مي باشند در ملكوت ابهي بر جميـع اسـرار مطلـع خواهند شد و شاهد حقيقت جميع نفوس عظيمه خواهند بود. و همچنين آن نفوس مقدسه ناظر ظهور جمال الهي در آن عالم خواهنـد بـود و نيـز جميع ياران الهي چه از زمان قبـل وچـه در حـال را در محفـل ملكـوت حاضرخواهند يافت» حضرت عبدالبهاء (ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت پانزدهم (2) «فرق و تميز ما بين نفوس را بالطبع مي توان بعد از مفارقت از ايـن عـالم فاني درك نمود. ولكن اين تميز در رابطه با مكان نيست، بلكه در رابطه با روح و احساسات است چون ملكوت الهي مقدس از زمان و مكـان اسـت حال ديگري است وجهاني ديگر ولكن موهبت شفاعت به نفـوس مقدسـه وعده داده شده است و مطمئن باشيد كه درعوالم الهي احباي الهـي كـه عشّاق روحاني يكديگرند همديگر راخواهند شناخت و طالب مؤانست بـا يكديگر خواهند بود ولكن مؤانست روحاني. همچنين عشقي كه هر نفسي به ديگري دارد هيچ وقت درعالم ملكوت فراموش نخواهد شد و همچنين شمادرآنجا زندگي خودرادرعالم جسماني فرامـوش نخواهيـد نمـود» حضرت عبدالبهاء(ترجمه) کتاب اول - حیات و ممات قسمت پانزدهم (3) 1- سوالات الف- چه اسراري را انسان درعالم ملكوت كشف خواهد نمود؟ -------------------------------- ب- آيا افرادي را كه دراين عالم مي شناسيم در آن عالم تشخيص خواهيم داد؟ ----------------- ج- چه ارواحي به جميع اسرار مطلع خواهند گرديد ؟ -------------------------- د- آيا فرق و تميزي ما بين ارواح خواهد بود ؟ ----------------------------------- ه- عالم ملكوت مقدس از چه اموري است ؟ ------------------------------------ و- از روابط عشق ومحبت اشخاصي كه موجب اتّحاد آنان در اين عالم است چه باقي خواهد ماند ؟ --- کتاب اول - حیات و ممات قسمت پانزدهم (4) 2- جملات ذيل صحيح است يا خير؟ الف- نفوس(ارواح) يكديگر را درعوالم ملكوت نخواهند شناخت. ب- ارواح مقدسه ازفيض حضور جميع ارواح عظيمه بهره خواهند برد. ج- محفل ملكوت شامل نفوس(ارواح)مقدسه دوران گذشته نيزخواهد بود. د- بعداز مفارقت ازاين عالم فرق و تميزي بين ارواح ظاهر نخواهد گرديد. ه- درعوالم الهي مكان و زمان وجود ندارد . و- عالم بعد مربوط به كهكشان ديگر است . ز-درعالم ديگر محبت وعشقي را كه به ديگران داريم فراموش خواهيم كرد. کتاب اول - حیات و ممات قسمت شانزدهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : « و اينكه سؤال نموديد روح بعد از خراب بدن به كجا راجع مي شود، اگر به حق منسوب است به رفيق اعلي راجع ، لعمراالله به مقامي راجع مي شود كه جميع السن و اقلام از ذكرش عاجز است. هرنفسي كـه در امـراالله ثابـت و راسخ است بعد از صعود جميع عوالم از او كسب فيض مي نمايند» کتاب اول - حیات و ممات قسمت شانزدهم (2) 1- جملات ذيل را كامل كنيد : الف- اگر روح انسان به حق منسوب است به ----------------- راجع مي شود. ب- «به مقامي راجع مي شود كه -------------- از ذكرش --------- است . » ج- «هر ----------- كه درامراالله -------------- و ------------- اسـت بعـد از ---- جميع ----------- از او ---------- مي نمايند.» کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفدهم (1) حضرت بهاءاالله مي فرمايند : «اي عباد اگر در اين ايام مشهود و عالم موجود في الجمله امـور بـرخلاف رضا ازجبروت قضا واقع شود دلتنگ مشويد كه ايام خوش رحماني آيـد و عالمهاي قدس روحاني جلوه نمايد و شما را در جميع ايـن ايـام و عـوالم قسمتي مقدر و عيشي معين و رزقي مقرّر است البته به جميع آنها رسيده فائز گرديد» کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفدهم (2) 1- جملات ذيل صحيح است يا اشتباه ؟ الف- وقتي امور به نحوي كه ما مي خواهيم پيش نمي رود بايدمحزون باشيم. ب- به هر نحوكه بگذرد چه خوب و چه بد، خداوند آنگونه مقدرفرموده است. ج- ما مطمئن شده ايم كه روز فرح و سرور خواهد رسيد . د- عوالم ديگر الهي مقدس و مملو از شكوه روحاني است . ه- سرنوشت ما چنين است، هم در اين عالم و هم در عالم بعد،از مواهب اين عوالم بهره مند گرديم . کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفدهم (3) 2- جملات ذيل را كامل نماييد: الف- اگرامور به خلاف آرزو ميل ما واقع شود نبايد -------------- شويم . ب- ايام ------------ و -------------- براي ما مقدر شده است . ج- عالمهاي ---------------- جلوه خواهد نمود . د- خداوند قسمتي از اين فضل را دراين -------- و -------- براي ما مقدر فرموده است . ه- دراين عوالم ----------- سهمي از -------------- را به دست خواهيم آورد . کتاب اول - حیات و ممات قسمت هفدهم (4) 3- سوالات : الف- وقتي كه امور برخلاف ميل و آرزوي ما واقع مي شود چرا نبايد محزون شويم ؟ ------------- ب- حضرت بهاءاالله در اين بيان مبارك ما را به چه وعده فرموده اند ؟ ------------------------- قسمت هيجدهم : در اين دوره، درباره معني حقيقي حيات انساني مطالعـه و تفكّـر نموديـد. از بيانـات مختلفـه حضـرت بهاءاالله و حضرت عبدالبهاء مطالب مهم بسياري راجـع بـه طبيعـت روح، هـدف از حيـات و اهميـت كسـب كمالات روحانيه در اين عالم و همچنين نويد و بشارات زندگاني ابدي مملو از سرور و جلال براي افـرادي كـه به عرفان مظاهر الهيه موفق شده و برحبش ثابت و راسخ بوده اند، آموخته ايد. براي پايان اين دوره مناسب است دربارة تاثيري كه درك ايـن مفـاهيم جديـده در زنـدگيتان خواهـد داشت به تفكّر پردازيد. حال كه دانستيد اين زندگي خاكي فقط دورة كوتاهي از حيات ابدي شماست، حياتي كه بايد خود را به جهت آن با عزم و پشتكار آماده نمائيد، به چه نحو زندگي خواهيد كرد؟ براي كمك به شما در تفكّر براي تصميمي كه مي خواهيد در زندگي خود بگيريد چنـد موضـوع ذيـلاً ارائه مي شود كه ممكن است درباره هركدام ساعتها به تفكّر پردازيد. مي توانيد راجع به هر موضـوع مقـداري بنگاريد و يا آنكه آن را با گروه كوچكي ازدوستانتان مورد بحث قرار دهيد . حال كه مي دانم زندگي من دراين كره خاكي شروع مي شود و تا ابد مرا بسوي حق راهنمايي مي كند مطالب ذيل داراي چه مقدار اهميت برايم مي باشند ؟ (دوستان غیر بهائی می توانند به نقش و مشارکتشان در خدمت به عالم انسانی و رفاه و آسایش بشریت توجه نمایند .) 1- اطاعت از دستورات و احكام حضرت بهاءاالله. 2- مشاركتم در رفاه و آسايش بشريت . 3- خدمتم به امر الهي و عالم انساني . 4- پايداريم بر عهد و ميثاق الهي مراجع کتاب اول 1- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ، شماره 81 ص 105 2- همان مرجع ، شماره 165 ص 222 3- همان مرجع ، شماره 29 ص 53 4- مجموعة خطابات حضرت عبدالبهاء (تك جلدي) ص 132 5- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله شماره 5 ص 14 6- همان مرجع ، شماره 82 ص 107 7- همان مرجع ، شماره 27 ص 210 8- همان مرجع ، شماره 27 ص 50 9- همان مرجع ، شماره 27 صص 51 – 50 10- همان مرجع ، شماره 21 ص 40 11- همان مرجع ، شماره 122 ص 167 12- همان مرجع ، شماره 81 ص 105 13- همان مرجع ، شماره 86 ص 113 14- همان مرجع ، شماره 125 ص 171 15- ترجمة آثار حضرت عبدالبهاء 16- ترجمة آثار حضرت عبدالبهاء 17- منتخباتي از آثار حضرت بهاءاالله ، شماره 82 ص 108 18- همان مرجع ، شماره 153 ص 2
-
   
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ 863
ﻛﺘﺎب اول ﺗﺎﻣﻼﺗﻲ ﺑﺮ ﺣﻴﺎت روح اﻧﺴﺎن "دﻋﺎ وﻣﻨﺎﺟﺎت"
دعا ومناجات هدف : درك و فهم اهميت دعا و مناجات روزانه و همچنين پرورش نگرشها و حالات لازمـه جهت دعا و مناجات. از بر نمودن پنج مناجات و فهم معاني آن. تمرين : ملاقات لااقل دوتن از دوستان و مطالعه و فراگيري يك مناجات با آنان . قسمت اول حضرت عبدالبهاء ميفرمايند كه دعـا ومناجـات « گفتگـو باخداونـد » اسـت . گفتگـو يعنـي صـحبت ومكالمه با فردي، لذا هنگام دعا ومناجات ما با خداوند صحبت مي كنيم. اگر انسان شخصي را از صميم قلـب دوست داشته باشد، آرزوي قلبي او آن است كه درمحضر محبوبش باشد و با اوصحبت كند . دعاي ما نيز بايد گفتگوي عاشقانه با خالق خود يعني خداوند يگانه باشد. درهنگام دعا، ما كه ضعيف و ناتوان هستيم مي توانيم از خداوند مقتدر و توانا در نهايت تمنا و التماس طلب كمـك و يـاري نمـاييم، بايـد همـواره در خـاطر داشته باشيم كه به وسيله دعا و مناجاتي كه در نهايت خلوص و صفا تلاوت مي شود ما به حق نزديك مي گرديم و حضور او را احساس مي كنيم. پس از مطالعه مطالب فوق ، سوالات ذيل را جواب دهيد : 1ـ دعا ومناجات چيست ؟ ------------------------------ 2- بزرگترين آرزوي قلبي هر عاشق چيسـت ؟ --------------------------------------------- 3- دراين صورت گفتگوي ما با پروردگار بايد به چه نحو باشد ؟-------------------------------- 4- معني « تمنا» و «التماس»چيست ؟ -------------------------------------------------- 5- آيا هدف دعا ومناجات فقط آن است كه آنچه را احتياج داريم ازحق بخـواهيم ؟ ---------------- 6- مهمترين آثار دعا ومناجات را ذكرنماييد . --------------------------------------------- 7- حضرت عبدالبها ء را معرفي نماييـد . ------------------------------------------------- قسمت دوم : حضرت محمد مي فرمايند : « اَلصلاه معراج المومنِ بِه يصعد الَي السماء . » دعاونماز نردبان مومن است كه بوسيله آن به آسمان بالا مي رود.(ترجمه) 1- حضرت محمد را معرفي نماييد . ----------------------------------------------- ---------------------------------------- 2- حضرت محمد درباره دعا و نماز چه مي فرمايند ؟ --------------------------------------- 3- در چه صورت دعا مانند نردبان است ؟ - حضرت بهاءاالله درنماز كبير مي فرمايند : « اَساَلُك ... بِاَن تَجعلَ صلاتي ناراً لتُحـرِقَ حجبـاتي التی منعتنی عن مشاهده جمالك و نُوراً يدلني الي بحرِ وِصالك از تو تمنا مي كنم ... نمازم را به آتشي بدل كن تا پرده هايي را كه مـرا از ديدار تو ممانعت مي كند بسوزاند و آن را به نوري تبديل نما كـه مـرا بـه درياي وصال تو رساند. (ترجمه) -- 4- بعضي از پرده هائي كه ما را ازخداوند دور مي سازد ذكر كنيد. ----------------------------- 5- آيا دعا و نماز مي تواند مانند آتش باشد ؟ چه چيزي را مي سوزاند ؟ ------------------------- 6- آيا دعا و نماز مي تواند مانند نور باشد ؟ به كجا ما را هدايت مي كند ؟ - 7- لطفا چهارجمله درباره طبيعت دعا ومناجات و نماز بنگاريد . الف- دعا و مناجات ----------------------------------------------------------------- ب - دعا و مناجات ------------------------------------------------------------------ ج - دعا و مناجات ------------------------------------------------------------------ د - دعا و مناجات ------------------------------------------------------------------- کتاب اول - دعا و مناجات - قسمت سوم اين بيان حضرت عبدالبهاء را مطالعه نموده در معاني آن تعمق كنيد : « الحمدالله قلبت متذكر به ذكرالهي و روحت مستبشر به بشارات االله است و مشغول به مناجاتي، حالت مناجات بهترين حالات است زيرا انسـان بـا خدا الفت مي نمايد علي الخصوص مناجات درخلوت در اوقات فراغت مثل نيمه شب، في الحقيقه مناجات روح مي بخشد .» 1- پرحلاوت ترين حالات عالم وجود چيست ؟ --------------------------------------------- 2- «حالت دعا » به چه معني است ؟ --------------------------------------------------- 3- چند نتيجه ازحالات دعا و مناجات را ذكر كنيد. کتاب اول - دعا و مناجات - قسمت چهارم : اين بيان حضرت بهاءاالله را مطالعه نموده در آن تعمق كنيد : « اَنِ اقرَأ يا عبد ما وصلَ اليك من آثارِالله بِرَبوات المقَربينَ لتَستَجذب بِهـا نَفسك وتَستَجذب من نَغَماتك اَفئده الخَلايقِ اَجمعين و من يقرَء آيات االله في بيته وحده لَينشر نَفَحاتها الملائكه النّاشرات الي کل ا لجهات وينقَلـب بِها كُل نَفسٍ سليمٍ ولَو لَن يستَشعرَ في نَفسه و لكن يظهرُ علَيه هذَا الفَضلُ في يومٍ منَ الايامِ كَذلك قُد ر خَفيات الامرِ من لَدن مقَدرٍ حكيمٍ » اي بنده ، آنچه از آثار الهي به تو رسيد با الحان مقربان تلاوت نما تـا هـم خودت از آن منجذب شوي و هم دلهاي جميع خلائق از نغمات تو منجذب گردند و كسي كه در خانه اش به تنهائي آيات الهي را تلاوت نمايد، ملائكه ناشرات بوي خوش اين آيات را در فضاهاي دور منتشر مي نماينـد و هـر نفس سليمي از آن منقلب می شود حتي اگر در آن زمان خود از آن آگاه نشود ،اما اين فضل روزي بر او ظاهر خواهد شد و اينگونه اسـرار الهـي از جانب خداوند دانا مقدر گشته است. (ترجمه) کتاب اول - دعا و مناجات - قسمت چهارم2 1- « اقرَأ بِرَبوات المقَرَّبينَ » (خواندن به الحان مقربان ) به چه معني است ؟ --------------------- 2- چگونه بايد آثار الهي را تلاوت كنيم ؟ ------------------------------------------------- 3- تأثير حلاوت لحن تلاوت آيات الهي در روح ما چيسـت ؟ ---------------------------------- 4- حلاوت لحن تلاوت آيات الهيه درقلوب مردم چه تاثيري دارد ؟ ---------------- 5- « يقرَء آيات االله » به چه معني است ؟ --------------------------------------- 6- « ينشر» به چه معني است ؟ ------------------------------------------------ 7- دعا ومناجات ما برديگران، كه حتي نمي دانند ما دعا مي خوانيم چه تاثيري دارد ؟ کتاب اول - دعا و مناجات قسمت پنجم 1: مي دانيم كه خداوند ما را خلق كرده است. اوست دانا و بينا، آنچه را كـه مـي خـواهيم و آنچـه را كـه احتياج داريم مي داند. پس چرا دعا كنيم؟ خداوند احتياجي به دعاي ما ندارد، اما ترقّي روح ما منوط به دعـا و مناجات است چه كه دعا غذاي روح است. هنگامي كه دعا مي خوانيم تقويت روحاني مي يابيم. بـه واسـطه روابط عشق و محبتمان به عوالم الهي تأييدات و عنايات حق به ما مي رسـد. دعـا و مناجـات اسـتعداد مـا را افزايش مي بخشد تا از مواهب روحاني بهره مند گرديم و سرور حقيقي را تجربه نمائيم. راه رسيدن به حق مستقيم و باريك است. موانع بيشماري ممكن است دراين راه باشد. به وسيله تمنا و التماس خالصانه و مستمر مي توانيم بر اين موانع تفوق جسته و دراين سبيل هدايت شويم. پـس از آنكـه بـه هدايت الهي در اين راه قرار گرفتيم، دعا و مناجات ما را كمك مي نمايد تا بسوي حق توجه كرده پيش رويم تا دور نماي سرنوشت مخصوص خود را از دست ندهيم. بدين سبب است كه بايد مرتّباً دعا و مناجات بخوانيم تا بوسيله عشق الهي روح ما ترقّي نمايد و تقويت شود و راه سعادت ابـدي را بـا كمـال اسـتقامت بپيمـاييم . کتاب اول - دعا و مناجات قسمت پنجم 2 حضرت عبدالبهاء مي فرمايند : « وقتي كه انسان به نهايت تضرّع و ابتهال به مناجـات پـردازد، قصـدش بيان محبتي است كه به خدا دارد نه ازجهت خوف از او و يا تـرس از نـار جهنّم و نه به اميد نعيم وجنّت ... وقتي كه انسـان مفتـون حـب ديگـري گردد ممكن نيست از ذكر معشوقش سكوت اختياركند. پس چقدرصـعب است براي انساني كه مفتون محبت االله باشد از ذكـر او دم فـرو بنـدد ... شخص روحاني ازهيچ چيز مسرّت نيابد مگر به ذكر الهي » (ترجمه)(4) « اگر دوستي به ديگري محبت دارد آرزويش اظهار آن محبت است و حال آنكه مي داند دوستش از محبت او آگاه اسـت بـا وجـود ايـن ميـل دارد احساسات خويش را بيان كند. خدا از آرزوهاي قلوب خبير و عليم اسـت ولي عواطفي كه انسان را به مناجات با حق دلالت مي كنـد از مقتضـيات طبيعت است كه ناشي از محبت انسان است به حضرت يزدان » (ترجمه) کتاب اول - دعا و مناجات قسمت پنجم3 1- چرا بايد دعا كنيم ؟ -------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------- 2- جملات ذيل را كامل نماييد. الف- وقتي كه انسان به نهايت -------- و -------- به مناجات پردازد، قصدش بيان ------- اسـت كه به خدا دارد، نه ازجهت -------- از او و يا --------- از -------- و نه به اميد------- و -------- . ب – وقتي كه انسان -------- حب ديگري گردد -------- از ذكـر------------- سـكوت اختيـار كند. پس چقدر ---------- است براي انساني كه مفتـون ------- باشـد از ذكـر او ---------- شـخص روحاني ازهيچ چيز------- نيابد مگر به ------- الهي . کتاب اول- دعا و مناجات قسمت ششم 1 : قسمتهاي ذيل را كه ازآثار حضرت بهاء االله درنمازكبير است از بر نماييد : " الهی الهی لا تنظر الی آمالی و اعمالی ، بل الی ارادتک التی احاطت السموات و الارض. و اسمک الاعظم یا مالک الامم ، ما اردت الا ما اردته و لا احب الا ما تحب. خداي من خداي من، نظر به آرزوها و اعمال من منما، بلكه به اراده خويش كه محيط بر آسمانها و زمين است نظر فرما . قسم بـه اسـم اعظمـت، اي مالك جهانيان كه جز خواسته تو را نخواسته ام و دوست نمـي دارم جـز آنچه كه تو دوست مي داري .(ترجمه) کتاب اول- دعا و مناجات قسمت ششم 2 " اَي رب فَاجعل صلاتي كَوثَر الحيوانِ ليبقي بِه ذاتي بِـداومِ سـلطَنَتك و يذكُرَك في كُلِ عالَمٍ من عوالمك " اي پروردگار من ، نمازم را چشمه آب حيات قرارده تا گـوهر وجـودم بـه دوام سلطنت تو باقي و برقـرار مانـد و تـو را در جميـع عوالمـت ذكـر نمايد.(ترجمه) کتاب اول- دعا و مناجات قسمت ششم3 «سبحا نَك من اَن تَصعد الي سماء قُربِك اَذكار المقَربينَ اَو اَن تَصـلَ الـي فناء بابِك طُيور اَفئده المخلصينَ . اَشهد اَنك كُنت مقَدساً عـنِ الصـفات و منَزهاً عنِ الاسماء . لا اله الا اَنت العلي الابهي» پاك و منزّه و فراتر از آني كه اذكار مقربان به آسمان قربت راه يابـد و يـا پرنده دلهاي مخلصان به آستانه بارگاهت رسد. گواهي مي دهم كـه تـو از همه صفات مقدس و از همه اسماء مبرائي، نيست خدائي جز تو كه در اوج شكوه و جلالي. (ترجمه) کتاب اول - دعا و مناجات قسمت هفتم ( 1) هنگامي كه به دعا ومناجات مي پردازيم بايد افكارمان را متوجه بسوي حق نماييم . بايد امـور دنيـايي ومادي وهرچه دراطراف ما مي گذرد حتي خود را فراموش نماييم . حضرت بهاءاالله ميفرمايند : «يا ابنَ النورِ، انس دوني و انس بِرُوحي ، هذا من جوهرِ اَمري فَاَقبِل الَيه» اي زاده نور ، غير مرا فراموش كن وبه من انس گير،اين جوهر امر من است به آن روي آور(ترجمه) کتاب اول - دعا و مناجات قسمت هفتم (2 ) ما سوي االله را فراموش نمودن كار آساني نيست. مستلزم سـعي و كوشـش اسـت، و شـوق و خواسـتن حقيقي لازم، وقتي كه قلوب ما از تصورات و آرزوهاي شخصي پاك و منزّه باشـد، دعـاي مـا تـأثيرش شـديد خواهد بود . اي پسر ارض،گر مرا خواهي جز مرا مخواه و اگر اراده جمالم داري چشم از عالميان بردار، زيرا كه اراده من و غير من چون آب و آتش در يـك دل و قلب نگنجد. کتاب اول - دعا و مناجات قسمت هفتم (3) ليواني از شير تازه و خالص را تصور كنيد. از آن مي توانيم مواد مختلفه اي مانند كـره ، پنيـر و خامـه تهيه كنيم. اما اگر قطره اي سم به آن اضافه نمائيم، آن شير آلوده شده و ديگر قابل استفاده نخواهد بود، چـه كه ديگر پاك و خالص نمي باشد. خودپسندي سمي است كه انسان به زنـدگي خـود وارد مـي نمايـد . اگـربخواهيم دعا و نماز ما تأثير بسزايي داشته باشد بايد خود را از آن مبرا سازيم . شرط بسيار مهم ديگر كه براي وصول به مراتب عاليه دعا و مناجات، ايمان است. بايد اطمينـان كامـل به فضل و عنايت حق داشته باشيم و يقين كنيم كه خداوند آنچه را كه به صلاح ما است برايمان مقدر مي نمايد . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : « روح قوه نافذه دارد، دعا و مناجات داراي تأثير روحاني است. لذا دعا مي كنيم : « خدايا اين مريض را شفا بخش»، شايد خداوند اجابت نمايد ، چـه فردي اين دعا را مي خواند مطرح نيست، خداوند دعاي هـر بنـده اي را اجابت مي نمايد اگر نياز حقيقي او باشد. فضل و عنايت او بـي انتهاسـت. دعاي همه بندگان خود را اجابت مي كند حتي دعاي اين گياه را كه بالقوه مناجات مي كند « خدايا بـر مـن بـاران بفرسـت » خداونـد دعـاي او را اجابت مي كند و گياه رشـد مـي كنـد. خداونـد دعـاي همـه را اجابـت مي نمايد» کتاب اول - دعا و مناجات قسمت هفتم ( 4) 1- حالت ما درحين دعا چگونه بايد باشـد ؟ ----------------------------------------------- 2- در احيان دعا و مناجات، افكار ما بايد كجا متمركز باشد ؟ --------------------------------- 3- چگونه مي توانيم ما سوي االله را فراموش نماييم ؟ --------------------------------------- 4- اگردعا و مناجات را با قلبي پاك و فارغ از اوهام و آمال نفساني تلاوت نماييم، آن دعـا چـه تـأثيراتي خواهد داشـت؟ ------------------------------------------------------------------- 5- بعضي از صفات روحانيه را كه مي توانيم درحين دعا و مناجات از حق مسألت نماييم ذكركنيد . -- ---------------------------------------------------------------- 6- توضيح دهيد چرا مهم است كه دعا و مناجات با ايمان همراه باشد ؟ ------------------------- 7- مقصود از « فضل وعنايت الهي » چيست ؟ -------------------------------------------- 8- اگر درحين دعا افكار ما به امور ديگر مشغول باشد نتيجه آن چه خواهد بود ؟ کتاب اول - دعا و مناجات قسمت هشتم (1) درقسمتهاي گذشته درباره طبيعت دعا ومناجات و اينكه چگونه و چرا بايد دعا كنـيم صحبت نمـوديم. بعـلاوه لازم است بدانيم كه نماز و دعا يكي از احكام حضرت بهاءاالله است كه بايد اطاعت كنيم. نه آنكه فقـط روزانـه نماز و دعا بخوانيم، بلكه بايد لااقل هر صبح و شام آيات الهي را نيز تلاوت نماييم. حضرت بهاءاالله مي فرمايند: « اُتلُو آيات اللهِ في كُل صباحٍ و مساء ان الذي لَم يتلُ لَم يـوف بِعهـداللهِ وميثاقه و الذي اَعرَض عنها اليوم انه ممن اَعرَض عنِ اللهِ في اَزلِ الازالِ اتقُنَ اللهَ يا عبادي كُلكُم اَجمعونَ آيات خدا را در هر صبحگاه و شبانگاه تلاوت نماييد. اگر تلاوت ننماييد به عهد و ميثاق با خدا وفا نكرده ايد و كساني كه امـروز از ايـن آيـات روي گردانند آنان در زمره كساني هستند كه از ابتداي ابتـدا از خداونـد روي گردان بوده اند. اي بندگان من همگي تان جميعاً بـه تقـوي الله تمسـك نماييد.(ترجمه) کتاب اول- دعا و مناجات قسمت هشتم (2) مناجاتهايي را كه درهرصبح و شام و اوقات ديگر تلاوت مي كنيم، مي توانيم از ادعيه بيشـماري که توسط حضرت باب، حضرت بهاءاالله، و حضرت عبدالبهاء نازل شده است، انتخاب كنيم. اوقاتي را كـه بـراي تلاوت دعا و مناجات صرف مي كنيم و تعداد مناجات هائي كه مي خوانيم به عطش و احتياجات روحـاني مـا بستگي دارد با اين وجود حضرت بهاءاالله سه نماز نيز نازل فرموده اند، حضرت ولي امراالله مي فرمايند : « سه صلات نازل شده است . صلات صغير شامل يك آيه است كه در هـر بيست و چهار ساعت يكبار حين زوال بايد تلاوت شود. صلات وسطي سه بار در روز تلاوت مي شـود، در بكـور و زوال و اصـيل. امـا صـلات كبيـر مفصلترين اين سه نماز است و يكبار در هـر بيسـت و چهـار سـاعت در هرحين كه انسان تمايل به اداء آن داشته باشد تلاوت مي شود. فرد مؤمن درانتخاب يكي از اين سه صلات مختاراست، اما بايد اين فريضه را اداكرده وشرايط و دستورات لازمه معينه مربوط به آنرا تبعيـت نمايـد . حضرت بهاءاالله براي اين سه صلات وچند ادعيه مخصـوص ديگـر، ماننـد لوح شفا و لوح احمد، قوه و تأثير و اهميت خاصي قائل شده انـد . بـدين جهت بايد افراد احباء آنرا همين گونـه بپذيرنـد و بلاترديـد بـا ايمـان و اطمينان كامل تلاوت نمايند و از طريق آن به خداوند تقرّب جوينـد و بـه احكام و اوامرش آشنايي بيشتري بيابند » کتاب اول- دعا و مناجات قسمت هشتم (3) 1- آيا يك فرد بهايي فقط هنگامي كه به چيزي احتياج داشته باشد دعا مي خواند ؟ --------------------------------------------------------- 2- چرا اوامر و احكام حضرت بهاءاالله را اطاعت مي كنيم ؟ ------------------------------------ 3- لااقل بايد چند بار در روز دعا بخوانيم؟ ------------------------------------------------ 4- اگر آيات الهي را هر صبح و شام تلاوت نكنيم، چه كرده ايم ؟ ------------------------------ 5- مقصود از «روي گرداندن» چيست ؟ ------------------------------- 6- حضرت بهاءاالله چند نماز نازل فرمودند ؟ ------------------ 7- آيا بايد هرسه نماز را هر روز بخوانيم ؟ -------------------------------- 8- اگرنماز كبير را انتخاب نموديم ، بايد آنرا روزانه چند بار ادا كنيم ؟ -------------------------- 9- چنانچه نماز وسطي را انتخاب نماييم بايد آنرا چندبار بخوانيم ؟ ---------------------------- 10- چنانچه نماز صغير را انتخاب نماييم بايد آنرا چند بار بخوانيم ؟ ---------------------------- 11- چند ادعيه را كه قوه وتأثير مخصوصي دارد ذكركنيد . ---------------------------------- 12- نماز صغير را بخوانيد . 13- در اين نماز به چه شهادت مي دهيـد ؟ ------------------------------------------------ 14- « فريضه » به چه معناست ؟ ----------------------------------------------------- کتاب اول- دعا و مناجات قسمت نهم ( 1 ) دانستيم كه حضرت بهاءاالله دعا و مناجات و نماز را يكي از احكـام ايـن دور قـرار داده انـد. بـا تـلاوت ادعيه و نماز به عهد و ميثاق الهي وفا مي كنيم. همچنين مي دانيم كه آن حضرت مناجاتهايي جهـت تـلاوت در موقعيتهاي گوناگون زندگي فرموده اند و به بعضي از آنها قوت و تأثير خاصي بخشيده اند، من جمله ايـن سه نماز مي باشد كه بايد به تنهايي آنـرا ادا نمـوده و بـاحق راز و نيـاز كنـيم. ادعيـه و مناجاتهـاي ديگـر را مي توان در تنهايي و يا در جمع تلاوت نمود . بايد درنظرداشت كه نماز جماعت مرسوم در اديان ديگر، در امر بهايي وجود نـدارد. نمـاز ميـت تنهـانمازي است كه حضرت بهاءاالله اجراي آنرا بطورگروهي اجازه فرموده اند. اين نماز به وسيله يـك نفـر تـلاوت مي شود و سايرين سكوت را رعايت مي كنند . هنگامي كه دعا مي خوانيم افكار و روح خود را متوجه و متمركز بسوي حق مي نمـاييم. بايـد قبـل ازشروع مناجات كمي تأمل كنيم تا ذهن و فكر خود را از امور دنيوي و مادي پاك و منزه نماييم. بـراي وصـول به اين مرحله، بعضي افراد در حالت سكون اسم اعظم را تكرار مي كنند. پس از اتمام مناجات، بايد دركلماتي كه تلاوت كرده ايم تفكر نماييم نه آنكه فوراً به كار و فعاليت ديگري مشغول شويم. اين حالت را بايد چـه در تنهايي وچه در جمع انجام دهيم. وقتيكه فرد ديگري نيز دعا مي خواند مي توانيم احساس كنيم كه خود مادرحال راز و نيازيم. بايد با كمال دقّت به كلماتي كه خوانده مي شود گوش دهيم و حالـت دعـا و مناجـات را درخود حفظ كنيم . کتاب اول- دعا و مناجات قسمت نهم (2) 1- وقتي كه هر روز نماز و دعا مي خوانيم به چه وفاكرده ايم ؟ ------------------------------ 2- حضرت بهاءاالله چند نوع دعا نازل فرموده اند ؟ ------------------------------------------ 3- چند نوع نماز وجود دارد ؟ ------------------------------------------ 4- آيا مي توان نماز را به جماعت خواند ؟ ----------------------------------------- 5- قبل ازشروع دعا چه بايد كرد ؟ ------------------------------------------------------ 6- درپايان دعا چه بايد كرد ؟ --------------------------------------------------------- --------------------------------------------------- 7- وقتي كه درجلسه اي فرد ديگري مناجات مي خواند حالت ما چگونه بايد باشد ؟ --------------- --------------------------------------------- 8- هنگامي كه شخص ديگري درجلسه مناجات مي خواند بايد درباره چه چيز فكركنيم ؟ ----------- ------------------------------------------------------ 9- درحاليكه شخص ديگري به تلاوت مناجات مي پردازد آيا درست است كه ما دركتابچه مناجات نگـاه كنيم و در پي انتخاب مناجات براي خواندن باشيم ؟ --------------------------- 10- درباره حالت احترامي كه بايدهنگام دعا ومناجـات خصوصـاً در جلسـات رعايـت كنـيم، توضـيحاتي بنگاريد. ------------------------- - کتاب اول دعا و مناجات مراجع 1- نماز كبير از ادعية حضرت محبوب ، ص 65 2- بيان حضرت عبدالبهاء از مجموعة دعا و مناجات 3- منتخبات از آثار حضرت بهاء االله ، شماره 136 ص 189 4- كتاب بهاءاالله و عصر جديد ص 107 5- نقل از كتاب بهاءاالله و عصر جديد ص 107 6- نماز كبير ، ادعيه حضرت محبوب ص 67 7- همان مرجع ، ص 67 8- همان مرجع ، ص 71 9- كلمات مكنونه عربي ، شماره 16 10- كلمات مكنونه فارسي شماره 31 11- ترجمه از مكاتيب حضرت عبدالبهاء 12- كتاب مستطاب اقدس ، آية 149 صص 142-141 13- ترجمة بيان حضرت ولي امراالله
-
   
ﻛﺘﺐ روﺣﻲ 862
ﻛﺘﺎب اول ﺗﺎﻣﻼﺗﻲ ﺑﺮ ﺣﻴﺎت روح اﻧﺴﺎن « ﻓﻬﻢ آﺛﺎر ﻣﺒﺎرﻛﺔ ﺑﻬﺎﻳﻲ»
ﻗﺴﻤﺖ اول : در اﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎي ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ از آﺛﺎر را ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮار داده و درﺑﺎرة ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﺟﺮاي آن در زﻧﺪﮔﻲ روزاﻧﻪ ﺧﻮد ﺗﻔﻜّﺮ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻧﻤﻮد و در ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺎ زﻳﺎرت ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ از ﺑﻴﺎﻧﺎت ﻣﺒﺎرﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﻮاﻟﻲ ﻛـﻪ در ﺑﻴـﺎن ﻣﺰﺑﻮر ﻣﻄﺮح ﮔﺮدﻳﺪه ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻴﻢ. پنج قسمت از بیانات مبارکه جهت تعمق و تفکر تقدیم می گردد، می توانید جواب و نظرات خود را در مورد آنها با درج شماره آن بیان نمائید. ******************************************* « اﺻﻼح ﻋﺎﻟﻢ از اﻋﻤﺎل ﻃﻴﺒﻪ ﻃﺎﻫﺮه و اﺧﻼق راﺿﻴﻪ ﻣﺮﺿﻴﻪ ﺑﻮده 1- ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮان ﻋﺎﻟﻢ را اﺻﻼح ﻧﻤﻮد؟ - ********************************* « ﺑﮕﻮ اى اﻫﻞ ﺑﻬﺎء درﺳﺒﻴﻞ ﻧﻔﻮﺳﻰ ﻛﻪ اﻗﻮال و اﻋﻤﺎﻟﺸﺎن ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻳﻜـﺪﻳﮕﺮ اﺳﺖ ﺳﺎﻟﻚ ﻧﺸﻮﻳﺪ» 2- در راه ﭼﻪ ﻧﻔﻮﺳﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺳﺎﻟﻚ ﺷﻮﻳﻢ؟ --------------------------------- *********************************** « ﻳﺎ اﺑﻦَ اﻟﻮﺟﻮد، ﺣﺎﺳﺐ ﻧَﻔﺴﻚ ﻓﻲ ﻛﻞﱢ ﻳﻮمٍ ﻣﻦ ﻗَﺒﻞِ أن ﺗُﺤﺎﺳﺐ « اي ﭘﺴﺮ وﺟﻮد ، ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺗﻮ رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺷﻮد ﻫﺮروز ﺧﻮﻳﺸـﺘﻦ را ارزﻳﺎﺑﻲ ﻧﻤﺎ. (ﺗﺮﺟﻤﻪ) 3- ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﻣﻮرد ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻗﺮار ﮔﻴﺮﻳﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺎرى ﺑﭙـﺮدازﻳﻢ ؟ ------ ********************************* « ﺑﮕﻮ اى ﺑﺮادران ﺑﻪ اﻋﻤﺎل ﺧﻮدرا ﺑﻴﺎراﺋﻴﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ اﻗﻮال» 4- ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮد را ﺑﻴﺎراﻳﻴﻢ؟ ---------------------------------------- *********************************** « ﻛﻠﻤﻪ ﻃﻴﺒﻪ و اﻋﻤﺎل ﻃﺎﻫﺮه ﻣﻘﺪﺳﻪ ﺑﻪ ﺳﻤاء ﻋﺰّ اﺣﺪﻳﻪ ﺻﻌﻮد ﻧﻤﺎﻳﺪ.» 5- ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﻠﻤﻪ ﻃﻴﺒﻪ و اﻋﻤﺎل ﻃﺎﻫﺮه ﻣﻘﺪﺳﻪ ﭼﻴﺴﺖ؟ -------------------- « اﺻﻼح ﻋﺎﻟﻢ از اﻋﻤﺎل ﻃﻴﺒﻪ ﻃﺎﻫﺮه و اﺧﻼق راﺿﻴﻪ ﻣﺮﺿﻴﻪ ﺑﻮده» ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮان ﻋﺎﻟﻢ را اﺻﻼح ﻧﻤﻮد؟ « ﺑﮕﻮ اى اﻫﻞ ﺑﻬﺎء درﺳﺒﻴﻞ ﻧﻔﻮﺳﻰ ﻛﻪ اﻗﻮال و اﻋﻤﺎﻟﺸﺎن ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻳﻜـﺪﻳﮕﺮ اﺳﺖ ﺳﺎﻟﻚ ﻧﺸﻮﻳﺪ» در راه ﭼﻪ ﻧﻔﻮﺳﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺳﺎﻟﻚ ﺷﻮﻳﻢ؟ « ﻳﺎ اﺑﻦَ اﻟﻮﺟﻮد، ﺣﺎﺳﺐ ﻧَﻔﺴﻚ ﻓﻲ ﻛﻞﱢ ﻳﻮمٍ ﻣﻦ ﻗَﺒﻞِ أن ﺗُﺤﺎﺳب » اي ﭘﺴﺮ وﺟﻮد ، ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺗﻮ رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺷﻮد ﻫﺮروز ﺧﻮﻳﺸـﺘﻦ را ارزﻳﺎﺑﻲ ﻧﻤﺎ. (ﺗﺮﺟﻤﻪ) ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﻣﻮرد ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻗﺮار ﮔﻴﺮﻳﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺎرى ﺑﭙـﺮدازﻳﻢ ؟ ای پسران آدم کلمه طيّبه و اعمال طاهره مقدّسه بسمآء عزّ احديّه صعود نمايد* (كلمات مكنونه حضرت بهاءالله) براستى چه قدرت و رمزى در اين كلمات طيّبه موجود ميباشد كه عالم جسمانى و روحانى را چنين به اهتزاز در مى آورد!! لسان از براى ذكر او ميباشد ....آرى دعا و نيانش، كلمات مهر آميز و محبّت زا، به اوج ملكوت و افلاك صعود نموده و شادابى دگر باره به عالم وجود هديه ميدارد و تمامى عوالم وجود از اين اصوات طيبه و طاهره بهره مند گشته و به نوبه خويش ديگران را بهره مند سازند. از جمله اين پديده هاى عجيب ، تأٍثير دعا و نيايش در رشد گياهان است. کامل‌ترين تحقيقات در اين زمينه به‌وسيلهٔ ”ريورندفرانکلين لور“ يکى از اعضاء, برجستهٔ کليسا و مؤسس بنياد تحقيقات مذهبى آمريکا انجام شده است. وى در خلال سه سال تحقيقات خود که به اتفاق ۱۵۰ نفر بر روى ۷۰۰ واحد تجربى و با ۱۰۰،۰۰۰ بار آزمايش انجام داد به اين نتيجهٔ کلى رسيد که: ”توجه و نيايش و طلب خير و برکت بر رشد گياهان تأثير مى‌گذارد“. هم چنين ، دکتر ”چاندرابز“ دانشمند و محقق هندوستان كه براساس تجربيات فيزيکي، روانشناسى و فيزيولوژى استوار است. وى نشان داد که عالم گياهان يک عالم کاملاً زنده و سرشار از احساس و آگاهى است و حساسيت گياهان در قبال آهنگ‌هاى شادى‌بخش يا غم‌انگيز نيز همانند جانوران است. تجربيات و تحقيقاتى كه در مورد تأثير دعا و نيايش بر روى مولكولهاى آب صورت گرفته است نيز اين موضوع را به اثبات رسانيده است. این واقعيت كه آب برای وجود انسان و گیاه چقدر مهم است بر کسی پوشیده نیست ، اما آنچه هنوز اسرارش بر همگان آشکار نشده گواهی آب بر خلقت پروردگارش است ... بدينگونه كه: چند سال پیش یک محقق ژاپنی به نام پروفسور ماسارو ایموتو Masaru Emoto تحقیقات گسترده ایی را در زمینه سلول های آب انجام داد . ایشان در سلسله مقالاتی که ارائه دادند مدعی شدند که ملکول های آب نسبت به مفاهیم معنوی تاثیر پذیرند . این نظریات که از سوی موسسات علمی مورد تا ئید قرار گرفته ، مبتنی بر برسی نمونه های فراوانی از کریستال های منجمد شده آب و مقایسه آنها با یکدیگر است . بر حسب تحقيقات ايشان، بطور کلی چهار عامل بر روی آب تاثیر می گذارند و تغییراتی در آن ایجاد می کند . 1 . نامه برای آب 2 . نمایش تصویر برای آب 3 . پخش صوت برای آب 4 . خواندن دعا بر آب ایشان در ادامه می گوید ، آب پيام مهمى براى ما داردو اینکه نگاه عميق‌ترى به خودمان بيندازيم. زمانى كه با آيينه آب به تماشاى خود مينشينيم، اين پيام به طور شگفت‌آورى خود را شفاف و درخشان ميكند. ميدانيم كه زندگى بشرو گیاهان مستقيماً به كيفيت آبى كه در اطراف يا درون شان وجود دارد وابسته است . اميد آن ميباشد كه جامعه انسانى با حفظ محيط زيست و با آگاهى از تأثيرات متقابلى كه از طريق دعا و نيايش و عشق و اعمال طيبه بر جمادات و نباتات و غيره ميگذارد ،درياهاى بركت را بر جان و بر جهانيان جارى گرداند. نويسنده و گردآورنده: فروزنده دوستان عزیز در بیان زیر تفکر و تعمق نمایید و در صورت امکان نظر خود را با دیگر دوستانتان در میان بگذارید. « ﺑﮕﻮ اى ﺑﺮادران ﺑﻪ اﻋﻤﺎل ﺧﻮدرا ﺑﻴﺎراﺋﻴﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ اﻗﻮال» ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮد را ﺑﻴﺎراﻳﻴﻢ؟ دوستان عزیز در بیان زیر تفکر و تعمق نمایید و در صورت امکان نظر خود را با دیگر دوستانتان در میان بگذارید « ﻛﻠﻤﻪ ﻃﻴﺒﻪ و اﻋﻤﺎل ﻃﺎﻫﺮه ﻣﻘﺪﺳﻪ ﺑﻪ ﺳﻤاء ﻋﺰّ اﺣﺪﻳﻪ ﺻﻌﻮد ﻧﻤﺎﻳﺪ.» ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻛﻠﻤﻪ ﻃﻴﺒﻪ و اﻋﻤﺎل ﻃﺎﻫﺮه ﻣﻘﺪﺳﻪ ﭼﻴﺴﺖ؟ در صورت امکان نظر خود را با دیگر دوستانتان در میان بگذارید. ﻗﺴﻤﺖ دوم : دراﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻌﺪادي ﺗﻤﺮﻳﻨﺎت ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آﺛﺎري ﻛﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻛﺮده اﻳﺪ ذﻛﺮ ﻣﻲ ﺷﻮد . - راﺿﻴﻪ ﻣﺮﺿﻴﻪ ﻳﻌﻨﻰ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪه ، ﻛﺪام ﻳﻚ ازاﻳﻦ ﻣﻮارد ذﻳﻞ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪه اﺳﺖ : ؟ اﻟﻒ - ﻛﺎرﮔﺮ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻮدن ---------- ب- ﺑﻪ دﻳﮕﺮان اﺣﺘﺮام ﮔﺬاﺷﺘﻦ ---------- ج- درس ﺧﻮان ﺑﻮدن ---------- د- دروﻏﮕﻮ ﺑﻮدن ---------- ه- ﺗﻨﺒﻞ ﺑﻮدن ---------- و-ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺗﺮﻗﻰ دﻳﮕﺮان ﻛﻤﻚ ﻧﻤﻮدن دوستان عزیز در بیان زیر تفکر و تعمق نمایید و در صورت امکان نظر خود را با دیگر دوستانتان در میان بگذارید ﻣﻔﻬﻮم اﻳﻦ ﺑﻴﺎن ﭼﻴﺴﺖ؟ « ﻣﻦ ﻗَﺒﻞِ أن ﺗُﺤﺎﺳﺐ » (ﻗﺒﻞ از اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺗﻮ رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺷـﻮد ) حضرت عبدالبهاء ميفرمايند: اى ياران روحانى عبدالبهاء در اين دم كه كوكب عيد رضوان از مشرق امكان درخشنده و تابان و جهان از وجد و طرب در نهايت روح و ريحان جذب و سرور است وله و حبور و تجلّى يوم مشكور شادمانى است و كامرانى روحانى است و وجدانى نغمه و آهنگ است و ترانهء چغانه و چنگ از هر جهت آثار فرح ظاهر و از هر سمت انوار جذب و وله باهر ياران الهى در نهايت شادمانى و اصفياء رحمانى در منتهاى كامرانى زيرا يوم خروج اسم اعظم است در عراق از مدينة االله به حديقهء نوراء و حضرت مقصود در آن يوم مشهود درنهايت فرح و سرور بودند . لهذا اشراق آن بشاشت ،ملكوت وجود را احاطه نمود و در آن روز فيروز اعلآء كلمه االله بر جميع امكان گشت . پس اى ياران الهي در اين عيد مبارك بايد كلّ چنان وجد و سروري نمائيد كه ملكوت وجود را به حركت آريد . لهذا عبدالبهاء به بشارت كبرى فائز و نهايت تضرّع وا بتهال را به درگاه جمال ابهى مينمايد كه جميع ياران را به روح و ريحان آرد و سرور و شادمانى بخشد . (منتخبات مكاتيب ج4 ص28) عيد رضوان، عيد گل عيدد رضوان يا به عبارتى ديگر عيـد گـل، يكى از اعياد بزرگ ديانت بهايى ميباشد. اولين روز آن، روزى ميباشد كه حضرت بهـاءاالله اظهار امر علنـى نموده و از طرفى ، آيين خود را به عنوان دعـوتى كـه از سـه اصـل كلـى تشـكيل مـيشـود معرفـى فرمودند . در تحليـل نهـائى، عيـد گل عبارت از تجليل اين سه اصل ميباشد كه عبارتند از: ١- حضرت بهاءاالله در ايـن روز ميفرمايند : »سـيف در ايـن ظهـور مرتفـع اسـت.« به عبارتى حكم "جهاد" در ديانت بهايى نسخ شده و آزادى عقيده و مذهب، يكى از حقوق اصليه و محترم هر فرد انسانى در جامعه اى كه زندگى ميكند ميباشد. ٢- "هـيچ دينى آخـرين دين نيسـت ." با اين اصل حضرت بهاءالله به عالم انسانى می آموزد که دین مجموعه تعالیم روحانی و اجتماعی و اخلاقی است که خداوند به مقتضای زمان و برای جوابگویی به نیازهای بشری فرستاده و تجديد اديان الهى لازمه عالم وجود ميباشد و اين اصل مستلزم بينشى بدون تعصب ميباشد. ٣- سـومين پيام الهى در آن روز آن بـود كـه خداونـد »در آن حـين بـر كـل اشـياء بـه كـلّ اسـماء تجلّى فرمود. به عبارتى اين اصل بزرگترين بنيان فلسـفى جهـان بينـى بهـائى اسـت. حضرت بهاءاالله در كتاب مستطاب اقدس در اين مورد بيـان مـيفرمايند كـه چـون خداونـد بـر همـه اشـياء و همـه انسـانها بـه همـه صـفات خود تجلى فرمود در نتيجه بـا آغـاز عيـد رضـوان همـه كـس ذاتـا مقـدس و داراى حقـوق برابـر تلقّى ميگردد. به اين طريق ، حكم "نجاست" و اجتناب از اغيار را نسخ فرموده ، بلكـه همگـان را بـه فرهنـگ معاشـرت و وداد و الفـت بـا همـه اقـوام و مـذاهب دعـوت مينمايد. براستى كه عيـد گـل در واقـع عيـد تولـد فرهنـگ برابـرى و آزادى و حقـوق بشـر در ايـران نـوين ميباشد. گرد آورنده : فروزنده منابع: چكيده اى از مقاله دكتر نادر سعيدى - ﺟﻤﻼت ذﻳﻞ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﻳﺎ اﺷﺘﺒﺎه؟ اﻟﻒ- ﺗﻌﺪاد اﻓﺮاد ﺧﻮب آﻧﻘﺪر در ﺟﻬﺎن ﻛﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻋﻤﺎﻟﺸﺎن ﻫﻴﭻ ﺗﺄﺛﻴﺮى ﻧﺪارد. ب - ﻫﺮ اﻣﺮى ﻛﻪ ﺑﺎ آراء دﻳﮕﺮان ﻣﻮاﻓﻖ ﺑﺎﺷﺪ درﺳﺖ اﺳﺖ. ج - ﻫﺮ اﻣﺮى ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ اﻟﻬﻴﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎﺷﺪ درﺳﺖ اﺳﺖ. 4- آﻳﺎ ﻣﻮارد ذﻳﻞ «اﻋﻤﺎل ﻃﺎﻫﺮه ﻣﻘﺪﺳﻪ » اﺳﺖ: اﻟﻒ- ﺗﺒﻠﻴﻎ اﻣﺮاﻟﻬﻲ ب - دﺳﺖ درازي ﺑﻪ ﻣﺎل دﻳﮕﺮان ج - ﻣﺮاﻗﺒﺖ و ﺗﻌﻠﻴﻢ اﻃﻔﺎل د - دﻋﺎ ﻧﻤﻮدن ﺟﻬﺖ ﺗﺮﻗﻰ دﻳﮕﺮان ج- ﮔﻔﺘﻦ دروغ ﻛﻮﭼﻜﻰ ﺟﻬﺖ ﻧﺠﺎت از ﻳﻚ ﻣﺸﻜﻞ و- ﻛﻤﻚ ﻧﻤﻮدن ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﺑﺎ اﻧﺘﻈﺎر و ﺗﻮﻗﻊ ﭘﺎداش - آﻳﺎ اﻋﻤﺎل ذﻳﻞ ﺑﺎ اﻗﻮال ﻳﻚ ﺑﻬﺎﺋﻰ ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ دارد ؟ اﻟﻒ - ﻧﻮﺷﻴﺪن ﻣﺸﺮوﺑﺎت اﻟﻜﻠﻰ ب - ﻣﻬﺮﺑﺎن ﺑﻮدن ج - ﺑﺎ ﺟﻤﻴﻊ ﻣﺮدم ﺑﻪ اﻧﺼﺎف ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻧﻤﻮدن د - داﺷﺘﻦ ارﺗﺒﺎط ﺟﻨﺴﻰ ﺧﺎرج از ﻣﺤﺪوده ازدواج - آﻳﺎ ﻓﺮد ﺑﻬﺎﺋﻰ اﺟﺎزه دارد ﻧﺰد دﻳﮕﺮان ا ﻗﺮار ﺑﻪ ﻣﻌﺎﺻﻰ ﻛﻨﺪ؟ - - ﺑﻪ ﺟﺎى اﻗﺮار ﺑﻪ ﻣﻌﺎﺻﻰ ﭼﻪ ﻛﺎرى ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺠﺎم دﻫـﻴﻢ؟ - - ﻣﻔﻬﻮم « ﺳﻤﺎء ﻋﺰّ أﺣﺪﻳﻪ» ﭼﻴﺴﺖ؟ - اﻋﻤﺎل ﺑﺪ و ﻧﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮى ﺑﺮ ﺟﻬﺎن دارد؟ - اﻋﻤﺎل ﺑﺪ و ﻧﺎ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮى ﺑﺮ ﺷﺨﺺ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪه دارد؟ ﻗﺴﻤﺖ ﺳﻮم : در اﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ ، مجدداً ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ آﺛﺎر ﻣﺒﺎرﻛﻪ ﻣﻲ ﭘﺮدازﻳﻢ . ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻮﺟـﻪ داﺷـﺖ ﻛـﻪ ﮔﺮﭼـﻪ ﻣـﻲ ﺗـﻮاﻧﻴﻢ ﺳﻮاﻻت ﻣﺘﻌﺪدي را ﻣﻄﺮح ﻛﻨﻴﻢ وﻟﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ در اﻳﻦ ﻛﺎر ﻣﺒﺎﻟﻐﻪ ﻧﻨﻤﺎﻳﻴﻢ . « ﺻﺪق و راﺳﺘﻰ أﺳﺎس ﺟﻤﻴﻊ ﻓﻀﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﻰ اﺳﺖ » 1- اﺳﺎس ﺟﻤﻴﻊ ﻓﻀﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﻰ ﭼﻴﺴﺖ؟ - « اﮔﺮ ﻧﻔﺴﻰ از آن ﻣﺤﺮوم ﻣﺎﻧﺪ از ﺗﺮﻗﻰ و ﺗﻌﺎﻟﻰ در ﻛﻠﻴﻪ ﻋﻮاﻟﻢ اﻟﻬﻰ ﻣﻤﻨﻮع ﮔﺮدد » 2- ﺑﺪون ﺻﺪق و راﺳﺘﻰ اﻧﺴﺎن از ﭼﻪ ﭼﻴﺰى ﻣﻤﻨﻮع ﻣﻲ ﺷﻮد ؟ - « ﻗُﻞ ﻳﺎ ﻗَﻮم زﻳﻨُﻮا ﻟﺴﺎﻧَﻜﻢ ﺑِﺎﻟﺼﺪقِ و ﻧُﻔﻮﺳﻜﻢ ﺑِﺎﻷﻣﺎﻧﺔ» ﺑﮕﻮ اي ﻣﺮدﻣﺎن، زﺑﺎﻧﺘﺎن را ﺑﻪ ﺻـﺪق و راﺳـﺘﻲ و وﺟﻮدﺗـﺎن را ﺑـﻪ اﻣﺎﻧـﺖ ﺑﻴﺎراﺋﻴﺪ. (ﺗﺮﺟﻤﻪ) 3- ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ زﺑﺎن ﺧﻮد را زﻳﻨﺖ دﻫﻴﻢ؟ ---------------------------------------------- ---------------------------------------------- 4- ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺎﻳﺪ وﺟﻮد ﺧﻮد را ﺑﻴﺎراﺋﻴﻢ؟ « ﻛُﻮﻧُﻮا ﻓﻲ اﻟﻄّﺮف ﻋﻔﻴﻔﺎً و ﻓﻲ اﻟﻴﺪ اَﻣﻴﻨﺎً و ﻓﻲ اﻟﻠﱢﺴﺎنِ ﺻﺎدﻗﺎً و ﻓـ ﻲ اﻟﻘَﻠـﺐِ ﻣﺘَﺬَﻛّﺮاً» در ﻧﮕﺎه ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎر ﺑﺎﺷﻴﺪ ، در دﺳﺖ اﻣـﻴﻦ ، در زﺑـﺎن راﺳـﺘﮕﻮ و در ﻗﻠـﺐ ﻣﺘﺬﻛﺮ. (ﺗﺮﺟﻤﻪ) 5- ﭼﺸﻢ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ ----------- دﺳﺘﻤﺎن ﭼﻄﻮر؟ -------------- زﺑﺎﻧﻤﺎن ﭼﻄﻮر؟ ----- ------- و ﻗﻠﺒﻤﺎن ﭼﮕﻮﻧﻪ ؟ ----------------- « ﻋﻤﻮم اﻫﻞ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﻳﺪ از ﺿﺮّ دﺳﺖ و زﺑﺎن ﺷﻤﺎ آﺳﻮده ﺑﺎﺷﻨﺪ » 6- ﻋﻤﻮم اﻫﻞ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺎﻳﺪ از ﭼﻪ ﭼﻴﺰي آﺳﻮده ﺑﺎﺷﻨﺪ ؟ --------------------------------------- عبادت حضرت اعلى ميفرمايند: "عبادت نما خدا را به شأنى كه اگر جزاى عبادت را جهنم قرار دهد ، تغييرى در عبادت تو حاصل نگردد." بيان مبارك حضرت ربّ اعلى را ميتوان در دعاى امام سجاد عليه السّلام يافت كه در مناجات خود از خداوند ميخواهند. "به عزت و جلالت سوگند، اگر رضایت تو در این باشد كه مرا تكه تكه كنند و هفتاد بار به بدترین و دشوارترین وضع كشته شوم ، قطعاً رضایت تو براى من محبوب‌تر خواهد بود! اگر رضایت تو در این است كه هفتاد بار با سخت ترین شكنجه ها مرا بكشند، من آن را دوست دارم! گفتن این سخن آسان است ولى عمل كردن به آن كار هر كسى نیست. اگر انسان فقط یك ساعت شكنجه شده باشد، آن گاه كمى از عظمت این فرمایش امام سجاد(علیه السلام) را درك مى‌كند ."( شرح نيّت در مكارم اخلاق، صحيفه سجّاديه) براستى نيت ما از عبادت چه ميباشد؟ آيا انجام فرائض صوم و صيام را صرفاً در قالب وظيفه اى دينى انجام ميدهيم ، يا از خوف مجازات و ولع مكافات؟ در چندى از موارد ، عبادت را محض رضا و خوشنودى الهى انجام ميدهيم؟ عده ای حاضرند برای خشنودی خدا حتی سخت ترين مصائب و بلايا را تحمل کنند. و عدّه اى ديگر ، حتّى با جزاى جهنم در قبال عبادت ، دست از عبادت نشسته و همانا این بالاترین نیّتها ميباشد. گفتی که تو را عذاب خواهم فرمود هرگز من از این خبر هراسم نفزود ! جایی که تویی عذاب نبود آنجا و آنجا که تو نیستی کجا خواهد بود ! (خيام) عالم انسانى با عبادت ، چنان قدرت وجودى پيدا مى كند كه تصرف در ماده كاينات مى نمايد، و خودش بهشت آفرين مى شود، چون مظهر تام اسماء و صفات الهى مى گردد و مى بينيد كه انسان كامل حرف بهشت را نمى زند، بلكه بهشت آفرين را طلب مى كند و اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است. اين كلام سيد الاوصياء اميرالمومنين على عليه السلام است: "ما عبدتك خوفا من نارك، ولا طمعا فى جنتك، بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك" "ترا از بيم آتش و به اميد بهشت پرستش نمى كنم، بلكه ترا شايسته پرستش يافتم و پرستش مى كنم."@ به قول شيخ بهائى در نان حلوا: نان و حلوا چيست اى نيكو سرشت اين عبادتهاى تو بهر بهشت نزد اهل دين بود دين كاستن در عبادت مزد از حق خواستن رو حديث ما عبدتك اى فقير از كلام شاه مردان ياد گير چشم بر اجر عمل از كوريست طاعت از بهر عمل مزدوريست نويسنده: فروزنده ﻗﺴﻤﺖ ﭼﻬﺎرم : ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﻛﻪ در ﻗﺴﻤﺖ دوم دﻳﺪﻳﻢ ، ﺟﻮاب ﺑﺮﺧﻲ از ﺳﻮاﻻت ﺑﺎﻳﺪ دﻗﻴﻖ و ﻗﺎﻃﻊ ﺑﺎﺷﺪ ، ﭼﻨﺎﻧﭽـﻪ در اﻳـﻦ ﻣﻮرد ﺗﺮدﻳﺪ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ راﻫﻨﻤﺎي ﻛﻼس ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮاي وﺻﻮل ﺑﻪ ﺟﻮاب ﻗﻄﻌﻲ ﻣﺴـﺎﻋﺪت ﻛﻨـﺪ . اﻣـﺎ در ﻣﻮرد ﺳﺎﻳﺮ ﺳﺌﻮاﻻت، ﻧﻔﺲ ﺑﺤﺚ و ﻣﺸﻮرت ارزﺷـﻤﻨﺪ اﺳـﺖ و راﻫﻨﻤـﺎي ﻛـﻼس ﭘﺎﺳـﺨﻬﺎي ﻣﺘﻔـﺎوت را ﻗﺒـﻮل ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ . در ﺳﺌﻮاﻻت ذﻳﻞ ﺷﻤﺎره 4 ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﭘﻴﭽﻴﺪه اﺳـﺖ از ﮔـﺮوه اول و ﺷـﻤﺎره 6 از ﮔـﺮوه دوم ﻣﺤﺴـﻮب اﺳﺖ . ( دوستان گرامی شما می توانید در منزل با همسرو فرزندان و یا با دوستان خود به بحث و تبادل نظر بپردازید) - ﺻﺪق و راﺳﺘﻰ اﺳﺎس ﺟﻤﻴﻊ ﻓﻀﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﻰ اﺳﺖ . ﭘﻨﺞ ﻓﻀﻴﻠﺖ از ﻓﻀﺎﺋﻞ اﻧﺴﺎﻧﻰ را ذﻛﺮ ﻛﻨﻴﺪ. - آﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮان ﺑﺪون ﺻﺪق و راﺳﺘﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﻀﺎﺋﻞ رﺳﻴﺪ؟ - ﺟﻤﻼت ذﻳﻞ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﻳﺎ اﺷﺘﺒﺎه ؟ اﻟﻒ - ﻳﻚ ﻓﺮد ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ درﺳﺘﻜﺎر ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺘﻰ اﮔﺮ دروغ ﮔﻮﻳﺪ. ب - ﺷﺨﺼﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺎل دﻳﮕﺮان دﺳﺖ درازي ﻣﻲ ﻛﻨﺪ دﺳـﺘﺶ اﻣـﻴﻦ و ﭘﺎك اﺳﺖ. ج - دﺳﺖ درﺳﺘﻜﺎر ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ آﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺑﺎو ﺗﻌﻠﻖ ﻧﺪارد دراز ﻧﻤﻲ ﺷﻮد. د - ﺧﻮاﻧﺪن ﻛﺘﺐ و ﻣﺠﻼت ﻣﺒﺘﺬل ﺑﺎ دﺳﺘﻮر ﺣﻀﺮت ﺑﻬﺎءاﷲ در ﺧﺼﻮص داﺷﺘﻦ ﭼﺸﻢ ﻋﻔﻴﻒ ﻣﺨﺎﻟﻒ اﺳﺖ . ه - ﺻﺪق و راﺳﺘﻰ ﻳﻌﻨﻰ دروغ ﻧﮕﻔﺘﻦ. و- اﻣﺎﻧﺖ زﻳﻨﺖ وﺟﻮد اﺳﺖ. ز- ﺷﺨﺼﻰ ﻛﻪ راﺳﺘﮕﻮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از ﻟﺤﺎظ روﺣﺎﻧﻰ ﺗﺮﻗﻰ ﻛﻨﺪ. ح- ﻣﺎﻧﻌﻰ ﻧﺪارد اﮔﺮ ﻫﺮ از ﮔﺎﻫﻰ دروغ ﮔﻮﻳﻴﻢ. ط- در ﺻﻮرﺗﻰ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، دزدى ﻛﺮدن ﻧـﺰد ﺣـﻖ ﻣـﺎﻧﻌﻰ ﻧﺪارد. ي- ﺑﺮداﺷﺘﻦ ﺷﻲء ﺑﺪون اﺟﺎزه ﺻﺎﺣﺐ آن، ﺑﺎ اﻳـﻦ ﻓﻜـﺮ ﻛـﻪ ﺑﻌـﺪاً آن را ﺑﺮﮔﺮداﻧﻴﻢ دزدى ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ك- اﮔﺮ دوﺳﺖ ﺷﻤﺎ درﺧﺘﻰ ﭘﺮ از ﻣﻴﻮه داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ ﭼﻴـﺪن ﺑﻌﻀـﻰ از ﻣﻴﻮه ﻫﺎى آن ﺑﺪون اﺟﺎزه ﻣﺎﻧﻌﻰ ﻧﺪارد. ل- ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻣﺎﻧﺖ و اﻧﺼﺎف و راﺳﺘﻰ رﻓﺘــﺎر ﻣﻲ ﻧﻤــﺎﻳﻴﻢ ﻗﻠﺒـﻤﺎن ﻣﻨﻮر ﻣﻲ ﮔﺮدد. آﻳﺎ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ﺧﻮد دروغ ﮔﻮﻳﺪ؟ - اﮔﺮ دروغ ﺑﮕﻮﻳﻴﻢ ﭼﻪ ﭼﻴﺰى را از دﺳﺖ ﻣﻲ دﻫﻴﻢ ؟- اﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺻﺎدق و اﻣﻴﻦ ﺑﻮدﻳﻢ وﺿﻊ ﺟﻬﺎن ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻲ ﺷﺪ؟ ميزان الهى يا وجدان؟ حضرت بهاءالله در كلمات مكنونه عربى ميفرمايند: « ﻳﺎ اﺑﻦَ اﻟﻮﺟﻮد، ﺣﺎﺳﺐ ﻧَﻔﺴﻚ ﻓﻲ ﻛﻞﱢ ﻳﻮمٍ ﻣﻦ ﻗَﺒﻞِ أن ﺗُﺤﺎﺳب » "اى ﭘﺴﺮ وﺟﻮد ، ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺗﻮ رﺳﻴﺪگى ﺷﻮد ﻫﺮروز ﺧﻮﻳﺸـﺘﻦ را ارزﻳﺎبى ﻧﻤﺎ." آيا براستى از خود پرسيده ايد كه اين ارزيابى بر حسب چه معيار و مقياسى ميبايست صورت گيرد؟ در جامعه اى كه معيار اخلاقى انسانها بر حسب فرهنگ و اعتقاداتشان متفاوت ميباشد ، پس كداميك از اين ميزانها را براى ارزيابى اعمالمان ميبايست به كار گيريم؟ به نظر شما وجدان همه مثل هم میتواند در هر موردی یک حکم واحد صادر کند ؟ دوست ارجمندى ميفرمودند كه نداى درون يا به عبارتى وجدان انسانى، بهترين ترين مرجع براى اين منظور ميباشد چه كه وجدان انسانى را خطايى جايز نه!!! براستى اين چه معيارى ميباشد كه گاهی با گرفتن مجوز از آن( وجدان)، برای کشتن مظلومى به راحتی فرمان مرگ صادر کرده وبا آرامش خیال سلاخیش میکنند ویا گاهی برای آزار مورى آه از وجدانشان برمیخیزدو... ؟ براى فهم اين مطلب لازم دانستم كه نظرى به معنى واژه " وجدان" بياندازيم. در تعریف وجدان گويند که آن قوه ای است در باطن شخص که وی را از نیک و بد اعمال آگاهی می دهد و اين نوع ادراك و آگاهيات را " وجدانيات" مى نامند. حقیقت مسأله این است که اگر وجدان را تحلیل کنیم خواهیم دید که وجدان اخلاقی در جهتی که مربوط به شناخت خوب و بد است، همان عقل است چنانچه در فلسفه اسلامى به عنوان بخشى از عقل عملى به شمار مى رود. از آنجايى كه وجدان، ريشه هايى در خلقت و آفرينش انسان دارد لذا اين قسم وجدان را " وجدان فطرى" ناميده اند. خیانت به امانت و پیمان شكنى، زشت كارى، تجاوز به حقوق دیگران، بد است. از این جهت باید آن را نشانه فطرى و آفرینشى بودن چنین نداها و داوری ها دانست. این نداهاى وجدان، و ادراك هاى تحسین آمیز و یا سرزنش گر آن، چیزى نیست كه از خارج به انسان القا شده و به اصطلاح آموزگارى آن را تعلیم داده باشد، بلكه همگى یك نوع ندا و ادراكى است كه انسان آن را از ضمیر باطن و درون وجود خویش، مى شنود و یك امر فطرى و آفرینشى است كه دست آفرینش در نهاد هر انسانى به ودیعت نهاده است كه او را در مسیر سعادت، كمك و یارى كند. نوع ديگر وجدان، " وجدان اخلاقى" ناميده ميشود كه تحت تربیت هاى مذهبى ، اجتماعى و شرایط اقتصادى، سیاستها و دستگاههاى تبلیغى قرار گرفته زیرا اقوام و ملل جهان، هیچگاه در پوشش تربیت واحدى و یا سیاست معینى و یا اقتصاد خاصى نبوده اند. به عنوان مثال، همجنس گرايى ، امرى كه همه شرایع آسمانى بر تحریم آن اتفاق نظر دارند و در میان پیروان كتابهاى آسمانى از زشتى خاصى برخوردار است ولى در عین حال، در نزد گروهى فاقد چنین زشتى است و عمل نكوهیده شمرده نمى شود، و اگر زشتى چنین عمل، فطرى و نهادى بود، هرگز انسانها درباره آن، اختلاف نظر پیدا نمى كردند. چنانچه ملاحظه ميشود كه در كشورهايى از اروپا ازدواج بين دو مرد و دو زن از نظر قانونى به تصويب رسيده و از نقطه نظر اجتماعى، اين امر به عنوان انحراف اخلاقى بر وجدان افراد مذبوره سنگينى نمينمايد! بسى در اين گفتار تفكّر لازم كه "وجدان، محكمه اى است كه به قاضى نیاز ندارد»مقصود این است كه به داور دیگرى نیاز ندارد ووجدان در داورى خود مستقل است. در نهج البلاغه امیر المؤمنین (ع) ميفرمايند: وجدان محكمه ايست که اگر کسی قلب خود را به امور باطل نیالاید به طور قطع او را در قضاوت و داوری حتی علیه خود کمک خواهد کرد. از اين بيان استنباط ميشود كه وجدان انسانى قابل انعطاف بوده، می‌تواند تحت تأثیر محیط سالم و ناسالم و تربیت صحیح و ناصحیح قرار بگیرد و از سایر امیال قوی باطنی و روحی از قبیل شهوت و غضب و سایر تمایلات فطری درونی چه بسا تغییراتی را بپذیرد. حال به بيان مباركه حضرت بهاءالله باز گشته و در چگونگى اين ارزيابى روزانه كه بر اساس باورهاى بسى از انسانها ، وجدان يا نداى درون ، ميزان اين ارزيابى ميباشد ، جواب را در كلام فصيح و بليغ جمال اقدس ابهى در يابيم كه ميفرمايند: "میزان الهی را در مقابل دو دیده ات برآور سپس هر روزی در ان میزان اعمال خودت را بسنج وقبل از اینکه در روز جزاء به حسابت برسند، روزی که پای همه از ترس خدا بلرزد و قلوب غافلین به تاب افتد، به حساب خود برس" بر طبق بیانات حضرت باب و حضرت بهاءالله كلام الله وآیات الهی، حجت و میزان حق در روی زمین است و همانا اين ميزان سنجش از طريق مظهر امر به عالم بشريت ابلاغ گرديده است و همه ارزش‌های انسانی بایستی با این میزان مقایسه شود و هر كدام از این ارزش‌ها با این میزان مطابق نباشد باید آن را كنار گذاشت ..... ميزانها و ارزشهايى كه با ظهور هر پیامبر در هر عصری معیارها عوض شده صورت جدیدی بخود می‌گیرند. "اى ﭘﺴﺮ وﺟﻮد ، ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﺗﻮ رﺳﻴﺪگى ﺷﻮد ﻫﺮروز ﺧﻮﻳﺸـﺘﻦ را ارزﻳﺎبى ﻧﻤﺎ." نويسنده: فروزنده منبع: منشور جاوید، ج14، ص173 ـ 175 گرو ه دین و اندیشه تبیان - مهدی سیف جمالی ﻗﺴﻤﺖ ﭘﻨﺠﻢ: ﺑﻴﺎﻧﺎت ذﻳﻞ را ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ و ﺳﻌﻲ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ از ﺑﺮ ﻛﻨﻴﺪ . ﺣﻔﻆ ﻛﺮدن آﺛﺎر داراي ﻓﻮاﻳﺪ ﺑﺴﻴﺎر اﺳﺖ و ﺑﺎﻳﺪ در اﻳﻦ ﻣﻮرد ﺳﻌﻲ ﻧﻤﻮد . اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮاي ﺑﻌﻀﻲ ﻧﻔﻮس از ﺑﺮ ﻛﺮدن آﺛﺎر ﻣﺸﻜﻞ اﺳﺖ . اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﻴـﺰ ﭼﻨـﻴﻦ ﻣﺸـﻜﻠﻲ دارﻳـ ﺪ، ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻴﺎﻧﺎت ﻣﺒﺎرﻛﻪ را آﻧﻘﺪر ﺧﻮب ﻓﺮا ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻴﺪ ﻣﻔﻬﻮم آن را ﺑﺎ ﻛﻠﻤﺎﺗﻲ ﻛـﻪ ﺣﺘّـﻲ اﻟﻤﻘـﺪور ﺑـﻪ ﻣﺘﻮن اﺻﻠﻲ ﻧﺰدﻳﻚ ﺗﺮ اﺳﺖ ﺗﻮﺿﻴﺢ دﻫﻴﺪ . « ﻟﺴﺎن ﺷﻔﻘﺖ ﺟﺬّاب ﻗﻠﻮب اﺳﺖ و ﻣﺎﺋﺪه روح و ﺑﻤﺜﺎﺑﻪ ﻣﻌﺎﻧﻲ اﺳﺖ از ﺑﺮاى اﻟﻔﺎظ و ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻓﻖ اﺳﺖ از ﺑﺮاى اﺷﺮاق آﻓﺘﺎب ﺣﻜﻤﺖ و داﻧﺎﻳﻰ» 1- ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮان ﻟﺴﺎن ﺷﻔﻘﺖ را وﺻﻒ ﻧﻤﻮد؟ - 2- ﻟﺴﺎن ﺷﻔﻘﺖ ﭼﻪ ﺗﺎﺛﻴﺮي ﺑﺮ اﻟﻔﺎظ دارد؟ « اى اﺣﺒﺎى اﻟﻬﻰ در اﻳﻦ دور ﻣﻘﺪس ﻧﺰاع و ﺟﺪال ﻣﻤﻨـﻮع و ﻫـﺮ ﻣﺘﻌـﺪ ى ﻣﺤﺮوم » ﺑﺮ ﻃﺒﻖ اﻳﻦ ﺑﻴﺎن ، ﭼﻪ ﻣﺴﺄﻟﻪ اى در اﻳﻦ دور ﻣﻤﻨﻮع اﺳﺖ؟ ------------------------------- ﺷﺨﺺ ﻣﺘﻌﺪی ﭼﻪ زﻳﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﻲ رﺳﺎﻧﺪ ؟ - « ﺣﻖ ﺷﺎﻫﺪ و ﮔﻮاه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺿﺮّى از ﺑﺮاى اﻳﻦ اﻣﺮ اﻟﻴﻮم اﻋﻈـﻢ از ﻓﺴـﺎد و ﻧﺰاع و ﺟﺪال و ﻛﺪورت و ﺑﺮودت ﻣﺎ ﺑﻴﻦ اﺣﺒﺎب ﻧﺒﻮده و ﻧﻴﺴﺖ » - ﭼﻪ ﺷﺮاﻳﻄﻰ ﺷﺪﻳﺪﺗﺮﻳﻦ ﺻﺪﻣﻪ و ﺿﺮر را ﺑﺮ اﻣﺮاﻟﻬﻰ وارد ﻣﻲ ﺳﺎزد؟ - « ﺑﻪ اﻇﻬﺎر دوﺳﺘﻰ و ﻣﺤﺒﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ اﻟﻔﺎظ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﻮﻳﺪ، ﻗﻠﺒﺘـﺎن را ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﻟﺼﺎﻧﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم اﻓﺮادى ﻛﻪ در راﻫﺘﺎن ﻣﻴﮕﺬرﻧـﺪ ﻣﺸـﺘﻌﻞ ﺳﺎزﻳﺪ » (ﺗﺮﺟﻤﻪ) - ﺑﻪ ﭼﻪ ﻧﻮع دوﺳﺘﻰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﻮﻳﻢ؟-------------------------------------------------- -ﻗﻠﺒﻤﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﭼﻴﺰي ﻣﺸﺘﻌﻞ ﮔﺮدد؟ «ﻓﻜﺮ ﺟﻨﮓ را ﺑﺎ ﻓﻜﺮ ﻗﻮﻳﺘﺮ ﺻﻠﺢ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻛﻨﻴﺪ . ﻓﻜﺮ ﻧﻔﺮت را ﺑﺎ ﻓﻜﺮ ﻗﻮﻳﺘﺮ ﻋﺸﻖ از ﻣﻴﺎن ﺑﺮدارﻳﺪ » (ﺗﺮﺟﻤﻪ) -ﻓﻜﺮ ﺟﻨﮓ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﭼﻴﺰي ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻧﻤﻮد؟ -------------------------------------------- -ﻓﻜﺮ ﻧﻔﺮت را ﺑﺎ ﭼﻪ ﺑﺎﻳﺪ از ﺑﻴﻦ ﺑﺮد؟ - ﻗﺴﻤﺖ ﺷﺸﻢ : ﺗﻤﺮﻳﻨﺎت ذﻳﻞ را اﻧﺠﺎم دﻫﻴﺪ - ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻟﺴﺎن ﺷﻔﻘﺖ ﻗﻠﻮب را ﺟﺬب ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ؟ -- - آﻳﺎ ﺟﻤﻼت و ﻋﺒﺎرات ذﻳﻞ از ﻟﺴﺎن ﺷﻔﻘﺖ ﺻﺎدر ﻣﻴﺸﻮد ؟ جوابها با بله و خیر داده شود. اﻟﻒ - «ﻣﺰاﺣﻢ ﻣﻦ ﻣﺸﻮ!» ب- «ﭼﺮا اﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ را ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻰ » ج- « ﻟﻄﻔﺎً ﻛﻤﻰ ﺻﺒﺮ ﻛﻨﻴﺪ» د- « ﻋﺠﺐ ﺑﭽﻪ ﻫﺎى ﺑﺪى ﻫﺴﺘﻴﺪ! » ه- « ﺧﻴﻠﻰ ﻣﻤﻨﻮن و ﻣﺘﺸﻜﺮم، ﺧﻴﻠﻰ ﻟﻄﻒ دارﻳﺪ! » و- « اﻵن ﻫﻴﭻ وﻗﺖ ﻧﺪارم، ﺧﻴﻠﻰ ﻛﺎر دارم. » - آﻳﺎ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎى ذﻳﻞ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻧﺰاع و ﺟﺪال اﺳﺖ ؟ اﻟﻒ - دو ﻓﺮد در ﻣﺸﻮرت ﺑﻬﺎﺋﻰ ﻧﻈﺮ ﻫﺎى ﻣﺘﻔﺎوﺗﻲ ﺑﻴﺎن ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ب - ﺷﺨﺼﻰ ﺑﻪ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﻬﺎﺋﻰ ﻧﺮود ﺑﻪ ﻋﻠﺖ آﻧﻜﻪ ﺑﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﺮف ﻧﻤﻲ زﻧﺪ. ج - ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ در ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﺮﺗﺐ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ دﻳﮕﺮان وﻇﺎﻳﻒ ﺧﻮد را اﻧﺠﺎم ﻧﻤﻲ دﻫﻨﺪ . د- دو ﻣﺒﻠﻎ ﺑﻬﺎﺋﻰ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻖ ﺑﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮاى ﺳﻔﺮ ﺗﺒﻠﻴﻐﻰ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﺑﺮوﻧﺪ. - آﻳﺎ ﻣﻮارد ذﻳﻞ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺮودت و ﻛﺪورت ﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ ؟ اﻟﻒ - ﻳﻜﻰ از دوﺳﺘﺎن ﺑﻪ ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﻲ وارد ﻣﻲ ﺷﻮد و ﻫﻴﭻ ﻛﺲ او را ﺑﺎ ﮔﺮﻣﻰ ﻧﻤﻲ ﭘﺬﻳﺮد. ب - در ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﻲ ﺑﻬﺎﺋﻰ، ﺷﺎﮔﺮدان ﺧﻮد را ﺑﻪ ﮔﺮوه ﻫﺎى ﻛﻮﭼﻚ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻧﻤﻮده و ﻫﺮ ﮔﺮوﻫﻰ ﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﺸﻐﻮل ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ . ج- در ﻣﻮﺳﺴﻪ آﻣﻮزﺷﻲ، در وﻗﺖ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻫﻤﻪ در ﺳﻜﻮت ﺑﻪ ﺧﻮاﻧﺪن ﻛﺘﺎب ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ . د- دو ﻣﺒﻠﻎ ﺑﺎ وﺟﻮدي ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﺠﺎدﻟﻪ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ اﻣﺎ راﺿﻰ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﺗﺒﻠﻴﻐﻰ ﺑﺮوﻧﺪ - آﻳﺎ ﺟﻤﻼت ذﻳﻞ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ؟ اﻟﻒ - ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺴﺎن ﻛﺎﻣﻼ آﻧﭽﻪ را ﻛﻪ در ﺑﺎره دﻳﮕﺮان ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺣﺘﻰ اﮔﺮ ﺳﺒﺐ رﻧﺠﺶ ﻗﻠﺒﺸﺎن ﻣﻴﺸﻮد. ب- ﺑﻪ ﺟﻬﺖ اﺟﺘﻨﺎب از اﺧﺘﻼف اﺷﻜﺎﻟﻰ ﻧﺪارد اﮔﺮ اﻧﺴﺎن دروغ ﮔﻮﻳﺪ. ج - ﻣﻴﺘﻮان اﺧﺘﻼف را ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻰ از ﺑﻴﻦ ﺑﺮد. د- ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﻛﻠﻤﺎت ﺑﺎ ﻣﺤﺒﺖ ادا ﺷﻮد ﺗﺄﺛﻴﺮ آن ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ه – ﻧﺰاع و ﺟﺪال ﺑﺎ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ ﺷﺮوع ﺑﻪ ﺟﺪال ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻣﺎﻧﻌﻲ ﻧﺪارد . و- اﮔﺮ اﻧﺴﺎن ﻣﺮﻳﺾ ﻳﺎ ﻧﺎراﺣﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﻖ دارد ﻛﻪ ﺑﺎ دﻳﮕﺮان ﺗﻨﺪ ﺧﻮﺋﻲ کند. ز- از ﻣﺤﺒﺖ و ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻰ ﺑﻪ دور اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ دﻳﮕﺮان ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ اﺷﺘﺒﺎﻫﺸﺎن بخندیم. ح - ذﻛﺮ اﺷﺘﺒﺎه دﻳﮕﺮان ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﭼﻮن ﻏﻴﺒﺖ ﻣﺤﺴﻮب ﻧﻤﻲ ﺷﻮد. ط- ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ دو دوﺳﺖ دﻟﺨﻮري ﭘﻴﺶ ﻣﻲ آﻳﺪ ،وﻇﻴﻔﻪ ﻫﺮ ﻛﺪام آﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﻛﻮﺷﺶ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﺑﻪ دﻳﮕﺮى ﻧﺰﻳﻚ ﺷﻮد. ي – ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻧﺎراﺣﺘﻰ ﺑﻴﻦ دوﺳﺘﺎن اﻳﺠﺎد ﻣﻲ ﺷﻮد، وﻇﻴﻔﻪ ﻫﺮ ﻃﺮف آﻧﺴﺖ ﻛﻪ ﺻﺒﺮ ﻧﻤﻮده ﺗﺎ ﻃﺮف دوم ﺑﻪ او ﻧﺰدﻳﻚ ﺷﻮد . ﻗﺴﻤﺖ ﻫﻔﺘﻢ : ﺑﻴﺎﻧﺎت ذﻳﻞ را ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ و از ﺑﺮ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ . « ﻏﻴﺒﺖ ﺳﺮاج ﻣﻨﻴﺮ ﻗﻠﺐ را ﺧﺎﻣﻮش ﻧﻤﺎﻳﺪ و ﺣﻴﺎت دل را ﺑﻤﻴﺮاﻧﺪ» لا تَنَفَّس بِخطأ اَحَدًِ ما دُمتَ خاطئاً ﱠ ﺗﺎ زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮد ﺧﻄﺎﻛﺎري ﺑﻪ ﺧﻄﺎي اﺣﺪي دم ﻣﺰن . (ﺗﺮﺟﻤﻪ) «ﺑﺪ ﻣﮕﻮ ﺗﺎ ﻧﺸﻨﻮى،وﻋﻴﺐ ﻣﺮدم را ﺑﺰرگ ﻣﺪان ﺗﺎ ﻋﻴﺐ ﺗﻮ ﺑﺰرگ ﻧﻨﻤﺎﻳﺪ» « ﻳﺎ اﺑﻦَ اﻟﻮﺟﻮد! ﻛﻴﻒ ﻧَﺴﻴﺖ ﻋﻴﻮب ﻧَﻔﺴﻚ و اﺷﺘَﻐَﻠﺖ ﺑِﻌﻴﻮبِ ﻋﺒﺎدي؟ ﻣـ ﻦ ﻛﺎنَ ﻋﻠﻰ ذﻟﻚ ﻓَﻌﻠَﻴﻪ ﻟَﻌﻨَﺔُ ﻣﻨّﻲ» اي ﭘﺴﺮ وﺟﻮد، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻋﻴﻮب ﺧﻮدت را از ﻳﺎد ﺑﺮده اي و ﺑﻪ ﻋﻴﻮب ﺑﻨـﺪﮔﺎن ﻣﻦ ﻣﺸﻐﻮﻟﻲ؟ آﻧﺎن ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ﻟﻌﻨﺖ ﻣﺮا ﺑﺮ ﺧﻮد روا دارﻧﺪ. (ﺗﺮﺟﻤﻪ) 1- ﻏﻴﺒﺖ ﭼﻪ اﺛﺮى ﺑﺮ ﻧﻔﺲ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﻨﻨﺪه ﻣﻲ ﮔﺬارد؟ ---------------------------------------- ----------------------------------------- 2- ﻗﺒﻞ از آﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻴﻮب دﻳﮕﺮان ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﻢ ، ﺑﺎﻳﺪ از ﭼﻪ ﭼﻴﺰي آﮔﺎه ﺑﺎﺷﻴﻢ؟ ---------------------- ----------------------------------------- 3- اﮔﺮ ﻋﻴﺐ دﻳﮕﺮان را ﺑﺰرگ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ ، ﺑﺮاي ﻣﺎ ﭼﻪ اﺗّﻔﺎﻗﻲ ﺧﻮاﻫﺪ اﻓﺘـﺎد ؟ ------------------------- ----------------------------------------- 4- وﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻋﻴﻮب دﻳﮕﺮان ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ آورﻳﻢ ؟ ﻗﺴﻤﺖ ﻫﺸﺘﻢ : 1- اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻋﻴﻮب دﻳﮕﺮان ﻣﺸﻐﻮل ﺷﻮد ﭼﻪ اﺗّﻔﺎﻗﻲ ﺑﺮاي ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ روح او ﻣﻲ اﻓﺘﺪ ؟ ------------- --------------------------------------------------------------- 2- ﻏﻴﺒﺖ ﭼﻪ ﺗﺄﺛﻴﺮى ﺑﺮ ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺑﻬﺎﺋﻰ دارد؟ ----------------------------------------------- -------------------------------------------------------------- 3- ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ دوﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺷﺮوع ﺑﻪ ذﻛﺮ ﻋﻴﻮب دﻳﮕﺮان ﻣﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺎر ﻣﻲ ﻛﻨﻴﺪ؟ - 4- ﺟﻤﻼت ذﻳﻞ ﺻﺤﻴﺢ اﺳﺖ ﻳﺎ اﺷﺘﺒﺎه ؟ اﻟﻒ - اﮔﺮ درﺑﺎرة ﺧﻄﺎﻫﺎى واﻗﻌﻰ دﻳﮕﺮان ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻴﻢ،ﻏﻴﺒﺖ ﻧﻜﺮده اﻳﻢ. ب – اﮔﺮ ﻫﻤﺰﻣﺎن درﺑﺎرة ﺧﻮﺑﻴﻬﺎ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻋﻴﻮب ﺷﺨﺼﻲ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻴﻢ ، ﻏﻴﺒﺖ ﻧﻜﺮده اﻳﻢ . ج - ﻏﻴﺒﺖ در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻳﻚ رﺳﻢ ﺷﺪه اﺳﺖ وﺑﺮاي اﺟﺘﻨﺎب از آن اﻧﻀﺒﺎط ﻻزم اﺳﺖ . د- اﮔﺮ ﺷﺨﺺ ﺷﻨﻮﻧﺪه ﻗﻮل دﻫﺪ ﻛﻪ آﻧﭽﻪ را درﺑﺎرة دﻳﮕـﺮان ﻣـﻲ ﮔـﻮ ﻳﻴﻢ ﺗﻜﺮار ﻧﻜﻨﺪ، ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺮدن ﺿﺮرى ﻧﺪارد . ه- ﻏﻴﺒﺖ ﻳﻜﻰ از ﺳﺮﺳﺨﺘﺮﻳﻦ دﺷﻤﻨﺎن اﺗّﺤﺎد اﺳﺖ . و- اﮔﺮ ﻋﺎدت ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﻮاره درﺑﺎرة دﻳﮕـﺮان ﺻـﺤﺒﺖ ﻛﻨـﻴﻢ ، در ﺧﻄـﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺮدن ﻣﻲ اﻓﺘﻴﻢ. ز- وﻗﺘﻲ در ﻳﻚ ﺟﻠﺴﻪ ﻣﺤﻔﻞ روﺣﺎﻧﻲ ﺑﺮاي دادن ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺘﻬﺎﺋﻲ ﺑﻪ اﻓـﺮاد در ﺑﺎره ﺗﻮاﻧﺎﺋﻴﻬﺎي آﻧﻬﺎ ﺑﺤﺚ ﺷﻮد ،ﻏﻴﺒﺖ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﻲ ﺷﻮد . ح- ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ دﭼﺎر وﺳﻮﺳﻪ ﻏﻴﺒﺖ ﻛﺮدن ﻣﻲ ﺷـﻮﻳﻢ ، ﺑﺎﻳـﺪ در ﻋﻴـﻮب ﺧﻮد ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﻢ . ط- اﮔﺮ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﺎرى ﻣﻲ ﻛﻨـﺪ ﻛـﻪ ﺿـﺮرش ﺑـﻪ اﻣﺮاﻟﻬـﻲ ﻳـﺎ ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺑﻬﺎﻳﻲ ﻣﻲ رﺳﺪ ﺑﺎﻳﺪ آن را ﺑﺎ اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ در ﻣﻴﺎن ﺑﮕﺬارﻳﻢ . ي- اﮔــﺮ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﺎرى ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺿﺮرش ﺑـﻪ اﻣﺮاﻟﻬـﻲ ﻳـﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻲ رﺳﺪ ﺑﺎﻳﺪ آن را ﻓﻘﻂ ﺑﻪ اﻃﻼع ﻣﺤﻔﻞ روﺣﺎﻧﻰ ﻣﺤﻞ ﺑﺮﺳﺎﻧﻴﻢ. ك- اﮔﺮ اﻧﺴﺎن ﺑﺎ ﻫﻤﺴـﺮ ﺧـﻮد درﺑﺎر ةﺧﻄﺎﻫـﺎي دﻳﮕـﺮان ﺻـﺤﺒﺖ ﻛﻨـﺪ اﺷﺘﺒﺎه ﻧﻴﺴﺖ ، ﭼﻪ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻣﺴﺄﻟﻪ اى را از ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﭘﻨﻬﺎن دارﻧﺪ . ﺑﺨﺸﻲ را ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎم ﻛﺮده اﻳﺪ داراى ﻫـﺪف ﺑﺴـﻴﺎر ﻣﺨﺼﻮﺻـﻲ اﺳﺖ . ﺣﻀﺮت ﺑﻬﺎءاﷲ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻲ آﻣﻮزﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻓﺮد ﺑﻬﺎﻳﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﻳﻲ از آﻳﺎت اﻟﻬﻰ را ﻫﺮ ﺻﺒﺢ و ﺷﺎم ﺗﻼوت ﻧﻤﺎﻳﺪ. در اﻳﻦ ﺑﺨـﺶ اﻳﺠـﺎد اﻳـﻦ ﻋﺎدت ﺑﺴﻴﺎر ﺿﺮورى را ﺑﺮاي ﺗﺮﻗّﻰ روﺣﺎﻧﻰ ﺧﻮد، آﻏـﺎز ﻛـﺮده اﻳـﺪ . ﺣـﺎل ﺷﻤﺎ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺑﺨﻮاﻫﻴﺪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ اي از آﺛﺎر ﺣﻀﺮت ﺑﻬﺎء اﷲ را داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺗﺎ ﻫﺮ روز ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﻳﻲ از آن را ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ. ﻛﻠﻤﺎت ﻣﻜﻨﻮﻧـﻪ ﻣـﻲ ﺗﻮاﻧـﺪ اوﻟﻴﻦ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ .
-
   
تاریخی 855
جناب علی اکبر فروتن در خاطرات خود از سفر به ترکیه سخن به میان آورده اند. نوشته اند:
در اثنای این مسافرت، همچنین به تماشای قصور عالیۀ سلاطین عثمانی و موزه‌ها و قلعه‌ها و خرابههای امکنۀ تاریخی، که در آن کشور به حدّ وفور موجود، پرداختم و مِن جمله روزی به قصر معروف "دولما باغچه سرایی" رفتم. من در سفرهای خود به دور دنیا قصرهای مجلّل و زیبا بسیار دیده بودم، ولکن حشمت و جلال و عظمت و ظرافت این قصر، که به دست معماران و مهندسان و هنرمندان غربی در سال 1853 میلادی کنار بوغاز بسفور ساخته و پرداخته شده، واقعاً خیره کننده بود. مدیر قصر به نهایت مهربانی قسمت‌های مختلف آن بنای رفیع را با توضیحات لازمه به من نشان میداد؛ زیرا به سفارش بعضی از احبّاء میهمان او بودم. وقتی به طالار تاجگذاری رسیدیم، میزبان با لحنی آمیخته به مزاح به من گفت، "آیا مایل هستید که بر تخت امپراطوری سلطان عبدالعزیز جلوس نمایید و خود را در عوالم قدرت و سلطنت و حکمرانی بر ممالک وسیعۀ عثمانی سیر دهید؟" جواب من این بود که، "شما میدانید من بهائی هستم و حضرت بهاءالله این سریر را کرسی ظلم خوانده‌اند و عبدالعزیز همان سلطان جبّار و غدّاری است که حضرت بهاءالله و عائله و اصحاب آن حضرت را از استانبول به ادرنه و از آنجا به عکّا سرگون نموده و نهایت ظلم و اعتساف را در حقّ آن مظلومان روا داشته. حال، چگونه من، که یکی از بندگان حضرت بهاءالله هستم، به چنین خفّت و حقارتی تن در دهم که بر کرسی ظلم بنشینم؟" مدیر قصر، که مردی دانشمند و مطّلع و تاریخدان بود، با من هم آواز شد که، "حق با شماست و سلاطین عثمانی غالباً، علی الخصوص عبدالعزیز و عبدالحمید، بسیار ظالم و خونخوار و فاسد و ستمکار بوده‌اند و عاقبت به سزای اعمال رذیله‌شان هم رسیده و محو و نابود گردیده‌اند." در آن حین، قلباً و باطناً به آستان مقدّس شکرگزار شدم که الحمدلله به چشم خود تحقّق انذارات نازله در کتاب اقدس و الواح ملوک را دیدم و به گوش خود ملامت و سرزنش هم وطنانشان را در حقّشان شنیدم." (حکایت دل، ص281 الی 283)
-
   
تاریخی 852
روزی روح الله و برادر بزرگترش عزیزالله در ارض اقدس با اطفال بازی می کردند. حضرت ورقه علیا «بهائیه خانم» خواهر حضرت عبدالبهاء هر دو را احضار کردند. وقتی روح الله و عزیز الله وارد اتاق شدند، حضرت ورقه علیا مشغول دوختن پارچه ای بودند.
در اطراف دیگر اتاق میرزا ضیاءالله و میرزا بدیع الله نشسته مشق می نوشتند. حضرت ورقه علیا از آنها پرسیدند در ایران چه می کردید روح الله ورقا در جواب عرض کرد: تبلیغ می کردیم فرمودند وقتی تبلیغ می کردید چه می گفتید؟ عرض کرد می گفتیم خدا ظاهر شده خانم لب به دندان گزیده گفتند شما به مردم می گفتید خدا ظاهر شده؟ روح الله عرض کرد به همه نمی گفتیم. به اشخاصی می گفتیم که استعداد شنیدن این کلمه را داشته باشند. خانم فرمودند: این قبیل اشخاص را چطور می شناختید؟ عرض کرد: به چشم اشخاص که نگاه می کردیم می فهمیدیم که می شود چنین حرفی زد یا نه. خانم خندیدند و فرمودند: به چشم من نگاه کن ببین می توانی این کلمه را به من بگویی؟ روح الله دو زانو روبروی بهائیه خانم نشست و مدّتی به چشمانشان نگاه کرد و گفت: شما خودتان تصدیق دارید. بعد حضرت خانم ضیاءالله و بدیع الله را نشان داده فرمودند: به چشم آقایان هم نگاه کنید ببینید چطورند؟ روح الله نزد انان رفته دو زانو مقابل هر یک مدّتی نشست و به چشمان آنها نگاه کرده بعد از مدّتی گفت: به زحمتش نمی ارزد. این حرف روح الله سبب شد که حضرت ورقه علیا مدتّی خندیدند. نور_ایمان ص 169 و ص 170
-
   
تاریخی 849
جناب سمندری داستان زیر را در محفلی بیان فرمودند
جناب حاجی میرزا حیدرعلی معلّم روحانی بنده بودند. روزی در حیفا راجع به تبلیغ بیان میفرمودند و از جمله خطاب به بنده گفتند: سمندری، اگر با خلوص نیت و با قدرت ابلاغ کلمه نمودی و مخاطب قبول نکرد او را ملامت مکن و خود را ملامت کن و مطمئن باش که به قفل قلب او کلید ناجور گمارده ای. زیرا امر جمال مبارک به قدری عظیم است که اگر درست عَرضه کنی برای احدی جای انکار باقی نمی ماند. پس باید به روحیّات نفوس آشنا شد و کلید درست را پیدا کرد و مطمئنـّـاً موفـّق خواهی شد از صفحهء 68 جلد هشتم خوشه ها
-
   
تاریخی 847
خواب جناب خليل أردكانى ( عموى جناب فاضل أردكانى )
زمانى كه آقاى خليل أردكاني ، بـﭼه بودند ، ايشان خادم روضه مباركه بودند ، وبمدت ۱٤إلى ۱٥سال خدمت كردند، وباغبانى مى كردند وهمه جا را تميز مينمودند ، وبعد از ظهرها هم زير درختى خواب مختصري هم مينمودند .. يك روز وقتى كه خواب بود ديد كه حضور حضرت عبدالبهاء مشرّف است .. حضرت عبدالبهاء به خليل امر مى كنند ( الاغ را حاضر كن وبه ايستـﮔاه قطار بياور) .. وقتى بيدار ميشود ، با خودش مى ﮔويد : هيـﭻ وقت حضرت عبدالبهاء صبح تشريف نمى آورند .. بعداً فكر ميكند ﭼون در خواب بوده درست نفهميده .. ودو مرتبه سرش را مى ﮔذارد ومى خوابد .. مجدداً مشاهده مى كند كه حضرت عبدالبهاء تشريف آوردند وفرمودند : (خليل الاغ را به ايستـﮔاه قطار بياور).. ﭘس از بيدارى خليل به خودش مى ﮔويد من بايد به ايستـﮔاه قطار بروم .. اﮔر تشريف آوردند كه خوب، واﮔر تشريف نياوردند الاغ را برمى ﮔردانم .. بنابرين سوار الاغ مى شود وبه ايستـﮔاه قطارشهر عكا؛ ميرود ولى مشاهده مى كند قطارى در ايستـﮔاه نيست وتصميم به مراجعت مى ﮔيرد..در اين وقت صداى سوت قطار از دور شنيده مى شود.. آنوقت مى ايستد ومسافرين يكى يكى ﭘياده ميشوند .. وملاحظه ميكند كه هيكل مبارك هم تشريف آوردند.. وﭘس از سوار شدن بر الاغ .. رو به خليل مى كنند ومى فرمايند : ( خليل ﭼند دفعه بايستى بـﮔويم كه الاغ را بياور)!! ( از كتاب داستانهاى شيرين و حكايات دلنشين / تهيه : عزيز روحانى ).
-
   
تاریخی 846
تسلی بسیار دلنشین حضرت ولی امرالله به همسرشان درهنگام صعود خانم می ماکسول
خبر فاجعه‌انگیز صعود می ماکسول در آرژانتین ضربه شدیدی به روحیه خانم وارد آورد. غالبا داستان این که چگونه این خبر دردناک را از حضرت ولی امرالله شنیده بودند بیان می‌کردند. در آن روز چهار تلگراف رسیده بود که روحیه خانم به اطاق حضرت شوقی افندی بردند. آنها را یک به یک باز کردند و بعد با نگاهی پرتشویش و پر از عشق و محبت به ایشان نگریستند. روحیه خانم فرمودند که از این نگاه بسیار مضطرب شدم و واپس رفتم تا به دیوار تکیه کنم و می‌گفتند که آن نگاه چنان وحشتی در دل ایشان انداخته بود که آرزو داشتند که دیوار باز شود و ایشان را در خود فرو برد. حضرت ولی امرالله به نزدشان آمده و ایشان را در آغوش می‌گیرند و با رقت و محبتی مخصوص این خبر را به ایشان می‌دهند و می‌فرمایند: «از حالا من به منزله مادر تو هستم». سپس راجع به مقام می ماکسول در ملکوت ابهی بیاناتی می‌فرمایند که چقدر از این که بالاخره به آرزوی دل و جانش فائز شده و به قربیت محبوب ابهی و حضرت عبدالبهاء واصل گردیده در بحبوحه سرور است. سپس با نرمی و آرامش برای این که غم و غصه را از دل روحیه خانم زائل کنند راجع به عرایضی که می ماکسول به حضرت عبدالبهاء می‌کند با لحنی زیبا و لطیف بیاناتی می‌فرمایند که در عالم بالا سرگرم چه اموری هستند و کجا می‌رود و در بزم قرب الهی چه می‌کند و اطمینان می‌دهند که می ماکسول فورا به محض ورود حضور جمال ابهی مشرف می‌شود و چون مشرف شد اجازه می‌خواهد که راجع به دختر عزیز و ارجمندش عرض نماید ولی این قدر در این باره سخن می‌گوید تا حضرت بهاءالله را خسته می‌کند و ایشان می را به حضور حضرت عبدالبهاء می‌فرستند در آنجا نیز پی در پی درباره دختر زیبایش این قدر می‌گوید تا حضرت عبدالبهاء را نیز خسته می‌کند. ایشان نیز او را به حضرت ورقه علیا تحویل می‌دهند. در این جا حضرت ولی امرالله با خنده ادامه داده و فرمودند در آنجا هنوز هم درباره دختر محبوبش سخن می‌گوید از آنجا هم هر یک از سکان ملأ اعلی که از کنارش می‌گذرند صدا می‌کند و می‌گوید می‌خواهم درباره دخترم برایتان بگویم...» وقتی که بیانات مبارک به اینجا رسید روحیه خانم اشک ریزان به خنده درمی‌آیند. به این ترتیب حضرت ولی امرالله ایشان را با صبر و محبت بی‌پایان تسلی دادند. ارمغانی به حضرت امه البهاء روحیه خانم ص 46 و 47
-
   
تاریخی 845
روياىِ صادقانه....
يكي از احباي نجف آباد كه نامش آقا نعمت الله جانمي بود شبي در خواب ديد كه حضرت عبدالبهاء يك جعبه بر پشتش نهاده فرمودند مواظب باش اين جعبه شامل جواهرات بسيار قيمتي است. نعمت الله وقتي از خواب بيدار شد تا چند روز شادمان و خوشحال بود. روزي خبر دادند كه جناب ميرزا اسدالله اصفهاني قرار است به نجف آباد بيايند در ساعت مقرر همه احباء به استقبال ايشان رفتند و وي را تا منزل حاجي باقر نامي مشايعت نمودند چون جناب ميرزا اسدالله اصفهاني با خود اثاثيه اي داشت جوانها هر كدام تكه اي از اثاثيه را با خود حمل نمودند و خود جناب اسدالله به نعمت الله گفت تو از همه جوان تري آن صندوق را تو ببر. او نيز صندوق را به دوش كشيد و به داخل آن منزل برد و ابتدا در ايوان و سپس در اطاقي مابين دو طاقچه گذاشت ميرزا اسدالله به احباء گفته بود داخل اين صندوق مقداري از آثار مباركه است و حتي فرمودند كه در اتاق طوري بنشينيد كه پشت به صندوق نباشد. فرداي آن روز دوباره به نعمت الله گفتند كه صندوق از منزل بيرون بياورد و او نيز دوباره صندوق را در پشت خود گذاشت و تا بيرون از شهر با خود حمل نمود. ميرزا اسدالله وقتي به شهر ديگر رسيد پيغام فرستاد كه آن ايوان و آن اطاق را مقدس داريد زيرا آن صندوق حامل عرش مبارك حضرت رب اعلي بود. جناب نعمت الله جانمي آنگاه ملتفت خواب خود شد كه حضرت عبدالبهاء فرموده بودند مواظب باش جواهرات قيمتي در اين صندوق است اقتباس از كتاب بياد دوست ص 176
-
   
تاریخی 844
خاطره‌ای از رشت / جناب طرازالله سمندری
(توضیح: جناب شیخ کاظم سمندر در شهر رشت حجرۀ تجارت دایر کرده بودند که جناب طرازالله سمندری مدیریت شعبه را به عهده داشتند. این خاطره را تعریف کرده‌اند) خادم حجره به واسطۀ بیماری و یا سبب دیگر چند روزی غایب شد و نظافت حجره انجام نگرفت. روزی این مطلب را با دفتردار در میان گذاردم و با لطافت یادآوری کردم که بهتر بود حجره را تنظیف سازد. امّا او که صاحب اداره نبود و شغل خاصّ حسابداری را به عهده داشت، متعذّر شد و اظهار داشت که پدر شما بنده را به عنوان حسابدار و کاتب معیّن فرموده‌اند نه به عنوان نوکر؛ و او فقط مسئول کار خود می‌باشد. صاحب حجره و اداره است که در حقیقت مسئول واقعی امور سائره می‌باشد و جبران هر نقصی با او است. این تذکّر حکیمانه را بجا دانستم و چون صاحب حجره بودم، سحرگاه روز بعد، قبل از آمدن دفتردار به حجره رفتم و به تنظیف آن پرداختم. در حین جارو کردن و نظافت خوشحال بودم. از خود پرسیدم چرا من از انجام این کار راضی هستم و دفتردار ناراضی است. به علّتش پی بردم. این حجره حجرۀ من و پدر من است؛ متعلّق به من است. ولی این شخص برای گرفتن مزد اینجا آمده است. شغل خاصّی به عهده دارد و به این علّت متعذّر است. امّا من برای دریافت مزد کار نمی‌کنم. تذکّر او از جهتی حکیمانه بود و مرا متذکّر نمود. به خودم و به احبّاء می‌گفتم که خویشتن را صاحبخانه در امر الهی بدانیم نه میهمان و برای هر خدمتی مهیّا و آماده باشیم و احساس مسئولیت نماییم. لله خدمت کنیم نه برای منافع خصوصیّه و شخصیّه. امر الهی را متعلّق به خود دانیم و خود را متعلّق به امرالله شماریم. (طراز الهی، ج1، ص179 به نقل از بیانات جناب علی نخجوانی)
-
   
تاریخی 843
خانم ماکسول در کتاب خاطرات خود می‌نویسد:
«روزی شوهر یکی از اعضای عائله‌ی حضرت ولیّ امرالله مرحوم شد، بیوه‌ی او به درب منزل ما آمد و درخواست کرد که هیکل مبارک وصیّت او را قبول کرده و وجهی را که به عنوان تبرّع برای امر آورده بود بپذیرد. او حتّی حاضر شد تا تعدادی از مهرهای ذی‌قیمت حضرت بهاءالله را که از مرکز میثاق در هنگام سفر به آمریکا نزد خود به ودیعه گرفته بود، به حضرت ولیّ امرالله تحویل دهد؛ ولی چون این خانم با ناقضین مربوط بود، هیکل مبارک از قبول هر تقدیمی روگردان شده و فرمودند که به او بگویم: «ولو ملیونها مهر باشد و یا تمام کوه کرمل را تقدیم کند، ابداً قبول نخواهم کرد؛ مگر این‌که روحاً و قلباً خود را بالمّره از ناقضین جدا کند.» با این‌که مهرها بی‌نهایت در چشم مبارک ذی‌قیمت بود و آن‌ها را برای محفظه‌ی آثار لازم داشتند با این وجود رو کرده و فرمودند که به او بگویم از دست ولیّ امرالله کاری ساخته نیست؛ مگر آن‌که آن‌چه گفته شد عمل نماید و مهرها و وصیّت و همه چیز را با خود ببرد.» (گوهر یکتا، ص ۳۴۹)
-
   
تاریخی 842
حرف حقّ
ملارضا از احبّای نجف آباد بود. در یکی از دفعاتی که دشمنان به اذیّت و آزار احبّاء پرداختند ملارضا را هم گرفتند و به اصفهان بردند. در اصفهان در خانه یک مجتهد زندانی شد. خوشبختانه این مجتهد فهمیده بود مردم با او دشمنی دارند و بدگویی می کنند بنابراین برای کشتن ملارضا علاقه ای نشان نمی داد.دشمنان اصرار می کردند ملارضا را به قتل برساند. امّا مجتهد گوش نمی کرد. فقط ملارضا را در منزل خود زندانی کرده بود. ملارضا زنی داشت باسواد و عاقل و بسیار مؤمن. این زن از نجف آباد به اصفهان آمد تا شاید بتواند شوهرش را از زندان آزاد کند. یک روز این خانم برای صحبت با مجتهد به منزل او رفت. وقتی رسید که مجتهد کلاس درس داشت و شاگردان زیادی دور او نشسته بودند. آن روز مجتهد از شاگردانش پرسید: اگر روز قیامت خداوند از شما بپرسد چرا پیغمبر مرا قبول نکردید چه جوابی می دهید؟ برای شاگردان که حضرت باب و حضرت بهاءالله را نمی شناختند فهمیدن این سؤال مشکل بود. پیش خود فکر می کردند کدام پیغمبر آمده و ما قبول نکردیم؟ هیچ کس جوابی نداشت و همه ساکت بودند. مجتهد دوباره پرسید: اگر خداوند گفت پیغمبر من آمد ولی شماها او را قبول نکردید چه جوابی به خدا می دهید؟ باز هم شاگردان ساکت ماندند. زن ملارضا که بیرون اتاق نشسته بود و منتظر پایان کلاس بود دیگر طاقت نیاورد. با صدای بلند گفت: ای مجتهد اینها با یک آیه قرآن جواب خدا را می دهند و ان آیه این است:« پروردگارا ما حرف مجتهدین و بزرگتران را گوش کردیم و آنها ما را گمراه کردند.» ترجمه احزاب 66 شاگردان خیلی متعجّب شدند و مجتهد هم متوجّه شد که این آیه شامل خودش می شود. بنابراین فوراّ برگشت و ملارضا را آزاد کرد و زن و شوهر به نجف آباد برگشتند. کواکب_الدریه ج 2
-
   
بیانات مبارکه 840
امر به معروف و نهی از منکر در آثار بهائی
در دیانت بهائی حکمی که به افراد اجازه دهد در مورد رفتار دیگری قضاوت کرده و او را به راه راست هدایت کنند وجود ندارد. حوزۀ عملکرد تشکیلات و مؤسّسات بهائی نیز عرصۀ عمومی و برقراری نظم در جامعه است و نمی توانند وارد حریم خصوصی افراد شوند. به این ترتیب راه دخول غرض های شخصی به حیطۀ اخلاق بسته می شود. برابری حقوقی افراد در ديانت بهائی بمعنی عدم جواز مداخله در زندگی شخصی ديگران است. اصول اخلاقی را نمی توان با جبر و خشونت در اجتماع برقرار نمود بلکه باید با آگاهی و ارادۀ آزاد و حکم عقل توأم باشد. جستجو در آثار بهائی نشان می دهد که در دو زمینه حضرت بهاءالله اصطلاح امر به معروف و نهى از منکر را بکار می برند. این دو عبارتند از: ١- حکم امر به معروف و نهى از منکر را تنها خداوند به بشر ابلاغ می کند نه بشر به بشر. در بیان زیر حضرت بهاءالله به حکم الهی اشاره کرده و افراد را از دخالت در کار دیگری برحذر می دارند: «سبحان اللّه قلم اعلی در ليالی و ايّام اولياء را به معروف امر فرموده و از منکر نهی . در بعضی الواح اين کلمه عليا نازل : طوبی از برای نفسی که بشنود و نگويد . اگر نيکوئی از کسی بينند به مکافات قيام کنند. اگر ضرّی مشاهده کنند صبر نمايند و بخدا گذارند. ضرب و شتم و جنگ و جدال و قتل و غارت کار درنده‌های بيشۀ ظلم و نادانی است. اهل حقّ از جميع آن مقدّس و مبرّا. ( آیات الهی صفحه ٣٦٨) ٢- امر به معروف و نهی از منکر یعنی اجرای احکام الهی مسئله ای وجدانی است و باید حکم وجدان هر شخصی به نفس امارۀ او باشد. در اشراقات می فرمایند: «دين نوريست مبين و حصنی است متين از برای حفظ و آسايش اهل عالَم چه که خشية‌اللّه ناس را به معروف امر و از منکر نهی نمايد اگر سراج دين مستور ماند هرج و مرج راه يابد نيّر عدل و انصاف و آفتاب اَمن و اطمينان از نور باز مانند.» ( در اشراق اوّل از لوح مبارک اشراقات - ص ٧٣ مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی) از این بیان واضح می گردد که هدف تعالیم دینی تأثیر گذاشتن بر وجدان انسان است. خشیتُ الله یا ترس از خدا به این معنی است که خداوند داور اعمال ماست. این مسئله که در آثار بهائی بر آن بسیار تأکید می شود نقش مهمی در اخلاق دارد. چنانچه احکام اخلاقی را قوانین الهی بدانیم لازمۀ هر قانونی وجود داوری جهت تشخیص صحیح و غلط بودن آنست. در دیانت بهائی تنها داور پروردگار است. هر فردی مسئول رفتار خویش است و محافل مسئولند افراد را در اجرای این امر مهم حمایت کرده و یاری دهند، بدون آنکه در حریم خصوصی آنان وارد شوند. جامعۀ اخلاقی جامعه ایست که در آن افراد با میل و رضایت اصول اخلاقی را رعایت کنند.
-
   
تاریخی 839
جناب فیضی
زمانیکه جناب فیضی در بحرین تشریف داشتند و اوائل ورودشان هنوز کسب و شغلی نداشتند و از لحاظ اقتصادی در مضیقه بودند جناب مرکزی برایم این خاطره را تعریف نمودند که دختر عزیز شان "می" که آن موقع طفلی بیش نبودند تقاضای لباس مورد علاقه شان را نمودند ، بهر تقدیر لباس تهیه ، به دلیل خوشحالی از داشتن لباس مورد علاقه میایند در بالکن و به دختر هم سن وسالش که بحرینی بوده نشان میدهند ایشون به ( "می " كه نام دختر جناب فیضی ) است میگوید لباست را به من میدهی !؟ و "می" فورا لباس را از بالکن برای دختر همسایه پرت میکند و جناب فیضی به همسر گرامی شان میفرمایند عکس العملی نشان ندهید " می " باید از همین اوان طفولیت ایثار را عملا یاد بگیرد .
-
   
تاریخی 835
ید غیبی
ساختمان مقام اعلی یکی از مهمّترین اقداماتی بود که حضرت عبدالبهاء به عهده گرفته بودند امّا مشکلات زیادی در کار بود. سخت ترین این مشکلات گرفتاریهایی بود که دشمنان ایجاد می کردند. یکی از این موارد وقتی بود که مخالفین نامه به دربار پادشاه عثمانی نوشته و شکایت کرده بودند که حضرت عبدالبهاء مشغول ساختن قلعه هستند و خیال دارند انقلاب کنند. یکی از احبّاء به نام اسمعیل آقا خودش آنجا بوده است تعریف می کند که قبل از آنکه از طرف دولت عثمانی بازرس به حیفا فرستاده شود حضرت عبدالبهاء تمام احبّای ساکن حیفا را به نقاط دیگر مثل بیروت و مصر فرستادند فقط خانواده ی حضرت عبدالبهاء و چند نفر دیگر از احبّای قدیمی باقی ماندند. من (آقا اسمعیل)و دیگر خادمین اثاثیه را بسته بندی کردیم و آماده ی حرکت شدیم چون می دانستیم وقتی مأمورین دولت بیایند دیگر فرصت جمع کردن اثاثیه ها نخواهد بود. بین مردم شایع شده بود که مأمورین دولت قرار است حضرت عبدالبهاء را به صحرای فیزان بفرستند. حاجی میرزا حیدر علی که از احبّای بسیار قدیمی و مردی سالخورده بود نزد حضرت عبدالبهاء آمد. عرض کرد احبّای آمریکا کشتی مخصوص کرایه و به عکّا فرستاده اند تا خانواده ی مبارک با کشتی به آمریکا سفر کرده و از خطر نجات پیدا کنند. حضرت عبدالبهاء فرمودند:« حضرا اعلی در مقابل دشمنان و آتش گلوله استقامت کردند، حضرت بهاءالله زندان و زنجیر را تا آخر عمر تحمّل فرمودند. آیا حالا خوبست من از مقابل دشمنان فرار اختیار کنم. در صورتی که آرزوی من این است که جانم را در راه حضرت بهاءالله فدا کنم. حال شما بروید و با بقیّه ی احبّاء مشورت کنید و نتیجه را به من بنویسید.» احبّاء اطاعت کردند و دور هم جمع شدند و به مشورت پرداختند. نتیجه ی مشورت این شد که بهتر است حضرت عبدالبهاء با کشتی آماده در ساحل عکّا به مکان امنی سفر نمایند. چند روز گذشت و حضرت عبدالبهاء چیزی نفرمودند بألاخره حاجی میرزا حیدرعلی نزد حضرت عبدالبهاء آمد و عرض کرد قربان همانطور که فرمودید ما جمع شدیم و بعد از مشورت نظر خود را نوشتیم. حضرت عبدالبهاء فرمودند:« بله نامه ی شما رسید امّا من از ملکوت ابهی هم جواب خواسته ام که هنوز نرسیده است.» دو یا سه روز بعد اسمعیل آقا خواب می بیند که از طرف روضه مبارکه با توپ به طرف عکّا و دریا تیراندازی می شود، پریشان و نگران از خواب بیدار می شود. صبح آن روز نزد حضرت عبدالبهاء می رود و خوابش را تعریف می کند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند:« خواب تو رؤیای صادقه است و بزودی توپ خدا صدا خواهد کرد.» چند روز که گذشت خبر رسید در شهر استامبول پایتخت عثمانی انقلاب شده همه ی مأمورینی هم که جهت دستگیری حضرت عبدالبهاء عازم حیفا بودند مجبور به بازگشت شدند. این انقلاب سبب شد که حکومت عوض شود و تمام زندانی ها هم آزاد شوند. حضرت عبدالبهاء هم که زندانی دولت عثمانی بودند آزاد گشتند. روزی حضرت عبدالبهاء فرمودند:« آقا اسمعیل توپ خدا خیلی زود به صدا در امد.» نور_ایمان ص 207 آهنگ_بدیع شماره 326
-
   
ادعیه 834
دعا
بسياری از مردم در تأثير دعا و مناجات ترديد مي کنند زيرا تصوّر مي نمايند استجابت دعا مغاير حاکميّت ونظام طبيعت است . ذکر يک مثال اين مسئله را روشن مي کند . اگر آهن ربائی را روی براده‌های آهن قرار دهيم قطعات آهن به طرف آن جذب شده به آن مي چسبند ولی اين عمل به معنی دخالت در قانون جاذبهء زمين نيست. زيرا نيروی جاذبه مانند سابق در عمل خود باقی است منتهی اينست که نيروی قوی‌ تری وارد عمل شده است يعنی نيروی ديگری که آنهم مانند نيروی جاذبه تحت انتظام و ضابطه است . عقيدهء بهائی بر اينست که دعا نيروی مافوقی را به فعّاليّت وا مي دارد که نسبتاً کمتر شناخته شده ولی دليلی در دست نيست که معتقد شويم عمل اين نيرو خارج از نظام کلّی و مغاير قوانين طبيعی است . تنها تفاوت اين است که اين نيرو تا حال کاملاً مورد مطالعه و تحقيق تجربی قرار نگرفته و عمل آن به علّت نادانی و بی‌اطّلاعی ما مرموز و بي قاعده به نظر مي رسد . اشکال ديگر که باعث تحيّر بعضی گرديده اين است که مي گويند اثر دعا ضعيف‌ تر از نتايج عظيمه ايست که به آن نسبت داده مي شود. در اين مورد هم شايد مثلی مطلب را روشن کند . فشار مختصری که به دريچهء مخزن آبی وارد شود ممکن است جريان سيل آسائی توليد و آنرا تحت نظم در آورد و يا موقعی که فشار مختصری به فرمان يک کشتی اوقيانوس‌پيما وارد شود ممکن است مسير آن سفينهء عظيم را به ارادهء خود تغيير دهد . بر طبق نظريهء بهائی قوّه‌ای که باعث اجابت دعا ميشود قوّهء لايتناهی الهی است و کاری که دعا کننده مي کند فقط اين است که با استفاده از قوّهء ضعيف لازم سبب نزول مواهب الهيّه و جهت سير جريان آن ميگردد و اين مواهب هميشه حاضر برای تأييد نفوس زکيّه مستعدّه است . بهاءالله وعصر جديد ص114
-
   
تاریخی 823
شهادت جناب قدّوس در بارفروش:
میرزا محمّد علی بارفروش ملقّب به قدّوس آخرین نفر از حروف حی است که در سال 1238(قمری) معادل 1202(شمسی) در آق رود بارفروش(بابل کنونی) متولّد شد. وی از شاگردان سید کاظم رشتی بود که در سال 1260(قمری) به شخصه در شیراز حضرت باب، موعود را شناخته و آخرین از حروف حی گردید و سپس در خدمت حضرت باب به مکّه رفته و بعدها در واقعه ی قلعه ی طبرسی در رأس امور قرار داشت و بارها به شدّت مجروح گشت تا اینکه در 23 جمادی الثانی 1265 برابر 16 می 1849(مطابق با 26 اردیبهشت 1228) در سبزه میدان بابل به فتوای سید العلماء به فجیعترین وضع کشته شد. از القاب وی، اسم الله الاخر و نقطه اخری است.
-
   
تاریخی 818
آقای میثاق الله نورالدین این داستان را نقل کرده اند:
خادمه ی شیرین بیان بیت شیراز، به نام مادر آقا رضا، زنی بسیار مهربان و با صفا و خوش بیان بود. در یکی از فرصت ها که شب دیر وقت بود و ما پس از زیارت بیت مبارک در کنار یکدیگر در اتاق مسکونی این خانم نشسته و از هر دری سخن می گفتیم، داستانی تعریف کرد که برای ما بسیار جالب و جاذب بود و مطمئنا شوق آور و موجب ایقان بیشتر هر شنونده می شود. ایشان تعریف کرد که یک شب سه نفر دزد تصمیم می گیرند که به قصد دزدی به بیت مبارک وارد شوند، لذا نردبانی را در کوچه ی جوار بیت مبارک به دیوار گذاشته و تصمیم می گیرند به بالای پشت بام بروند. در اول هرکدام از رفتن به بالای نردبان امتناع می کند ولی بالاخره پس از چندی یکی از آنان شجاعت نشان داده و داوطلب می شود که او اول به پشت بام برود؛ ولی وقتی وقتی روی پشت بام می رود، می بیند یک سید جوان روی پشت بام قدم می زند و آهسته از طرفی به طرف دیگر می رود و پس از مکثی برمی گردد. این دزد مدتی در کمال سکوت صبر می کند که شاید آن جوان بالاخره به داخل منزل برود و او بتواند کاری را که میخواسته ( یعنی دزدی کردن) انجام دهد؛ ولی چون زمانی طولانی می گذرد و سید جوان به همان نحو به قدم زدن ادامه میدهد، آقای دزد از نردبان پایین آمده و جریان قدم زدن جوان سید را برای دو نفر همکار خود تعریف می کند. آن دو نفر اول باور نمی کنند و میگویند بالاخره این جوان خسته خواهد شد و به داخل منزل خواهد رفت. مدتی صبر می کنند و تصمیم میگیرند یک نفر دیگر بالا برود. بنابراین نفر دیگری بالا میرود و او هم همان صحنه را می بیند و بعد از مدتی پایین می اید و گفته ی نفر اول را تصدیق می کند و پس از مدتی مباحثه، نفر سوم به پشت بام می رود و با دیدن آن سید نورانی در حال قدم زدن از نردبان پایین می آید. سه نفری تصمیم می گیرند شب بعد برگردند و یک به یک بالا می روند و در هر مرتبه همان صحنه را مشاهده می کنند. این سه نفر پس از مذاکرات طولانی میگویند: حتما اینجا یک محل مهمی است که این سید ماموریت دارد شب ها در آنجا نگهبانی و ار آن محل مراقبت کند. چون این دزدها اطلاعی از محل نداشته اند، تصمیم میگیرند که روز به منزل برگردند و چگونگی را تحقیق کرده و از مشخصات این سید جوان مطلع شوند. روز بعد به منزل مراجعه کرده و در می زنند. مادر آقا رضا که شخصی تقریبا سالخورده بود، درب را روی این سه نفر باز می کند. از نگاه تعجب آمیز آن خادمه، هرسه متوجه می شوند که باید آنجا محل خاصی باشد و نمی تواند یک منزل مسکونی باشد. پس از کمی تامی یکی از آنان از مادر آقا رضا می پرسد: اینجا کجا است و چه نوع محلی است؟ این خانم مهربان و خوش بیان متوجه می شود که این اشخاص به کلی از موقعیت بیت مبارک بی اطلاع هستند. این خانم قلبا به حضرت باب توجه نموده و کمک می خواهد. سپس آنان را به داخل منزل دعوت کرده و می گوید: اگر وقت دارید من می توانم در چند دقیقه موقعیت این منزل را برایتان تعریف کنم. آنان با کمی شک و تردید به یکدیگر نگاه کرده، بالاخره تصمیم میگیرند که به منزل وارد شوند. مادر آقارضا در این جا کمی مکث کرده و درحالی که چشمانش پر از اشک بوده اضافه کرد که در آن روز بیش از یک ساعت با این سه نفر صحبت کردم و از چگونگی اظهار امر حضرت اعلی و کمی تاریخ امر برایشان تعریف کرده و به خصوص راجع به واقعه ی قلعه شیخ طبرسی گفتم و پس از آن اجازه دادم که از داخل بیت مبارک و اتاق و محل مخصوص اظهار امر زیارت کنند. پس از زیارت، هر سه نفر منقلب شده، یکی پس از دیگری ایمان خود را به امر جدید ابراز نمودند. در اینجا اشک از چشمان این خانم رئوف و شیرین بیان جاری شد و گفت : میدانید این سه نفر حالا کجا هستند؟...بله ، ایشان هر سه نفر از سوابق بدکاری خود پشیمان شده و با خلوص نیت به امر جمال اقدس ابهی مومن شدند و پس از مدت کوتاهی هر سه نفر به مهاجرت رفتند... و به طوری که من اطلاع پیدا کرده ام، درحال حاضر هر سه نفر در محل مهاجرتی خود در یکی از کشور های دور افتاده هستند.
-
   
تاریخی 807
طریقه دعا خواندن / دوروتی فریمن
خانم جاویددخت خادم، همسر ایادی امرالله ذکرالله خادم، دربارۀ سفری که با ایادی امرالله خانم دورودتی بیکر داشتند داستان زیر را تعریف کردند. این داستان مربوط به نحوۀ آماده شدن دوروتی بیکر جهت ادای نماز است. داستان از آنجا شروع می‌شود که دوروتی بیکر در حال رانندگی است و می‌گوید: "کاری را باید انجام می‌دادم ولی فراموش کردم. قول دادم برای السی آستین دعا کنم، چون مایل است به آفریقا برود ولی راه‌ها به رویش بسته است. به من کمک می‌کنی؟" گفتم، "البته. یقین داشته باشید." ابداً نمی‌دانستم که چه می‌خواهد. دوروتی گفت، "می‌خواهم 95 مرتبه «هل من مفرّج» بخوانم." خیلی آرام و شمرده دعا را می‌خواند و با هر کلمه‌ای اشکی از چشمش فرو می‌ریخت. به من توجّهی نداشت. به او نگاه کردم. هرگز چنین چیزی را قبلاً تجربه نکرده بودم. اشک صورتش را پوشاند، و بر لباسش فرو ریخت. تعداد دفعاتی که دعا را می‌خواند نشمردم؛ وقتی دعا را به پایان رساند، اتومبیل را به کنار جادّه کشید و از هوش رفت. در اتومبیل را باز کردم و فریاد زدم، "دوروتی، دوروتی، لطفاً!" بعداز چند دقیقه به هوش آمد و دیدگانش را گشود؛ خیلی شادمان بود. گفت، "متأسّفم عزیزم که تو را اینقدر ناراحت کردم." پرسیدم، "شما اینطور دعا می‌کنید؟ نماز هم هر روز اینطور می‌خوانید؟" گفت، "مگر نخوانده‌ای که باید برای نماز آنقدر صبر کنی که احساس روحانیت کنی؟ هر صبح مناجات‌های زیادی می‌خوانم تا آنقدر روحانیت یابم تا بتوانم نماز بخوانم." این سفر من با دوروتی بیکر بود. (مأخذ: From Copper to Gold, The Life of Dorothy Baker، اثر دوروتی فریمن،صفحات73-272)
-
   
تاریخی 805
حضرت عبدالبهاء
وقتی حضرت عبدالبهاء در پاریس تشریف داشتند یک روز که عدّه ای از احبّا در حضور بودند یک خانم آمریکایی با عجله وارد جمع آنها شد و گفت:چقدر خوشحالم که به موقع رسیدم. بعد شرح داد که چرا با عجله از آمریکا حرکت کرده و به پاریس آمده است. گفت یک روز دختر کوچکم با حرفهای خودش مرا دچار حیرت کرد. از من پرسید راستی مادر اگر حضرت مسیح حالا در دنیا بود شما چه می کردید؟ من گفتم: دلم می خواست با این وسیله خودم را به او می رساندم. دخترم گفت: خیلی خوب مادر او در این دنیاست. گفتم: عزیزم مقصودت چیست و از کجا می دانی؟ جواب داد: او خودش به من گفت پس به این دلیل او در این دنیاست. با خودم فکر کردم ممکن است این پیام مقدّسی باشد که به وسیله ی دخترم به من رسیده است. روز بعد دوباره دخترم پرسید: مادر چرا نمی روی حضرت مسیح را ببینی، او دو مرتبه به من گفته است که در این دنیاست. من گفتم: عزیزم من که نمی دانم او کجاست چطور می توانم او را پیدا کنم؟ دخترم گفت: خواهیم دید مادر، خواهیم دید. این موضوع فکر مرا مشغول کرده بود. همان روز بعدازظهر با دخترم برای گردش کوتاهی از خانه بیرون رفتیم. ناگهان یک جا ایستاد و فریاد زد آنجاست،آنجاست. بعد عکس حضرت عبدالبهاء را که در روزنامه چاپ شده و پشت شیشه ی مغازه ی روزنامه فروشی آویزان بود نشان داد. من روزنامه را خریدم و محل اقامت حضرت عبدالبهاء را پیدا کردم بلیط کشتی گرفتم و شبانه حرکت کردم و حالا هم اینجا هستم. نور ایمان ص 236
-
   
تاریخی 798
طریقه دعا خواندن / دوروتی فریمن
خانم جاویددخت خادم، همسر ایادی امرالله ذکرالله خادم، دربارۀ سفری که با ایادی امرالله خانم دورودتی بیکر داشتند داستان زیر را تعریف کردند. این داستان مربوط به نحوۀ آماده شدن دوروتی بیکر جهت ادای نماز است. داستان از آنجا شروع می‌شود که دوروتی بیکر در حال رانندگی است و می‌گوید: "کاری را باید انجام می‌دادم ولی فراموش کردم. قول دادم برای السی آستین دعا کنم، چون مایل است به آفریقا برود ولی راه‌ها به رویش بسته است. به من کمک می‌کنی؟" گفتم، "البته. یقین داشته باشید." ابداً نمی‌دانستم که چه می‌خواهد. دوروتی گفت، "می‌خواهم 95 مرتبه «هل من مفرّج» بخوانم." خیلی آرام و شمرده دعا را می‌خواند و با هر کلمه‌ای اشکی از چشمش فرو می‌ریخت. به من توجّهی نداشت. به او نگاه کردم. هرگز چنین چیزی را قبلاً تجربه نکرده بودم. اشک صورتش را پوشاند، و بر لباسش فرو ریخت. تعداد دفعاتی که دعا را می‌خواند نشمردم؛ وقتی دعا را به پایان رساند، اتومبیل را به کنار جادّه کشید و از هوش رفت. در اتومبیل را باز کردم و فریاد زدم، "دوروتی، دوروتی، لطفاً!" بعداز چند دقیقه به هوش آمد و دیدگانش را گشود؛ خیلی شادمان بود. گفت، "متأسّفم عزیزم که تو را اینقدر ناراحت کردم." پرسیدم، "شما اینطور دعا می‌کنید؟ نماز هم هر روز اینطور می‌خوانید؟" گفت، "مگر نخوانده‌ای که باید برای نماز آنقدر صبر کنی که احساس روحانیت کنی؟ هر صبح مناجات‌های زیادی می‌خوانم تا آنقدر روحانیت یابم تا بتوانم نماز بخوانم." این سفر من با دوروتی بیکر بود. (مأخذ: From Copper to Gold, The Life of Dorothy Baker، اثر دوروتی فریمن، صفحات 73-272
-
   
اذکار بهائی 770
مانند مرغ سحر در دام محبت تو گرفتار گردم و شب و روز بنالم و بزارم و بگریم و بگویم یا بهاءالابهی.
-
   
ادعیه 769
دعای طلب شفا:
یا اِلهی اِسْمُکَ شِفائی وَ ذِکْرُکَ دَوائی وَ قُرْبُکَ رَجائی وَ حُبُّکَ مُونِسی وَ رَحمَتُکَ طَبیبی وَ مُعینی فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ وَ اِنّکَ اَنْتَ المُعْطِی العَلیمُ الحَکیمُ. (مضمون: پروردگارا، نام تو شفای من و ذکر تو دوای من و قرب تو امید و رجای من است و دوستی تو، همدم و مونسم و رحمتت در دنیا و آخرت، طبیب و یاور من است؛ توئی بخشنده و دانا.)
-
   
ادعیه 768
دعای قبل از خواب:
اَنتَ الذّاکِرُ و اَنتَ المَذکورُ یا اِلهی و سَیِّّدی و مَقصودی اَرادَ عَبدُکَ اَن یَنامَ فی جِوارِ رَحمَتِکَ وَ یَستَریحَ فی ظِلِّ قِبابِ فَضلِکَ مُستَعیناً بِحِفظِکَ وَ حِراسَتِکَ. اَی رَبِّ اَسأَلُکَ بِعَینِکَ اَلَّتی لا تَنامُ اَن تَحفَظَ عَینی عَنِ النَّظَرِ اِلی دُونِکَ. ثُمَّ زِِد نورَها لِمُشاهَدَةِ آثارِکَ وَ النَّظَرِ اِلی اُفُقِ ظُهورِکَ. اَنتَ اَلّذی ضَعُفَتْ کَینُونَةُ القُدرَةِ عِنْدَ ظُهوراتِ قُدرَتِکَ. لا اِلهَ اِلّا اَنتَ القَویُّ الغالِبُ المُختارُ. ترجمه: (تو ذکر کننده و ذکر شونده هستی ای خدای من و سیّد من و مقصود من. بندۀ تو اراده کرده است که در جوار رحمت تو به خواب رود و در سایۀ گنبدهای فضل تو استراحت کند، در حالی که امید مدد به حفظ و حراست تو دارد. ای خدای من از تو رجا دارم به چشمت که نمی خوابد به اینکه چشم مرا از نگریستن به غیر تو حفظ کنی. سپس نور آن را زیاد کنی برای مشاهدۀ آثار تو و نظر کردن به افق ظهورِ تو. توئی که جوهر قدرت نزد ظهورات قدرتت ضعیف است. نیست خدایی جز تو که قوی و غالب و مختار هستی.)
-
   
ادعیه 767
دعای صبح:
هُوَ السّامِعُ المُجيبُ يا اِلهی أصبَحتُ في جِوارِکَ وَ الَّّذِی استَجارَکَ يَنبَغی أن يَكونَ فی كَنَفِ حِفظِکَ وَ حِصنِ حِمايَتِکَ. أی رَبِّ نَوِّر باطِني بِأنوارِ فَجرِ ظُهورِکَ كَما نَوَّرتَ ظاهری بِنورِ صَباحِ عَطائِکَ. (مضمون: ای شنوندۀ اجابت کننده: ای خدای من، در جوار تو، داخل در صبح شدم، و کسی که در جوار تو باشد شایسته است که در زیر بال حفظ تو و قلعۀ حمایت تو باشد. ای خدا، باطن مرا نورانی کن به انوار فجر ظُهورت آنچنانکه ظاهر مرا به نور صبحِ بخششت روشن کردی.)
-
   
اذکار بهائی 763
- تَرانی يا الهی مُتَمَسِّكاً بِاسْمِكَ الاَقدَسِ الاَنْوَر ِ الاَعِزِّ الاَعظم ِ العَلیّ ِ الاَبهی و مُتَشَبِّثاً بِذَيل ٍتَشَبَّثَ بِه مَنْ فِی الآخِرَةِ وَ الاولی.
(ترجمه: خدايا مرا می بينی كه در حالی که تمسك جسته ام به نام مقدس، نورانی، عزيز، بزرگ، بلند پايه و روشنت و به دامانی چنگ زده ام كه تمام اهل عالم در دنيا و آخرت همگی به آن چنگ زده اند.)
-
   
اذکار بهائی 762
- فَسُبحانَ رَبِّ الفَيّاض الرّحيم ِ ذُو الفَضل ِ العَظيم.
(ترجمه: پاك و منزّه است خداوندی كه بسيار فيض بخش و مهربان و صاحب فضل عظيم است.)
-
   
اذکار بهائی 761
- يا اللهُ المُسْتَغاث.
(ترجمه: ای خداوند فريادرس.)
-
   
اذکار بهائی 760
- اللهُ رَبُّنا وَ رَبُّ العَرشِ العَظيم.
(ترجمه: خداوند پروردگار ما و پروردگار عرش عظيم است.)
-
   
اذکار بهائی 759
- يا نُورَ النّور يا نُوراً فَوقَ كُلّ نُور، يا مُظهِرَ كُلِّ ظُهور يا رَحمنُ يا رَحيم.
(ترجمه: ای نور بخش هر نوری، ای فروغ برتر از هر فروغی، ای ظاهر كنندۀ هر ظهوری، ای بخشنده، ای مهربان.)
-
   
اذکار بهائی 758
- اَی رَبِّ فَاجْعَل رِزقی جَمالَکَ وَ شَرابی وِصالَکَ وَ اَمَلی رضائَکَ و عَمَلی ثَنائَکَ و اَنيسی ذِكرَکَ وَ مُعينی سُلطانَکَ.
(ترجمه: ای پروردگار من روزی ام را جمالت قرار ده و باده ام را ديدارت و آرزويم را خوشنوديت و پيشه ام را حمد و ثنايت و همدم و همنشينم را ياد و ذكرت و معین و ياورم را قدرت و سلطنتت قرار ده.)
-
   
اذکار بهائی 757
- تَعالَی الكَريمُ ذُو الفَضلِ العَظيمُ.
(ترجمه: بلند مرتبه و ارجمند است خداوند كريمی كه صاحب فضلی عظيم است.)
-
   
اذکار بهائی 756
- تَبارَکَ الّذی بِيَدِهِ المُلک.
(ترجمه: بلند مرتبه و ارجمند است خداوندی كه عالَم مُلک در يد قدرت اوست.)
-
   
اذکار بهائی 755
- قُل اللهُ يَكفی عَنْ كُلِّ شَئئ وَ عَلَی اللهِ فَلْيَتَوَكّلُ المُتَوَكّلون.
(ترجمه: بگو خداوند ما را از همه چيز كفايت می كند، پس بر خداوند همهء متوكّلان بايد توكّل كنند.)
-
   
اذکار بهائی 754
- هُوَ حَسْبی وَ حَسْبُ كُلِّ شَئئ وَ كَفی بِالله حَسيباً.
(ترجمه: او برای من كافی است و برای همه چیز كافی است و گواهی خداوند برای حسابرسی ما كافی است.)
-
   
اذکار بهائی 753
- لَكَ الحَمْدُ يا مَقْصُودَ العالَمْ وَ لَكَ الشُّكرِ يا مَحبوبَ اَفْئِدَة ِ المُخلِصين.
(ترجمه: حَمد و ثناء سزاوار تو است ای مقصود عالميان و شكر و سپاس شايستهء تو است ای محبوب قلوب مخلصان.)
-
   
اذکار بهائی 752
- اَلّلهُمَ يا سُبُّوحُ يا قُدّوسُ يا حَنانُ يا مَنانُ. فَرِّجْ لَنا بِالفَضْلِ وَ الاِحْسان اِنَّكَ رَحمنُ مَنّانُ.
(ترجمه: ای خداوندی كه لازال درنهايت پاکی و تقديس بوده ای، ای خداوند بخشاینده و مهربان، ای خدای پُر احسان و منت گذار، بر ما به فضل و احسانت گشايشی نما. همانا تو بخشنده و منّانی.)
-
   
اذکار بهائی 751
- سُبُوحٌ قُدُوسٌ رَبُنا وَ رَبُ المَلائِكَة وَالرّوح.
(ترجمه: اوست درنهايت تقديس و تنزيه. اوست پروردگار ما و پروردگار ملائكه و روح.)
-
   
اذکار بهائی 750
- سُبْحانَكَ يا هُو يا مَنْ هُوَ هُو يا مَنْ لَيسَ اَحَدٌ اِلّا هُو.
(ترجمه: پاك و منزّهی تو، ای خداوند، ای آنكه تنها تويی غيب پنهان، ای خدايی كه جز تو هیچ كسی نيست.)
-
   
اذکار بهائی 749
- هَل مِنْ مُفَرِجٍ غَيرُ الله؟ قُل سُبحانَ الله هُوَالله كُلٌ عِبادٌ لَهُ وَ كُلٌ بِاَمرِهِ قائِمون.
(ترجمه: آيا گره گشا و فريادرسی جز خدا هست؟ بگو هرگز! منزّه و مقدس است خداوند. اوست پروردگار يكتا، همه بندگانِ او هستند و همه به امر او بر پا ايستاده اند.)
-
   
نماز وسطی 622
وَ بَعْدُ لَهُ أَنْ يَقُومَ مُتَوَجِّهاً إِلَی الْقِبْلَةِ و يَقُولَ:
“شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ * لَهُ الأَمْرُ وَ الخَلْقُ * قَدْ أَظْهَرَ مَشْرِقَ الظُّهُورِ وَ مُکَلِّمَ الطُّورِ الَّذيْ بِهِ أَنارَ الأُفُقُ الأَعْلی وَ نَطَقَتْ سِدْرَةُ الْمُنْتَهی وَ ارْتَفَعَ النِّداءُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّماءِ قَدْ أَتَی المْالِکُ. اَلْمُلْکُ وَ الْمَلَکُوتُ وَ الْعِزَّةُ وَ الْجَبَرُوْتُ لِلّهِ مَوْلَی الْوَری وَ مالِکِ الْعَرْشِ وَ الثَّری” و بعد بر اوست اینکه بایستد در حاليكه روی نموده بسوی قبله و بگوید: “گواهی می دهد خداوند بدرستیکه نیست خدائی جز او. از برای اوست امر فرمودن و خلق کردن. ظاهر فرموده است محل تابش ظهور و تکلم کننده کوه طور را (ذات فریدی که با حضرت موسی علیه الثناء تکلم فرمود) که به وسیله‌ی آن روشن شد اُفُق اعلی و نطق فرمود سدره منتهی (آخرین درخت که مقصود حضرت بهاءالله جل ذکره اعلی می‌باشد) ‌و بالا رفت این ندا بین زمین و آسمان. به تحقيق آمده است مالک (جمال قدم جل ثنائه) مُلک و ملکوت و بزرگواری و جبروت از برای خدائی (که) آقای خلق و صاحب عرش و زمین است” ثُم يَرْکَعَ وَ يَقُولَ: “سُبْحانَکَ عَنْ ذِکْري وَ ذِکْرِ دُوني وَ وَصْفی وَ وَصْفِ مَنْ فی السَّمواتِ وَ الْأَرَضيْنَ” سپس به رکوع رود و بگوید: ” پاک و مقدسی از ذکر من و ذکر غیر من و وصف من و وصف و تعریفِ کسی که (کسانیکه) در آسمانها و زمین‌ها هستند.” ثُمَّ يَقُومَ لِلْقُنُوتِ وَ يَقُولَ: “يا إِلهيْ لا تُخَيِّبْ مَنْ تَشَبَّثَ بِأَنامِلِ الرَّجاءِ بِأَذْيالِ رَحْمَتِکَ وَ فَضْلِکَ يا أَرْحَمَ الرَّاحِميْنَ” سپس بايستد برای قنوت و بگوید: “ای معبود من محروم و ناامید مفرما کسی را که چنگ زده است با انگشتان آرزو به دامنهای رحمت تو و فضل تو ای رحم کننده ترین رحم کنندگان.” ثُمَّ يَقْعُدَ وَ يَقُولَ: “أَشْهَدُ بِوَحْدانِيَّتِکَ وَ فَرْدانِيَّتِکَ وَ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ * قَدْ أَظْهَرْتَ أَمْرَکَ وَ وَفَيْتَ بِعَهْدِکَ وَ فَتَحْتَ بابَ فَضْلِکَ عَلی مَنْ فی السَّمَواتِ وَ الْأَرَضِينَ * وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ وَ التَّکْبِيْرُ وَ الْبَهاءُ عَلی أَوْليائِکَ الَّذِيْنَ ما مَنَعَتْهُمْ شُؤُوناتُ الْخَلْقِ عَنِ الْإِقْبالِ إِلَيْکَ وَ أَنْفَقُوا ما عِنْدَهُمْ رَجاءَ ما عِنْدَکَ * إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُوْرُ الْکَرِيْمُ.” سپس بنشیند و بگوید: “گواهی می دهم به یکتائی و فرد و تنها بودن تو و به اینکه بدرستی تو خدائی و نیست خدائی بغیر از تو. ظاهر فرموده‌ای امرت را و وفا فرموده‌ای و اِکمال فرموده‌ای عهدت را و باز فرموده‌ای در فضلت را بر کسانیکه در آسمانها و زمینها می‌باشند. درود و تهیّت و سلام و تکبیر و نورانیت و جلال بر دوستدارانت آناننیکه منع ننمودشان و باز نداشت آنان را شأن ها و حالاتِ خلق از روی آوردنِ به تو و انفاق کردند آنچه را نزدشان بود به آرزوی آنچه نزد تو است بدرستیکه توئی غفور کریم.”
-
   
تعالیم دوازده گانه 1
تعالیم دیانت مقدس بهائی:
تعالیم حضرت بها الله که همه به سوی هدف نهایی آن دارند عبارت اند از: 1-ترک تقالید 2-تحری و جستجوی حقیقت 3-ترک تعصبات از هر نوع (مذهبی٫جنسی٫وطنی٫رنگی و نژادی) 4-تعلیم و تربیت عمومی و اجباری 5-وحدت لسان و خط 6-تعدیل معیشت اقتصادی 7-عالم محتاج نفثات روح القدس است 8-تساوی حقوق زن و مرد 9-صلح عمومی 10-تشکیل محکمه کبرای بین المللی جهت حل اختلافات بین ملل 11-دین باید سبب الفت و محبت باشد 12- اساس جمیع ادیان الهی یک است و اجرای این تعالیم عالم انسانی را از اختلافات میرهاند و به وحدت و یگانگی می رساند.
-